نویسنده: سید کریم ادیب
چکیده
بحران سیاسی افغانستان که از پنج سال گذشته وارد مرحلهی تازهای شده است، تنها به جابهجایی قدرت سیاسی محدود نمیشود، بلکه نشانهای از یک فروپاشی چندلایه و ساختاری در ابعاد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است. در واکنش به این وضعیت، طی سالهای اخیر جریانها و نیروهای سیاسی مختلف در داخل و خارج از افغانستان تلاش کردهاند طرحها و راهکارهایی برای برونرفت از بحران ارائه کنند. بااینحال، تجربهی چهاردههی اخیر نشان میدهد که بخش قابلتوجهی از این طرحها، از انسجام لازم میان مبانی نظری، اهداف سیاسی و الزامات عملی برخوردار نبوده و در مواردی نیز از ظرفیت کافی برای ایجاد «اجماع» میان و یا «سازش» نیروهای متنوع سیاسی و اجتماعی برخوردار نبودهاند.
در چنین شرایطی، جمعی از اندیشمندان و صاحبنظران علوم سیاسی، اجتماعی و فرهنگی افغانستان در خارج از کشور، با برگزاری نشستهای کارشناسی، ابتکاری را برای بررسی، ارزیابی و تلفیق دیدگاهها و طرحهای موجود دنبال کردهاند. حاصل این روند، تدوین طرح «نقشه راه جامع و ترکیبی» (سیسیآر)[1] است که بر مبنای رأیزنیهای روشمند میان شماری از اندیشمندان افغانستان در کمبریج شکل گرفته است. این طرح را میتوان تلاشی برای بازتعریف مبانی مشروعیت سیاسی و ترسیم یک بدیل دموکراتیک در شرایط کنونی افغانستان دانست.
مقالهی حاضر با رویکرد انتقادی اما سازنده، مبانی نظری، ظرفیتها، نقاط برجسته و برخی کاستیهای احتمالی این طرح را در پرتو واقعیتهای سیاسی، اجتماعی و ژئوپلیتیکی افغانستان بررسی میکند. پرسش اصلی مقاله این است که تا چه اندازه میان چارچوب نظری و اهداف طرح سیسیآر از یکسو و الزامات و محدودیتهای محیط سیاسی و اجتماعی افغانستان از سوی دیگر، تناسب و امکان پیوند عملی وجود دارد. ارزیابی انجامشده نشان میدهد که طرح «نقشه راه جامع و ترکیبی» از منظر تلاش برای ایجاد یک چارچوب منسجم و فراگیر، میتواند گامی قابلتوجه در بحثهای مربوط به آیندهی سیاسی افغانستان باشد؛ بااینحال، تبدیل این چارچوب نظری به یک برنامهی عملی، مستلزم توجه بیشتر به موانع اجرایی، توازن نیروهای سیاسی و اجتماعی، واقعیتهای ژئوپلیتیکی، تنوع و پیچیدگی ساختار اجتماعی افغانستان و نیز سازوکارهای ایجاد اعتماد و اجماع میان بازیگران مختلف است. از این منظر، تقویت ابعاد عملیاتی و بازاندیشی در برخی پیشفرضهای راهبردی، میتواند به افزایش قابلیت اجرایی و واقعگرایی این طرح کمک کند.
مقدمه: افغانستان در دوراهی تاریخ
افغانستان امروز با بحران چندلایه و پیچیده دستوپنجه نرم میکند که در تاریخ معاصر آن کمسابقه است. این بحران را میتوان در چهار ساحت اصلی مورد بررسی قرار داد:
۱. بحران سیاسی و مشروعیت
حاکمیت فعلی طالبان، در نبود یک قانون اساسی فراگیر، تفکیک و توازن مؤثر قوا و سازوکارهای گستردهی مشارکت عمومی، با چالشهای جدی در زمینهی مشروعیت و پاسخگویی سیاسی مواجه است. قدرت در ساختار متمرکز قرار گرفته و سازوکارهای روشن و مورد توافق برای مشارکت سیاسی و انتقال مسالمتآمیز قدرت هنوز شکل نگرفته است.
۲. بحران اقتصادی و معیشتی
اقتصاد افغانستان طی سالهای اخیر، در نتیجهی کاهش و محدودشدن کمکهای بینالمللی، مشکلات نظام بانکی و مالی، خشکسالیهای پیدرپی و حوادث طبیعی، از جمله زمینلرزهها و سیلابهای گسترده، با فشارهای سنگینی مواجه بوده است. این وضعیت، بخش بزرگی از جمعیت را با فقر و ناامنی معیشتی روبهرو کرده و ظرفیت اقتصاد کشور برای پشتیبانی از برنامههای توسعهای را بهشدت محدود ساخته است. در چنین شرایطی، بخش مهمی از اقتصاد افغانستان در وضعیت «اقتصاد بقا» قرار گرفته است.
۳. بحران اجتماعی و فرهنگی
حذف سیستماتیک زنان از فضای عمومی، آپارتاید جنسیتی و تغییر ساختار آموزشی به سمت مدارس مذهبی افراطی، انسجام اجتماعی را از بین برده و شکافهای عمیقی میان نسلهای جدید و حاکمیت طالبان ایجاد کرده است. تداوم این وضعیت میتواند پیآمدهای قابلتوجهی بر فرصتهای آموزشی و شغلی زنان و نسل جوان و همچنین بر انسجام اجتماعی در درازمدت داشته باشد و فاصلههایی را میان بخشهایی از نسل جدید و سلطهی طالبانی افزایش دهد.
۴. بحران امنیتی و نظامی
اگرچه در پنج سال گذشته جنگهای جبههای کاهش یافته، اما حضور گروههای تروریستی فراملی و سرکوبهای داخلی، همچنان فعالیت فزاینده و روبهرشد گروههای مسلح مخالف طالبان امنیت پایداری را نوید نمیدهد. از اینرو، کاهش جنگهای گسترده را نمیتوان به تنهایی معادل دستیابی به یک امنیت پایدار و فراگیر دانست.
در چنین فضایی، طرح «نقشه راه جامع و ترکیبی» (سیسیآر) بهعنوان یک پیشنهاد ساختارمند برای کمک به خروج افغانستان از وضعیت موجود مطرح شده است. این طرح میکوشد با تلفیق دیدگاههای متنوع، چارچوبی برای حل مسائل اساسی و ترسیم مسیر آیندهی سیاسی افغانستان ارائه کند. با توجه به محتوای طرح مبنی بر جامعیت و تلفیق دیدگاههای متنوع، پرسش اساسی این است که این چارچوب تا چه اندازه بر مبانی نظری و عملی متناسب با واقعیتهای پیچیدهی افغانستان استوار است و تا چه حد میتواند از مرحلهی ارائهی یک چارچوب نظری به یک برنامهی عملی و قابل اجرا عبور کند.
از این منظر، بررسی طرح سیسیآر نه به معنای نفی آن، بلکه تلاشی برای ارزیابی ظرفیتها و شناسایی حوزههایی است که ممکن است برای افزایش کارآمدی و قابلیت اجرایی آن نیازمند توجه و تکمیل بیشتر باشند.
تبارشناسی طرح: از موزائیک تا کمبریج
طرح سیسیآر محصول سلسله همایشها و نشستهای افغانستان کمبریج (سیایاس) است که با ابتکار و تسهیلگری بنیاد جهانی موزائیک شکل گرفته است. اهمیت این طرح، در مقایسه با بسیاری از طرحهای فردی و گروهی گذشته، در تلاش برای تلفیق و توحید دیدگاههای متنوع نهفته است. این رویکرد میتواند از این جهت اهمیت داشته باشد که بخشی از نیروها و جریانهای سیاسی و اجتماعی افغانستان، بهرغم تفاوت در دیدگاهها، در برخی مسائل اساسی دارای نقاط مشترک هستند.
براساس گزارشهای منتشرشده، این سند حاصل بررسی و ترکیب بیش از ۲۱ نقشه راه و پیشنهاد از سوی گروههای مختلف سیاسی، جبهات مقاومت، فعالان مدنی و جنبشهای زنان است. چنین روندی، در صورت برخورداری از یک روش مشخص برای ارزیابی و تلفیق دیدگاهها، میتواند زمینهای برای شناسایی نقاط اشتراک و کاهش پراکندگی در میان جریانهای مختلف فراهم سازد.
در این طرح همچنین گفته شده است که حدود ۹۰ درصد مفاهیم کلیدی موجود در طرحهای بررسیشده، دارای همپوشانی بودهاند. مفاهیم و ارزشهای کلیدی مانند حق حاکمیت مردم، حکومت قانون، آزادیها و مساوات بین زن و مرد و تعهدات بینالمللی افغانستان مانند حقوق بشر و کنوانسیونهای دیگر. این میزان از همپوشانی، در صورت اتکا به یک روش روشن و قابل ارزیابی، میتواند نشاندهندهی وجود برخی اشتراکات مهم در دیدگاه نیروهای مختلف سیاسی و اجتماعی افغانستان باشد. از این منظر، میتوان آن را نشانهای از نوعی بلوغ و نزدیکشدن نسبی دیدگاهها در میان بخشی از جریانهای مخالف وضعیت موجود دانست؛ جریانی که پس از سالها پراکندگی، بیش از گذشته به اهمیت داشتن یک چارچوب مشترک برای گفتوگو با جامعهی جهانی و افکار عمومی داخل افغانستان توجه نشان میدهد. گزارشهای مرتبط به نقشه راه جامع از «تفاوتهای ملی» نیز بحث میکند که بنیاد موزائیک متعهد شده است تا زمینهی گفتوگوها در مورد این اختلافات را نیز مساعد سازد تا در مورد آنها نیز به «سازش» بتوان رسید.
بااینحال، تلفیق مجموعهای از طرحها لزوما به معنای شکلگیری طرح کامل و پایانیافته نیست. فرآیند تجمیع دیدگاهها، در کنار مزایای آن، میتواند با چالشهایی نیز همراه باشد؛ از جمله اینکه برخی اختلافات اساسی ممکن است در مرحلهی تدوین نهایی کمتر آشکار شوند یا برای دستیابی به توافق گسترده، برخی موضوعات حساس با احتیاط بیشتری بیان شوند. بنابراین، یکی از موضوعات مهم در ارزیابی سیسیآر این است که آیا تلفیق دیدگاههای مختلف توانسته است به یک چارچوب منسجم و روشن منجر شود یا اینکه در برخی حوزهها هنوز به توضیح، اولویتبندی و تدقیق بیشتر نیاز دارد.
بر این اساس، بررسی انتقادی طرح سیسیآر را میتوان نه بهعنوان مخالفت با اصل ابتکار، بلکه بهعنوان بخشی از فرآیند تکمیل و تقویت آن در نظر گرفت. هر طرحی که با هدف ارائهی یک مسیر برای آیندهی سیاسی افغانستان تدوین میشود، زمانی میتواند از ظرفیت بیشتری برای اثرگذاری برخوردار باشد که در کنار مبانی نظری و توافقات کلی، پرسشهای مربوط به امکان اجرا، سازوکارهای عملی، شرایط اجتماعی و سیاسی افغانستان و موانع احتمالی پیشرو را در نظر گیرد و به پرسشهای جدی در این موارد پاسخ ارائه کند.
چارچوب نظری: پارادایم نوین حکمرانی
طرح سیسیآر بر مجموعهای از مبانی و نظریههای مهم علوم سیاسی استوار است که در ادامه، مهمترین آنها و نسبتشان با شرایط افغانستان بررسی میشود.
۱. کثرتگرایی در برابر انحصار قدرت
یکی از مبانی اساسی طرح، پذیرش تنوع قومی، مذهبی، فرهنگی و اجتماعی افغانستان و تأکید بر ضرورت مشارکت گروههای مختلف در ساختار قدرت است. تجربهی حکومتهای گذشته، چه در دورهی جمهوری و چه در دورههای پیشین امارت، نشان داده است که تمرکز بیش از حد قدرت میتواند زمینهساز احساس حذف و بیاعتمادی در میان بخشهایی از جامعه شود.
در مقابل، سیسیآر بر توزیع متوازنتر قدرت و ایجاد سازوکارهایی تأکید میکند که هیچ گروه اجتماعی و سیاسی خود را از فرآیند تصمیمگیری کنار گذاشتهشده احساس نکند. از منظر نظری، این رویکرد میتواند برای جامعهای متنوع و چندلایه مانند افغانستان، زمینهساز مشارکت گستردهتر و کاهش برخی تنشهای سیاسی و اجتماعی باشد.
۲. قرارداد اجتماعی نوین
یکی از مبانی مهم طرح سیسیآر بازتعریف رابطهی دولت و شهروند و بازاندیشی در مفهوم مشروعیت سیاسی است. مشروعیت حکومت نباید تنها از قدرت نظامی، وراثت سیاسی یا برداشتهای سنتی از حق حاکمیت ناشی شود، بلکه باید بر رضایت عمومی، مشارکت آزادانهی شهروندان، برابری حقوقی و پاسخگویی حکومت در برابر جامعه استوار باشد.
این دیدگاه با برخی مبانی نظریهی کلاسیک قرارداد اجتماعی، بهویژه اندیشههای جان لاک و ژانژاک روسو، همخوانی دارد؛ اما مبنای آن را نمیتوان جدا از تجربهی تاریخی و تمدنی افغانستان بررسی کرد. در جامعهی افغانستان نیز پیش از شکلگیری دولت مدرن و دوران استعمار، اشکال گوناگونی از مشورت، مشارکت اجتماعی و تنظیم رابطه میان قدرت سیاسی و جامعه وجود داشته است. از اینرو، بازتعریف قرارداد اجتماعی در افغانستان میتواند پیوندی میان میراث تاریخی و فرهنگی کشور و اصول معاصر حکمرانی، از جمله حقوق شهروندی، مشارکت سیاسی، برابری و پاسخگویی، برقرار سازد.
در این نگاه، دولت نه صاحب جامعه، بلکه نهادی برخاسته از ارادهی جامعه و مکلف به تأمین حقوق و منافع عمومی است. بنابراین، مشروعیت سیاسی هنگامی استحکام مییابد که مردم بتوانند در تعیین سرنوشت سیاسی خویش آزادانه و برابر مشارکت کنند و دربارهی نوع نظام سیاسی و نحوه ادارهی کشور نقش تعیینکننده داشته باشند.
از این منظر، حق تعیین سرنوشت مردم یکی از پایههای اساسی مشروعیت سیاسی است؛ حقی که میتواند رابطهی دولت و شهروند را از رابطهای مبتنی بر اطاعت، به رابطهای مبتنی بر رضایت، حقوق متقابل و مسئولیت عمومی تبدیل کند. هر طرح سیاسی برای آیندهی افغانستان، از اینرو، ناگزیر است روشن سازد که ارادهی مردم چگونه بیان میشود، چگونه به ساختار سیاسی مشروعیت میبخشد و چه سازوکارهایی برای تضمین این حق در نظر گرفته شده است.
۳. تحول پارادایمی در حکمرانی
نویسندگان طرح بر ضرورت نوعی تحول بنیادین در نگاه به دولت و حکمرانی تأکید دارند؛ تحولی که هدف آن عبور از تصور دولت بهعنوان ابزار اعمال قدرت و حرکت بهسوی دولتی است که در کنار تأمین امنیت، مسئولیت ارائهی خدمات عمومی، تضمین حقوق شهروندان و ایجاد فرصتهای برابر را نیز بر عهده داشته باشد. چنین تحولی تنها با تغییر ساختارهای رسمی دولت تحقق نمییابد، بلکه مستلزم تغییر تدریجی در فرهنگ سیاسی، نگرش نخبگان و برداشت عمومی از مفهوم قدرت و حکومت است. در جامعهای که تجربههای طولانی از منازعه و رقابت سیاسی داشته است، گذار از منطق «برد-باخت» بهسوی نوعی سیاست مبتنی بر مشارکت و منافع مشترک، فرآیندی تدریجی و زمانبر خواهد بود.
تحلیل نقاط قوت: همگرایی بهمثابهی یک ضرورت راهبردی
طرح سیسیآر از چند جهت دارای ظرفیتهایی است که میتواند آن را از برخی تلاشهای پیشین متمایز سازد:
۱. مشروعیت از مسیر همگرایی
یکی از ویژگیهای قابلتوجه طرح، تلاش برای گردآوردن طیف متنوعی از نیروهای مخالف طالبان حول برخی محورهای مشترک است. در صورت تداوم این همگرایی، میتواند به افزایش انسجام سیاسی این جریانها و تقویت ظرفیت گفتوگو و تعامل آنان با جامعهی جهانی کمک کند. البته میزان اثرگذاری این همگرایی، تا حد زیادی به تداوم همکاری میان جریانهای مختلف و توانایی آنان برای تبدیل توافقات کلی به برنامههای مشترک و عملی بستگی خواهد داشت.
۲. تأکید بر برابری، بهویژه برابری جنسیتی
یکی از نکات مهم طرح سیسیآر تأکید بر برابری بهعنوان پایه عدالت و توسعهی پایدار است. برابری در اینجا تنها به معنای برخورد یکسان با افراد نیست؛ بلکه به این معنا است که حتا نابرخوردارترین عضو جامعه نیز باید از حقوق، فرصتها و مزایای برابر برای مشارکت و پیشرفت برخوردار باشد.
تحقق این هدف مستلزم گذار تدریجی از سنتها و ساختارهای سلسلهمراتبی و طبقاتی بهسوی نظم توسعهمحور، شهروندمدار و مبتنی بر برابری ساختاری است؛ نظمی که در آن جنسیت، قومیت، مذهب، زبان، تبار یا جایگاه اجتماعی نباید مانع دسترسی برابر به آموزش، اشتغال، عدالت، منابع عمومی و مشارکت سیاسی شود.
در این چارچوب، برابری جنسیتی جایگاه ویژهای دارد. تضمین حقوق و مشارکت زنان در عرصههای آموزشی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی نهتنها یک اصل حقوقی و عدالت اجتماعی، بلکه ضرورتی برای توسعهی پایدار افغانستان است. جامعهای که بخش بزرگی از ظرفیت انسانی خود را از مشارکت محروم کند، نمیتواند از تمام توان توسعهای خویش بهره ببرد. از این منظر، برابری جنسیتی بخشی از مفهوم گستردهتر برابری شهروندی و عدالت اجتماعی است و میتواند یکی از پایههای مهم نظم سیاسی و اجتماعی آیندهی افغانستان باشد.
۳. جایگزینی نهادی
یکی از عناصر قابلتوجه طرح سیسیآر پیشنهاد تشکیل «مجلس مؤسسان» بهعنوان نهاد مدرن برای تدوین قانون اساسی و ساماندهی مرحلهی گذار است. این پیشنهاد را میتوان تلاشی برای حرکت از سازوکارهای سنتی و در مواردی تشریفاتی بهسوی نهادی حقوقی-سیاسی مبتنی بر نمایندگی، مشارکت و صلاحیتهای روشن دانست.
در این چارچوب، جایگزینی مجلس مؤسسان به جای لویه جرگههای فرمایشی میتواند گامی در جهت نهادسازی مدرن و ایجاد مبنای حقوقی موجه برای تدوین قانون اساسی جدید باشد. مجلس مؤسسان، در صورت شکلگیری براساس نمایندگی واقعی و برخورداری از مشروعیت عمومی، میتواند زمینهای برای مشارکت گروههای مختلف اجتماعی و سیاسی در تعیین چارچوب نظام آینده و مدیریت دورهی گذار فراهم سازد.
البته کارآمدی چنین نهادی به نحوه تشکیل، ترکیب نمایندگان، حدود صلاحیتها و سازوکار تضمین استقلال و مشروعیت آن بستگی دارد. از اینرو، تبیین دقیقتر این موارد میتواند به تقویت جایگاه مجلس مؤسسان و روشنترشدن نقش آن در فرآیند گذار و تدوین قانون اساسی کمک کند.
۴. رویکرد چندلایه به تغییر
طرح سیسیآر تغییر وضعیت موجود در افغانستان را تنها به یک عامل محدود نمیکند و بر اهمیت ترکیب ظرفیتهای داخلی، تعاملات دیپلماتیک و نقش جامعهی جهانی تأکید دارد. چنین رویکردی با توجه به پیچیدگی بحران افغانستان میتواند واقعبینانهتر از راهکارهایی باشد که تنها بر یک مسیر مشخص برای ایجاد تغییر تکیه میکنند.
ملاحظات مفهومی: فاصلهی احتمالی میان نظریه و واقعیت اجتماعی
در کنار ظرفیتهای قابلتوجه طرح، برخی موضوعات نیز وجود دارد که میتواند در مراحل بعدی نیازمند بررسی و تدقیق بیشتر باشد. طرح این ملاحظات، بیش از آنکه ایرادی بر اصل طرح باشد، میتواند به تقویت مبانی نظری و افزایش قابلیت اجرایی آن کمک کند.
۱. ضرورت توضیح بیشتر دربارهی «تحول پارادایمی»
طرح بر ضرورت تحول در الگوی حکمرانی تأکید میکند، اما نحوه تحقق این تحول در جامعهای با ساختارهای سنتی، مذهبی و محلی ریشهدار، نیازمند توضیح و تبیین بیشتری است. تغییر در الگوهای حکمرانی تنها از طریق توافق سیاسی حاصل نمیشود و به مهندسی تدریجی در حوزههای فرهنگی، آموزشی و اجتماعی نیز نیاز دارد. از اینرو، افزودن یک مسیر روشن برای ایجاد این تحول، میتواند به پیوند بیشتر میان اهداف نظری طرح و واقعیتهای اجتماعی افغانستان کمک کند.
۲. توجه بیشتر به همبستگیهای قبیلهای و محلی
طرح در درجهی نخست بر مفهوم شهروندی و مشارکت برابر شهروندان تأکید دارد. این رویکرد از منظر نظری اهمیت زیادی دارد؛ بااینحال، ساختار اجتماعی افغانستان همچنان تحت تأثیر پیوندهای قومی، قبیلهای، محلی، مذهبی و خانوادگی قرار دارد.
مفهوم «عصبیت» در اندیشهی ابن خلدون نیز میتواند برای تحلیل بخشی از این پیوندها مورد استفاده قرار گیرد. توجه بیشتر به این واقعیتهای اجتماعی، نه به معنای پذیرش یا تقویت آنها، بلکه برای شناخت دقیقتر ساختار اجتماعی کشور اهمیت دارد. در نظر گرفتن این عوامل میتواند به طراحی سازوکارهای سیاسی واقعبینانهتر و افزایش امکان موفقیت نهادهای جدید کمک کند.
۳. ضرورت سادهسازی و بومیسازی زبان طرح
ادبیات طرح، بهدلیل ماهیت تخصصی و استفاده از مفاهیم علوم سیاسی، در بخشهایی آکادمیک است. برای یک سند راهبردی که هدف آن ایجاد فهم و اجماع در میان طیف گستردهای از جامعهی افغانستان است، میتوان در کنار زبان تخصصی، از ادبیات سادهتر و نزدیکتر به تجربههای روزمرهی مردم نیز استفاده کرد. این امر میتواند به فهم بهتر طرح در میان افکار عمومی، فعالان محلی، جامعه مدنی و سایر گروههای اجتماعی کمک کند و مانع از آن شود که طرح تنها بهعنوان یک سند نخبگانی تلقی شود. به همین دلیل، بومیسازی مفاهیم و توضیح آنها با استفاده از ادبیات قابلفهم برای مخاطبان مختلف، میتواند یکی از زمینههای مهم برای تقویت طرح باشد.
چالشهای عملی: واقعیتهای پیشرو
مهمترین پرسش دربارهی طرح سیسیآر در نهایت به قابلیت اجرا و امکان تبدیل ایدهها به برنامهی عملی بازمیگردد. حتا یک چارچوب نظری منسجم نیز زمانی میتواند تأثیرگذار باشد که برای شرایط واقعی افغانستان، موانع احتمالی و نحوه مواجهه با آنها راهکارهای روشن ارائه کند.
از این منظر، طرح در چند حوزه با محدودیتهایی مواجه است که بررسی دقیقتر آنها میتواند به واقعبینانهترشدن نقشه راه و افزایش ظرفیت اجرایی آن کمک کند.
۱. بنبست نظامی و امنیتی
طرح بر «فشار از درون» و «انحلال گروههای مسلح» تأکید دارد، اما مکانیسم آن را تفصیل نمیدهد. با وجود چنددستگی و ذات خودتخریبی گروه طالبان، بیشتر شدن فشار داخلی بر آنها، و بیگانگی و فاصلهی جدی طالبان با مردم، این گروه همچنان یک نیروی نظامی مجهز است که انحصار سلاح را در اختیار دارد. طرح سیسیآر توضیح نمیدهد که چگونه میتوان بدون یک جنگ تمامعیار یا یک مداخلهی نظامی خارجی (که در حال حاضر منتفی است)، آنها را مجبور به واگذاری قدرت کرد. انحلال گروههای مسلح غیرمسئول در محیطی که اعتماد وجود ندارد، با دشواریهای جدی روبهرو است و تا رسیدن به یک برنامهی عملیاتی فاصلهی زیادی دارد. این در حالی است که طالبان بهعنوان عامل اصلی بحران، مولد گروههای مقاومت مسلحانه علیه خود هستند که با گذشت هر روز در جغرافیای افغانستان بر فعالیتهای ضدطالبان میافزایند.
۲. واقعیتهای ژئوپلیتیک و منافع منطقهای
طرح بر «اجماع منطقهای» تکیه دارد. اما واقعیت این است که کشورهای منطقه (ایران، پاکستان، چین و روسیه) هرکدام منافع خاص خود را در تعامل با طالبان دنبال میکنند.
- چین و روسیه ثبات نسبی (حتا استبدادی) را به تغییرات دموکراتیک غیرقابل پیشبینی ترجیح میدهند.
- ایران و پاکستان اگرچه با چالشهای امنیتی روبهرو هستند، اما بهدنبال یک دولت دموکراتیک و سکولار در همسایگی خود نیستند. بدون تغییر در محاسبات استراتژیک این کشورها، مسیر دیپلماتیک پیشنهادی در طرح با اشکال روبهرو خواهد شد.
۳. شکاف میان نخبگان دیاسپورا و داخل
بسیاری از تدوینکنندگان طرح در کشورهای غربی زندگی میکنند. این دوری از محیط باعث شده است تصویر دقیقی از پیوند میان «روانشناسی ترس»، «نیازهای معیشتی» و «تجربهی زیسته»ی مردم داخل شکل نگیرد. برای شهروندی که نگران نان شب است، شاید صحبت از «مجلس مؤسسان» جذابیتی نداشته باشد، مگر آنکه با برنامههای اقتصادی ملموس گره بخورد.
۴. بحران منابع مالی
اجرای مراحل گذار (کنفرانسها، انتخابات، دولت انتقالی) نیازمند هزینههای کلان مالی است. در حالی که جهان با بحرانهای دیگری (اوکراین، غزه و غیره) درگیر است، مشخص نیست که منابع مالی برای اجرای این نقشه راه از کجا تأمین خواهد شد.
مقایسهی تاریخی: درسهای آموختهنشده
برای درک بهتر جایگاه سیسیآر باید آن را با دو نقطه عطف تاریخی مقایسه کرد:
| شاخص مقایسه | توافقنامهی بن (۲۰۰۱) | توافقنامهی دوحه (۲۰۲۰) | نقشه راه کمبریج (CCR) |
| منطق قدرت | پیروزی نظامی و تحمیل نظم | معاملهی دوجانبه و خروج | همگرایی مدنی و فشار چندلایه |
| شمولیت | حذف طالبان و تقسیم میکانیکی قدرت (اشتباه راهبردی) هرچند که نمیتوان از تعارض منافع کشورهای منطقه در خلق بحران بعدی کتمان کرد. | حذف دولت و جامعه مدنی | تلاش برای شمولیت حداکثری اپوزیسیون |
| نقش خارجی | حضور نظامی و مالی سنگین | خروج غیرمسئولانهی امریکا و ناتو | جلب حمایت دیپلماتیک و لابیگری |
| سرنوشت | شکست بهدلیل فساد و انحصار | شکست بهدلیل فقدان تضمین حقوقی | در انتظار آزمون واقعیتهای آینده |
بهباور اکثر کارشناسان افغانستان، درس بزرگ کنفرانس بن این بود که حذف گروه طالبان و تقسیم مکانیکی قدرت، به جای ثبات، به نابسامانی انجامید. درس دوحه این بود که حذف مردم و حقوق بشر منجر به استبداد گردید. سیسیآر سعی کرده از هر دو درس بگیرد، اما ابزار لازم برای «تحمیل» این آموختهها به طرف مقابل با محدودیت جدی روبهