گسست دیرینه میان دولت و جامعه

چرا افغانستان نیازمند یک دگرگونی پارادایمی در حکمرانی است؟

اطلاعات روز
ResoluteSupportMedia / Flickr

نویسندگان: پروفیسور سید حسین اشراق و زلمی نشاط


اشاره: افغانستان امروز، در یکی از دشوارترین مقاطع تاریخ معاصر خود، تجربه‌ی سخت تاب‌آوری در حاکمیت یکی از واپسگراترین جریان‌های جهان را از سر می‌گذراند و با بن‌بستی روبه‌رو است که تنها با توصیف بحران‌ها یا بازخوانی شکایت‌آلود از گذشته قابل گشودن نیست. به این دلیل، پرسش اساسی این است: افغانستان را چه‌گونه می‌توان از وضعیت موجود به‌سوی آینده‌ای متفاوت گذر داد و صورت آن آینده‌ی متفاوت چه‌گونه خواهد بود یا باید باشد؟

اطلاعات روز ستون یا نظرگاهی با عنوان «از بن‌بست به گشایش» را برای پرداختن به همین پرسش‌ و گفت‌وگو درباره‌ی پاسخ‌های ممکن باز کرده است تا مجالی باشد برای بازتاب دیدگاه‌ها، تحلیل‌ها و مقاله‌هایی که به جای ماندن در شرح مکرر بن‌بست، به امکان‌های عبور از آن و ساختن آینده می‌اندیشند.

ما از کارشناسان، پژوهشگران، تحلیل‌گران، فعالان سیاسی و اجتماعی و صاحب‌نظرانی با پیشینه‌ها، نگرش‌ها، گرایش‌ها و تجربه‌های متفاوت دعوت می‌کنیم که دیدگاه خود را درباره‌ی آینده‌ی سیاسی و اجتماعی افغانستان مطرح کنند- از ساختار دولت و نظام سیاسی گرفته تا جامعه، حقوق شهروندی، عدالت، مشارکت سیاسی، اقتصاد، آموزش، رابطه‌ی دولت و جامعه و جایگاه افغانستان در منطقه و جهان.

این نظرگاه («از بن‌بست به گشایش») قرار نیست تریبون یک دیدگاه واحد باشد. ارزش این فضا در تکثر دیدگاه‌ها و امکان گفت‌وگو و نقد متقابل است. ما بر این باوریم که آینده‌ی افغانستان را نمی‌توان در چارچوب یک روایت، یک جریان سیاسی یا یک راه‌حل از پیش تعیین‌شده تعریف کرد. راه‌های گوناگون باید امکان طرح شدن داشته باشند، استدلال‌ها باید به چالش کشیده شوند و ایده‌ها باید در معرض نقد و گفت‌وگو قرار گیرند.

روزنامه اطلاعات روز به‌طور کلی به چشم‌اندازی  باور دارد که در آن افغانستان به‌عنوان کشوری دموکراتیک و مبتنی بر معیارهای جامعه‌ی باز و متکثر و متعهد به حقوق و آزادی‌های شهروندی ظهور کند. اما از آن‌جا که رفتن به‌سوی چنان جامعه‌ای طریق تنگ واحدی ندارد، انتشار دیدگاه‌های گوناگون در این ستون به معنای همسویی روزنامه با همه یا بخشی از آن دیدگاه‌ها نیست. مسئولیت دیدگاه‌ها و تحلیل‌های منتشرشده بر عهده نویسندگان آن‌ها است.

آنچه این‌جا اهمیت دارد همان جدی گرفتن پرسش‌های مشترک درباره‌ی امروز و فردا است: افغانستان چه‌گونه می‌تواند از چرخه‌ی بحران و بن‌بست بیرون شود؟ چه نوع نظمی می‌تواند صلح، ثبات، آزادی و عدالت را با هم جمع کند؟ چه رابطه‌ای میان دولت و شهروندان باید شکل بگیرد؟ و چه چشم‌اندازی می‌تواند زمینه‌ساز همزیستی و مشارکت همه‌ی گروه‌های جامعه در ساختن آینده باشد؟

«از بن‌بست به گشایش» دعوتی است به اندیشیدن و گفت‌وگو کردن درباره‌ی افغانستانی که هنوز ساخته نشده است، اما می‌تواند -اگر شهروندان اندیشه‌ور تخیل سیاسی و توان فکری خود را با تعهد و سرسختی به کار گیرند- ساخته شود.

درآمد

مسأله‌ی افغانستان را باید از منظر بحران حکومت‌ها، منازعات قدرت و شکست پی‌درپی پروژه‌های سیاسی بازخوانی کرد؛ از این جهت، در ژرفای این بحران می‌توان گسست دیرینه میان دولت و جامعه را مشاهده کرد؛ گسستی که در آن دولت، به‌ جای آن‌که برآمده از تکثر اجتماعی و سازوکارهای مشارکت و توافق باشد، بارها به ابزار تحمیل یک صورت خاص از نظم سیاسی بر جامعه تبدیل شده است. از این منظر، مسأله‌ی اساسی افغانستان نه فقط چه‌کسی حکومت می‌کند، بلکه چگونگی رابطه‌ی دولت با جامعه و کثرت‌های درونی آن است.

این پرسش، هم‌زمان تاریخی و فلسفی است. تاریخ افغانستان نشان می‌دهد که هرگاه دولت در پی همگون‌سازی جامعه از بالا، حذف تفاوت‌ها و تحمیل یک هویت سیاسی برآمده است، شکاف میان دولت و جامعه عمیق‌تر شده و زمینه برای بحران، مقاومت و فروپاشی نظم سیاسی فراهم آمده است. در مقابل، جامعه‌ی افغانستان همواره از لایه‌های متنوع هویتی، فرهنگی، زبانی، مذهبی و اجتماعی شکل گرفته است؛ واقعیتی که هرگونه تلاش برای تحمیل یکپارچگی از بالا را با محدودیت‌های جدی مواجه می‌کند.

از این‌رو، خروج از بحران کنونی تنها به معنای جابه‌جایی یک حکومت با حکومت دیگر نیست؛ بلکه مستلزم بازاندیشی در منطق حکمرانی و بازسازی رابطه‌ی دولت و جامعه است. «دگرگونی پارادایمی» در این معنا، نه طراحی یک نظم آرمانی از پیش‌ساخته، بلکه گذار از سیاست حذف و همگون‌سازی به سیاست نمایندگی، مشارکت، کثرت‌گرایی و اصلاح‌پذیری است. چنین گذاری باید به‌عنوان فرآیند رو به رشد از مسائل عینی و قابل‌حل آغاز کند و، به‌ جای بازسازی دفعی کل جامعه، امکان اصلاح تدریجی، نقد و تصحیح خطاها را در ساختار حکمرانی نهادینه سازد.

بر این مبنا، این نوشتار در پنج گام به بررسی این مسأله می‌پردازد: نخست، ریشه‌های تاریخی گسست میان دولت و جامعه در افغانستان و شکل‌گیری منطق دولت‌سازی بررسی می‌شود؛ دوم، با بهره‌گیری از مباحث فلسفه‌ی علوم اجتماعی، کل‌گرایی و یوتوپیاگرایی سیاسی و پی‌آمدهای آن نقد می‌شود؛ سوم، پارادوکس تجدد، تحولات اجتماعی دودهه‌ی اخیر و ظهور تمامیت‌خواهی طالبانی بررسی خواهد شد؛ چهارم، نقشه‌راه جامع و ترکیبی و چارچوب همگرایی سیاسی-مدنی به‌عنوان تلاشی برای گذار از چشم‌انداز به عمل معرفی می‌شود؛ و پنجم، امکان شکل‌گیری جنبش کثرت‌گرا و افق پیش‌روی آن در نشست کمبریج بررسی خواهد شد.

در نهایت، استدلال مقاله بر این فرض استوار است که آینده‌ی افغانستان نه در بازگشت به گذشته و نه در طراحی یک آرمان‌شهر سیاسی، بلکه در بازسازی تدریجی رابطه‌ی دولت و جامعه بر بنیاد کثرت‌گرایی، نمایندگی فراگیر و نقدپذیری نهفته است؛ نظمی که در آن وحدت، نه از مسیر نفی کثرت، بلکه از رهگذر به‌رسمیت‌شناختن و نهادینه‌کردن آن شکل گیرد.

۱. دیالکتیک دولت و جامعه: بازخوانی تاریخی دولت‌سازی در افغانستان

در تقاطع تحولات ژئوپلیتیک اواخر سده نوزدهم، در اوج رقابت‌های استعماری موسوم به «بازی بزرگ» (Hopkirk, 1990: 123)، مفهوم دولت در جغرافیا و قلمرو سیاسی افغانستان کنونی، نه به‌عنوان محصول فرآیندهای درون‌زا و تحول تدریجی جامعه، بلکه در بستر تعاملات دیپلماتیک و موازنه‌ی قوای میان امپراتوری بریتانیا و روسیه تزاری شکل گرفت.

این وضعیت، سرآغاز گسست ساختاری میان دولت و جامعه شد؛ به‌گونه‌ای که دستگاه بوروکراتیک و نظامی، پیش از آن‌که بازتاب‌دهنده‌ی تکثر فرهنگی و زمینه‌ساز توافق میان گروه‌های مختلف جامعه باشد، به ابزاری برای مهندسی همگون‌سازی، اعمال سلطه‌ی یک‌سویه مرکز بر پیرامون و تأمین منافع قدرت‌های خارجی و نخبه‌های سیاسی تبدیل شد. این روند، در سطوح کلان و خرد، افغانستان را به بخشی از یک «کمربند ژئوپلیتیکی گسسته و کانون تعارض‌های عمیق داخلی» (Cohen, 2015: 48) تبدیل کرد؛ وضعیتی که در آن، تلاقی منافع امنیتی و راهبردی قدرت‌های خارجی با تمامیت‌خواهی داخلی، زمینه‌ی تداوم ناهنجاری‌های سیاسی و اجتماعی را فراهم ساخت. پی‌آمد این وضعیت، نه‌تنها تضعیف پیوند میان دولت و جامعه، بلکه «بازتولید دوگانه‌سازی خیر و شر در امتداد مرزهای تفاوت اجتماعی» (وفایی‌زاده، ۱۴۰۴: ۲۸) بود؛ فرآیندی که شکاف‌های متنوع اجتماعی و سیاسی را عمیق‌تر کرد و مرز میان «خود» و «دیگری» را برجسته‌تر ساخت.

این روند در دهه‌های ۱۹۱۰ تا ۱۹۴۰، با ظهور تجددگرایانی چون محمود طرزی -که تحت تأثیر جریان‌های فکری «ترکان جوان» در روزگار اواخر امپراتوری عثمانی قرار داشتند- ابعاد تازه‌ای به خود گرفت. ایدئولوژی «دولت افغانستان» بازنگری شد و به‌سوی الگوی وارداتی «دولت-قوم» با گرایش به مفاهیم اروپامحور دولت-ملت حرکت کرد. این الگو، برساخته از این فرض خطا بود که یک ملت واحد را می‌توان از رهگذر همگون‌سازی اجباری قومی، فرهنگی و زبانی خلق کرد.

در مقابل، بخش مهمی از تاریخ این فلات، از بالکان تا بنگال، پیش از سلطه‌ی استعمار و ظهور ملی‌گرایی انحصارگرا، با هویت‌های لایه‌لایه، همزیستی و تنوع اجتماعی همراه بوده است. چنان‌که عمر صدر در اثر خود، «دولت مدرن و هراس از کثرت‌گرایی در افغانستان» به تفصیل بررسی می‌کند، جامعه مدنی و ساختارهای سنتی همزیستی در برابر این یورش نخبگان دولت‌ساز مقاومت کردند؛ اما به‌دلیل محرومیت از «قدرت ساختاری»، نتوانستند مهندسی سیاسی مسلط را به‌صورت بنیادین دگرگون کنند. در نتیجه، دولت در افغانستان، به‌ جای آن‌که بستری برای اهمیت «تنوع فرهنگی و گفت‌وگوی میان‌فرهنگی» (صدر، ۱۴۰۱: ۵۲) باشد، به ابزاری برای تحمیل یک الگوی سیاسی و ایدئولوژیک و بازتولید سلطه.ی درون‌گروهی تبدیل شد.

۲. نقد کل‌گرایی و یوتوپیاگرایی سیاسی در افق فلسفه‌ی علوم اجتماعی

برای فهم این‌که چرا تمامی تلاش‌های تجددخواهانه، انقلابی و مداخله‌جویانه در افغانستان به چرخه‌های معیوب خشونت و بازگشت اقتدارگرایی انجامیده است، باید به مباحث فلسفه‌ی علوم اجتماعی و به‌ویژه نقد رادیکال رویکردهای کل‌گرایانه و مهندسی اجتماعی یوتوپیایی روی آورد.

سید حسین اشراق در اثر خود، درباره‌ی فلسفه‌ی علوم اجتماعی، با واکاوی ماهیت تحولات اجتماعی و محدودیت‌های عقلانیت ابزاری معطوف به کل‌گرایی، هشدار می‌دهد که تلاش برای بازآفرینی دفعی جامعه براساس الگوهای انتزاعی و آرمان‌شهری، ناگزیر به استبداد ختم می‌شود. او در این مسیر، هم‌نوا با نقد بنیادین کارل پوپر بر مهندسی اجتماعی یوتوپیایی، برتری مهندسی اجتماعی تدریجی معطوف به واقعیت اجتماعی را به‌مثابه‌ی مسیر عقلانی برای بهبود وضعیت جوامع بازخوانی می‌کند؛ با این نگاه که بسیاری از رویکردهای کل‌گرایانه می‌توانند به‌سوی مطلق‌گرایی و انحصارطلبی میل کنند. او در این زمینه استدلال می‌کند: «از مهندسی اجتماعی و از رهگذر بررسی اشتباهات، چیزهایی را می‌توان آموخت و از همین رو، به‌ جای طرح اصلاحات پردامنه و رهیافت‌های کل‌گرایانه و یوتوپیایی، باید مشکلات عینی، عملی و نقدپذیر را در اولویت قرار داد» (اشراق، ۱۳۹۷: ۱۴۲-۱۴۳).

این گزاره، در تبیین بحران حکمرانی در افغانستان، از اهمیت شناخت‌شناختی (اپیستمولوژیک) برخوردار است. تاریخ سیاسی افغانستان انباشته از پروژه‌های کل‌گرایی است که با اتکا به ایدئولوژی‌های مطلق‌گرا (خواه چپ مارکسیستی، خواه بنیادگرایی مذهبی، و خواه ناسیونالیسم انحصارطلب رادیکال) خواسته‌اند جامعه را از بالا به پایین و به زور مهندسی کنند. این رویکردها، چون با پیچیدگی‌های عینی، تکثر ساختاری و بافت سنت‌مدار و در عین حال کثرت‌گرای جامعه بیگانه بوده‌اند، نه‌تنها به حل بحران‌ها یاری نرسانده‌اند، بلکه با سرکوب واقعیت‌های زمینی، زمینه‌ساز فروپاشی نظم اجتماعی شده‌اند.

بنابراین، «دگرگونی پارادایمی» در حکمرانی افغانستان که امروزه توسط نیروهای کثرت‌گرا، دموکراتیک و مدنی پیگیری می‌شود، نباید به دام یک یوتوپیاگرایی جدید بیفتد؛ بلکه باید بر پایه مهندسی اجتماعی گام‌به‌گام متکی بر واقعیت‌های زمینی و مسأله‌محور، حل مسائل انضمامی (نظیر حقوق بشر، مشارکت سیاسی عادلانه، توزیع متوازن قدرت و اولویت‌بخشی به توسعه) و نقدپذیری ساختارها شکل گیرد.

۳. پارادوکس تجدد، دودهه نقش‌آفرینی جامعه‌ی بین‌المللی و ظهور توتالیتاریسم طالبانی

در سده‌های نوزدهم و بیستم، آموزش مدرن در افغانستان، به تعبیر یحیی بیضا در کتاب «تعلیم و تربیه در افغانستان: تحولات، تأثیرها و میراث‌ها از ۱۹۰۱ تا حال»، بیشتر به پروژه‌ای محدود به نخبگان شهری و ابزاری در خدمت اهداف سیاسی و ایدئولوژیک حکومت‌های متوالی تبدیل شد و بخش بزرگی از جمعیت روستایی از آن محروم ماندند. از این منظر، فهم این وضعیت بدون توجه به زمینه‌های تاریخی و سیاسی افغانستان، به‌ویژه «روابط میان گروه‌های قبیله‌ای و مذهبی، مناسبات دولت و قبایل و نقش هژمونیک نخبگان در ساختار قدرت» امکان‌پذیر نیست؛ زیرا این عوامل تأثیر عمیقی بر سیاست‌گذاری و روند توسعه‌ی آموزش داشته‌اند (Baiza, 2013: 13).

بااین‌حال، دودهه نقش‌آفرینی جامعه‌ی بین‌المللی (۲۰۲۱–۲۰۰۱) این بافت جمعیتی و اجتماعی را با تکانه‌ای جدی مواجه ساخت. میلیون‌ها دختر و پسر به مکتب و دانشگاه راه یافتند و نسلی از شهروندان آگاه به حقوق مدنی، پلورالیسم و ارزش‌های دموکراتیک سر برآوردند. این تحول، یکی از مهم‌ترین دگرگونی‌های اجتماعی تاریخ معاصر افغانستان بود. اما سیستم سیاسی مستقر در آن دوره، به‌دلیل فساد ساختاری و ناتوانی در پیوند زدن نهادهای مدرن با واقعیت‌های بومی، نتوانست این سرمایه‌ی انسانی را به یک «قرارداد اجتماعی پایدار» تبدیل کند.

با سقوط نظام جمهوری در آگست ۲۰۲۱، گروه طالبان با تکیه بر خوانش افراطی و توتالیتر از فقه سنتی، سوءاستفاده از قوم‌گرایی و بازتولید همان مدل «دولت-قوم اقتدارگرا»ی سده بیستم، یکی از تاریک‌ترین دوره‌های تاریخ سیاسی را رقم زدند. این دستگاه تمامیت‌خواه، با اِعمال آپارتاید جنسیتی، طرد کامل زنان از حوزه عمومی جامعه، به حاشیه راندن جوامع زبانی و فرقه‌ای، یعنی آپارتاید قومی، و سرکوب سیستماتیک تنوع، تضاد عمیقی با ماهیت کثرت‌گرای جامعه‌ی افغانستان پیدا کرده است؛ یعنی افغانستان زیر تسلط طالبان «آپارتاید جفت» قومی و جنسیتی را تجربه می‌کند.

افغانستان امروز «از نظر تنوع قومی و ناهمگونی، چهارمین کشور در آسیا (پس از هند، چین و مالزیا) و دارای رتبه‌ی سی‌وهفتم در جهان است و براساس برخی منابع، حدود ۵۷ گروه قومی، ۴۰ تا ۵۰ زبان و گویش و چندین خانواده‌ی زبانی متمایز در افغانستان زندگی می‌کنند» (Bık & Hooimeijer, 2025: 5). از این‌رو، این سرزمین یکی از متکثرترین جوامع در پهنه‌ی جنوب‌غرب آسیا و در حقیقت «کشور اقلیت‌ها» است؛ جامعه‌ای که تحمیل یک‌دست‌سازی ایدئولوژیک بر آن، مساوی با نابودی حیات اجتماعی است.

۴. از چشم‌انداز تا عمل: نقشه راه جامع ترکیبی و چارچوب همگرایی سیاسی/مدنی

در پاسخ به بحران تمامیت‌خواهی، نیروهای سیاسی، جامعه مدنی، گروه‌های زنان و جنبش‌های مقاومت، با عبور از سیاست‌های طرد و انحصار، بر پایه خرد جمعی به همسویی راهبردی دست یافته‌اند. در این راستا، بنیاد جهانی موزائیک، با همکاری مجمع همزیستی و رهایی (مهر)، کارگروهی متشکل از کنشگران سیاسی، جامعه مدنی و جنبش‌های مقاومت، در کنار روزنامه‌نگاران و کارشناسان، تشکیل داد تا ۲۱ نقشه راه و پیشنهاد را در یک سند منسجم و مشترک صورت‌بندی کند. حاصل این همسویی، تدوین «نقشه راه جامع و ترکیبی» است که در سپتامبر ۲۰۲۵ رونمایی و در جنوری ۲۰۲۶ منتشر شد.

این سند، حاصل ترکیب و صورت‌بندی مشترک این نقشه‌ راه‌ها و پیشنهادهای سیاسی، مدنی و مقاومتی در یک چارچوب منسجم است و در انطباق با اصل پرهیز از کل‌گرایی یوتوپیایی، بر حل مسائل عینی، مشخص و عملی استوار شده است. از این منظر، نقشه راه جامع و ترکیبی نه طرحی برای بازسازی دفعی کل جامعه، بلکه چارچوبی برای ایجاد امکان تغییر سنجش‌پذیر، اصلاح‌پذیر و مبتنی بر واقعیت‌های اجتماعی افغانستان است.

در قلب این نقشه راه، «چارچوب همگرایی سیاسی/مدنی» قرار دارد که می‌تواند به‌مثابه‌ی موتور محرک تغییر عمل کند. از این‌رو، عملیاتی‌سازی این چارچوب، گام اساسی برای تبدیل چشم‌انداز مشترک به یک راهبرد عملی و هماهنگ است. کارکرد این چارچوب، پیوند دادن ظرفیت‌های مقاومت مدنی، دیپلماسی فعال منطقه‌ای و جهانی، و مطالبات حق‌طلبانه‌ی درون کشور به یک استراتژی واحد برای گذار سیاسی است. اهمیت این چارچوب در آن است که همگرایی را نه به‌ معنای حذف تفاوت‌های سیاسی و فکری، بلکه در گرو یافتن حداقل‌های مشترک برای اقدام جمعی و پیشبرد یک فرآیند سیاسی فراگیر تعریف می‌کند.

در این پارادایم، بازتعریف دولت نیز جایگاه مرکزی دارد. حکمرانی در افغانستان آینده باید مشروع و مبتنی بر عدالت و توسعه باشد؛ دولتی که ابزار تسلط نخبگان یک قوم، گروه یا تفکر خاص بر دیگران نبوده و با نفی تقسیمات میکانیکی قدرت، نهاد پاسخ‌گو، مبتنی بر نمایندگی فراگیر و متعهد به برابری کامل شهروندان، از جمله برابری جنسیتی، قومی و مذهبی باشد. در چنین برداشتی، دولت نه در برابر تکثر اجتماعی و مهندسی آن، بلکه در خدمت تنظیم و تسهیل همزیستی این تکثر قرار می‌گیرد. بر این اساس، دگرگونی پارادایمی در حکمرانی افغانستان بر چهار پایه استوار می‌شود: حکومت قانون، نمایندگی فراگیر، حقوق بنیادین، منجمله برابری -از جمله برابری جنسیتی- و به‌رسمیت‌شناختن کثرت‌گرایی و تنوع اجتماعی.

هم‌زمان، نقشه راه جامع و ترکیبی متن ایستا و غیرقابل تغییر نیست. این سند، به‌عنوان یک «سند زنده و پویا»، ظرفیت آن را دارد که پیشنهادها، نقدها و ابتکارهای تکمیلی بازیگران گوناگون جامعه‌ی افغانستان را در خود جای دهد. همین ویژگی، آن را با منطق نقدپذیری و اصلاح‌پذیری که در بخش نظری این مقاله بر آن تأکید شد، همسو می‌سازد. در راستای تعمیق این فرآیند مشورتی، کارگروه و دبیرخانه نقشه راه جامع و ترکیبی با دانشگاهیان، پژوهشگران، فعالان حقوق بشر، رهبران زن، کارآفرینان، سیاست‌گذاران پیشین، داکتران، مهندسان و دیگر کنشگران اجتماعی در حال گفت‌وگو است. همچنین، رایزنی‌های بیشتر با ده‌ها نهاد حقوق بشری در نظر گرفته شده است تا این نقشه‌ راه بتواند بازتاب‌دهنده‌ی طیف هرچه گسترده‌تری از جامعه‌ی متنوع افغانستان باشد.

از این منظر، اهمیت نقشه راه جامع و ترکیبی تنها در ارائه‌ی یک چشم‌انداز سیاسی نیست؛ بلکه در ایجاد پلی میان چشم‌انداز مشترک و اقدام مشترک است. مسأله‌ی اصلی اکنون این است که چگونه این همسویی مفهومی و سیاسی می‌تواند از سطح توافق بر اصول، به ظرفیت سازمان‌یافته برای کنش، هماهنگی و پیشبرد یک فرآیند گذار تبدیل شود.

۵. جنبش کثرت‌گرای افغانستان و افق پیش‌رو در نشست کمبریج

نظام‌های تمامیت‌خواه بر سرکوب کثرت و نفی تکثر اجتماعی استوار اند؛ بااین‌حال، جامعه‌ی پویای افغانستان از ظرفیت قابل‌توجهی برای مقاومت در برابر این روند و بازتولید کثرت اجتماعی برخوردار است. پاسخ به تمامیت‌خواهی طالبانی، بازگشت به گذشته نیست، بلکه حرکت به‌سوی نظمی است که در آن «وحدت در عین کثرت»، اصل بنیادین حکمرانی باشد.

در این راستا، پنجمین دور «مجموعه نشست‌های کمبریج درباره‌ی افغانستان» (CAS-V-2026) که در ۴ تا ۵ سپتامبر ۲۰۲۶ به میزبانی بنیاد جهانی موزائیک در کالج عیسی (Jesus College) دانشگاه کمبریج برگزار می‌شود، می‌تواند نقطه عطف فکری و سازمانی برای این جنبش باشد. این نشست، به‌مثابه‌ی یک اتاق فکر راهبردی، بستر مناسبی برای سنجش علمی نقشه‌ راه و تبدیل نظریه‌های سیاسی گذار به راهبردهای عملیاتی فراهم می‌کند؛ از این‌رو، می‌تواند نقطه عزیمت جنبش کثرت‌گرای افغانستان از یک «آرمان مدنی» به سیاست واقع‌گرایانه برای بررسی راه‌های دستیابی به صلح و ثبات در افغانستان و پی‌آمدهای آن برای ثبات منطقه‌ای باشد.

این جنبش کثرت‌گرا، نویدبخش آینده‌ای است که در آن دولت در افغانستان نه خادم منافع الیگارشی‌های داخلی یا حامیان خارجی، بلکه امانت‌دار اراده‌ی جمعی تمام فرزندان این سرزمین -بدون هیچ‌گونه تبعیض جنسیتی، قومی یا مذهبی- خواهد بود و به تقویت ثبات و صلح در سراسر آسیای جنوبی، مرکزی و غربی یاری خواهد رساند.

اهمیت این جنبش کثرت‌گرای افغانستان صرفا به خلق مفاهیم جدید سیاسی و فکری محدود نمی‌شود؛ بلکه باید توجه داشت که پنج سال پس از استقرار دوباره‌ی طالبان، ساختار حاکم با بحران‌های گوناگون ساختاری -از جمله بحران مشروعیت، فروپاشی اقتصادی، گسست فرهنگی و ناامنی- دست‌به‌گریبان است. هم‌زمان، دگرگونی‌های ژئوپلیتیک منطقه‌ای، به‌ویژه فشارهای روزافزون پاکستان بر طالبان، در کنار اوج‌گیری مبارزات مسلحانه‌ی گروه‌های مقاومت و پایداری جریان‌های مدنی، آغاز پایان سناریوی طالبان را نوید می‌دهد. در این مختصات تاریخی، وجود راهبردی جامع چون «نقشه راه ترکیبی» ضرورت حیاتی است؛ به‌گونه‌ای که چگونگی تبدیل این چشم‌انداز به واقعیت عینی، در کانون گفت‌وگوهای پنجمین دور از «سلسله‌نشست‌های کمبریج درباره‌ی افغانستان» قرار خواهد داشت.


منابع:

۱. اشراق، سید حسین، (۱۳۹۷)، درباره‌ی فلسفه‌ی علوم اجتماعی، کابل: انتشارات عازم.

۲. صدر، عمر، (۱۴۰۱)، دولت مدرن و هراس از کثرت‌گرایی در افغانستان (ضیافت‌الله سعیدی و محمد محمدی، مترجمان)، کابل: انتشارات امیری.

۳. وفایی‌زاده، قاسم، (۱۴۰۴)، بسط مفهوم  «دیگری»  در مرزهای تکثر قومی و روند هویت جویی جمعی، نبراس، شماره نهم، ویژه‌ی خود و دیگری. https://nebras.eu/wp-content/uploads/2025/12

4. Baiza, Y. (2013). Education in Afghanistan: Developments, influences and legacies since 1901. Routledge.

5. Bık, M., & Hooimeijer, P. (2025). Ethnicity in the political structure of Afghanistan 2001-2010. Karabük University.

6. Cohen, S. B. (2015). Geopolitics: The geography of international relations. Rowman & Littlefield.

7. Hopkirk, P. (1990). The great game: On secret service in high Asia. John Murray.


درباره‌ی نویسندگان:

سید حسین اشراق، فیلسوف، نویسنده و استاد پیشین دانشگاه کابل است. او مدیرمسئول و بنیان‌گذار نشریه‌ پژوهشی-فلسفی «نبراس» می‌باشد. وی پیش از این به‌عنوان معین (معاون) وزارت معارف (آموزش و پرورش) افغانستان فعالیت کرده و نویسنده‌ی چند جلد کتاب در حوزه‌های فلسفه، سیاست و فرهنگ است. جناب اشراق، بنیان‌گذار و رییس مجموع هم‌زیستی و رهایی (مهر) می‌باشد و از این نشانی قلم‌بردار و رییس کارگروه «نقشه راه جامع ترکیبی» است، که حدود بیست عضو دارد.

حساب ایکس (توییتر سابق) @SayedHussainEsh

زلمی نشاط، نویسنده و پژوهشگر ایجاد «دولت‌ مدرن» در کشورهای اسلامی -از ترکیه تا آسیای میانه، ایران، افغانستان و جنوب آسیا- بوده و همچنین تحلیل‌گر سیاست‌گذاری است که حوزه‌ پژوهشی او اصلاحات سیاسی، توسعه و امنیت منطقه‌ای را در بر می‌گیرد. بنیان‌گذار و رییس اجرایی «بنیاد جهانی موزائیک» است؛ نهاد خیریه و ثبت‌شده در بریتانیا که بر افغانستان و آسیای مرکزی تمرکز دارد. او پیش از این مسئول  بخش آسیای مرکزی و جنوبی در «انستیتوت تونی بلر برای تغییرات جهانی» فعالیت داشته است. نشاط به‌عنوان مشاور ارشد سیاست‌ عامه (public policy) در حکومت قبلی نیز ایفای وظیفه کرده است.

حساب ایکس (توییتر سابق) @ZalNishat

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه