بازگشت به شهری که دیگر خانه نیست

اطلاعات روز
photo: AI Generated

نویسنده: عادله سنگلاخی


در چهار سال گذشته، هر بار که روشن از خواب می‌پرید، چند ثانیه طول می‌کشید تا بفهمد هنوز در افغانستان نیست. در خواب او، طالبان وارد خانه‌ها می‌شدند، مردم را مورد ضرب‌وشتم قرار می‌دادند و او میان اعضای خانواده‌اش دنبال راهی برای فرار می‌گشت. بیدار که می‌شد، نفس راحتی می‌کشید؛ دیوارهای خانه در پاکستان به او یادآوری می‌کردند که آنچه دیده، کابوس بوده است.

«باورم نمی‌شود دوباره به شهری برگشته‌ام که طالبان بر آن حکومت می‌کنند.»

روشن این جمله را پس از نزدیک به سه ماه زندگی دوباره در کابل می‌گوید؛ شهری که چهار سال پیش از آن خارج شد و در تمام این مدت، تصویرش را از پشت صفحه‌ی تلفن دنبال کرد. کابل برای او در این سال‌ها هم‌زمان یک خاطره، یک دلتنگی و یک کابوس بود. حالا دوباره در همان شهر است؛ «حس این را نداشتم که به کشورم برگشته‌ام. فکر می‌کردم پا بر خاک و کشوری گذاشته‌ام که حاکمان آن از خشونت لذت می‌برند. از زنان و دختران به‌شدت تنفر دارند و هر ظلمی را که تصور کنند، در حق زنان انجام می‌دهند.»

اما ترس روشن از طالبان با بازگشتش به افغانستان آغاز نشد. پنج سال پیش، پس از سقوط دولت پیشین و بازگشت طالبان در ۱۵ آگست، او تلاش کرد در افغانستان بماند. روشن دانش‌آموخته‌ی رشته‌ی تعلیم و تربیت بود و پیش از آمدن طالبان، در یکی از نهادهای دولتی کار می‌کرد. با تغییر حکومت، کارش را از دست داد؛ اما هنوز نمی‌خواست افغانستان و خانواده‌اش را ترک کند؛ «نمی‌خواستم کشور و فامیلم را ترک کنم. اما برایم دشوار بود تا به آینده‌ای فکر کنم که قرار بود زنده باشم، اما وجود نداشته باشم.» تنها گزینه‌ای که برایش باقی مانده بود، تدریس در مکاتب خصوصی بود. روشن از ساعت هفت صبح تا شش عصر در دو مکتب خصوصی در کابل تدریس می‌کرد. درآمدش اندک بود، اما می‌توانست با همان درآمد زندگی خود را در کنار خانواده‌اش بچرخاند. برای این‌که کم‌تر به آینده‌ای که از آن می‌ترسید فکر کند، خودش را در کار غرق کرده بود؛ «برای همین تمام روز تلاش داشتم مصروف باشم.»

نُه ماه به همین شکل گذشت. روشن هنوز کابل را دوست داشت؛ «کابل برای من شهری بود که با تمام وجود دوستش داشتم. کابل برای من حیثیت یک رفیق بسیار وفادار و دردمند را داشت.» اما یک روز، این رابطه برای نخستین‌بار شکست.

نُه ماه پس از بازگشت طالبان، نیروهای امر به معروف او را به‌دلیل نداشتن ماسک بر صورتش متوقف کردند. به‌گفته‌ی روشن، یکی از نیروها به مادرش توهین کرد و گفت: «مادرت حتما زنی بی‌حیا و بدنام است که تو هم از حجاب کردن فرار می‌کنی!» برای روشن، این فقط یک برخورد خیابانی نبود. او می‌گوید همان روز برای نخستین‌بار از شهری که زمانی دوستش داشت، متنفر شد؛ «طالبان سرک‌های کابل را به میدان جنگ علیه زنان تبدیل کرده بودند. آن روز برای اولین‌بار از این رفیق مهربان (کابل) تنفر شدید پیدا کردم.»

پس از این اتفاق، روشن تصمیم به ترک افغانستان گرفت و راهی پاکستان شد. در کویته ماندگار شد و چهار سال بعدی زندگی‌اش را در آن‌جا سپری کرد. زندگی در پاکستان آسان نبود؛ مشکلات اقتصادی و دوری از خانواده بخشی از دشواری‌های این سال‌ها بود. بااین‌حال، روشن تلاش کرد تدریس را ادامه دهد و هم به‌صورت آنلاین و هم حضوری کار کند.

افغانستان اما از خاطرش بیرون نرفت. او در تمام این چهار سال اخبار کشور را از طریق رسانه‌ها و صفحات مجازی دنبال می‌کرد. می‌گوید هیچ روزی را تجربه نکرده است که خبری درباره‌ی کشته‌شدن، خودکشی، تجاوز یا دستگیری و آزارواذیت زنان در افغانستان نخوانده باشد؛ «طی این چهار سال صبحی نبود که برای نابودی طالبان دعا نکرده باشم. اما انگار خدا هم نمی‌خواهد صدای زن افغانستان را بشنود.»

خبرها تنها چیزی نبودند که افغانستان را هر روز به زندگی روشن برمی‌گرداندند. او شب‌ها نیز افغانستان را در خواب می‌دید؛ «شب خواب می‌دیدم که برگشته‌ام افغانستان. بین اعضای فامیل خود هستم. طالبان در خانه‌های مردم وارد می‌شوند و مردم را مورد ضرب‌وشتم قرار می‌دهند.» هر بار که از شدت ترس بیدار می‌شد، برای چند لحظه آرام می‌گرفت؛ «وقتی که از شدت ترس بیدار می‌شدم، می‌دیدم که نه، من خوابم و در پاکستانم. دوباره آرام می‌شدم و خوابم می‌برد.»

اما سه ماه پیش روشن از پاکستان اخراج و دوباره به افغانستان برگردانده شد؛ کشوری که چهار سال تمام از بازگشت به آن می‌ترسید.

روز ورودش از مرز پاکستان -نخستین مواجهه‌ی او با افغانستانِ پس از چهار سال- با پرسش‌های طالبان آغاز شد: «محرم‌ات کجاست؟ کجا می‌روی؟» بعد به او گفتند باید ماسک بزند تا صورتش معلوم نشود. کاکایش چند قدم دورتر از ایستگاه طالبان در مرز چمن منتظرش بود تا او را به کابل برساند، اما نیروهای طالبان هر دو را متوقف کردند. شناس‌نامه‌های‌شان را خواستند و درباره‌ی نسبت فامیلی‌شان پرسیدند. به‌گفته‌ی روشن، طالبان حتا از کاکایش پرسیدند چرا او افغانستان را ترک کرده است؛ «وقتی چشمم به صورت افراد طالبان افتاد، ترس سراسر وجودم را گرفت. بدنم بدون اختیار می‌لرزید و دستانم سرد شده بودند. نمی‌دانستم چه کار کنم. در پاسخ به همه‌ی سؤال‌های آنان فقط جواب دادم: کاکایم همراه من است.»

حدود یک ساعت طول کشید تا طالبان اجازه دادند روشن و کاکایش سوار موتر شوند و به سمت کابل حرکت کنند. کاکایش پیش از حرکت به او گفت: «حجاب کن و من را در چنگ اینان نده!»

برای روشن، این تجربه یادآور همان کابوس‌هایی بود که چهار سال در پاکستان می‌دید؛ با این تفاوت که این بار دیگر خواب نبود.

پس از رسیدن به کابل، ترس ادامه یافت. روشن می‌گوید طی این سه ماه فقط دو بار از خانه بیرون شده است؛ «من اکنون آن کابوس‌ها را زندگی می‌کنم.» او هر روز تلاش می‌کند خودش را وادار کند که به جای ترس از طالبان، از آنان متنفر باشد؛ اما ترسی که سال‌ها است در ذهنش شکل گرفته، به‌ آسانی از بین نمی‌رود.

«یک روز از خانه برای خرید بیرون شدم. در بازار متوجه شدم که بعضی مردم بیشتر از این‌که به حرف‌ها و کارم توجه کنند، به لباس و حجابم نگاه می‌کنند. هنگام خرید، دکان‌داری از من پرسید: “چرا این‌طور لباس پوشیده‌ای؟ چرا کامل حجاب نمی‌کنی؟” در حالی که لباسم کاملا دراز بود و فقط حجابی را که طالبان اجباری کرده‌اند، نپوشیده بودم.

برایم ترسناک بود؛ نه فقط به‌خاطر حرفی که زد، بلکه به‌خاطر لحنی که داشت. طرز صحبتش مرا یاد برخوردهایی انداخت که پیش از آن از نیروهای طالبان دیده بودم. همان لحظه با خودم گفتم اگر مردم عادی هم شروع به تعیین تکلیف برای زنان می‌کنند که چه بپوشند، کجا بروند و چگونه زندگی کنند، دیگر مشکل فقط در خیابان و از طرف طالبان نیست؛ این فکر کم‌کم وارد جامعه و ذهن مردم هم شده است.»

بااین‌حال، آنچه روشن را بیشتر از رفتار مستقیم طالبان نگران می‌کند، تغییری است که به‌باور او، در رفتار مردم نیز ایجاد شده است. او می‌گوید پس از چهار سال دوری، افغانستان را کشوری یافته است که طالبان تنها با قوانین و نیروهای‌شان بر آن اثر نگذاشته‌اند، بلکه افکارشان نیز در بخشی از جامعه در حال عادی‌شدن است.

به‌باور روشن، افغانستان امروز حتا خطرناک‌تر از افغانستانی است که طالبان در دوره‌ی پیشین بر آن حاکم بودند. او می‌گوید طالبان کنونی با طالبان گذشته تفاوت دارند؛ آنان اکنون با تکنولوژی و جنگ روانی نیز آشنایی دارند و در حال اجرای چیزی هستند که او از آن به‌عنوان «جنگ روانی» یا «بازی با روان جامعه» یاد می‌کند.

نگرانی او این است که این تغییر به‌صورت تدریجی و نامرئی در جامعه ریشه بدواند؛ به‌گونه‌ای که زنان و دختران حتا در داخل خانواده‌های خود با دیدگاه‌هایی روبه‌رو شوند که از محدودیت و حذف آنان حمایت می‌کند؛ «زنان قدرت مقابله با این دشمنی را نخواهند داشت و این‌گونه حضور، جایگاه، حقوق و صدای آنان در جامعه‌ی افغانستان به فراموشی سپرده خواهد شد.»

چهار سال پیش، روشن برای ماندن در افغانستان از صبح تا شام کار می‌کرد. نمی‌خواست کشور و خانواده‌اش را ترک کند و تلاش می‌کرد با تدریس، زندگی‌اش را در کابل ادامه دهد. اما یک برخورد در خیابان، رابطه‌اش را با شهری که دوستش داشت، تغییر داد و او را به پاکستان کشاند.

روشن دوباره به کابل برگشته است. اما تفاوت این‌جا است که در پاکستان، وقتی از کابوس بیدار می‌شد، می‌توانست به خودش بگوید که در پاکستان است و دوباره بخوابد. امروز همان کابوس‌ها را زندگی می‌کند.

او در افغانستان است؛ در شهری که زمانی آن را رفیق بسیار وفادار و دردمند خود می‌دانست و حالا از پشت پنجره‌ی خانه‌اش به آن نگاه می‌کند.

روشن خود را یکی از قربانیان آنچه «جنگ روانی طالبان» می‌خواند، می‌داند و از جامعه‌ی جهانی می‌خواهد صدای زنان افغانستان را بشنود و نگذارد افکار طالبانی در جامعه عادی شود.

برای او، بازگشت به افغانستان فقط بازگشت به یک کشور نیست، بازگشت به کابوسی است که چهار سال در پاکستان از آن می‌ترسید.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه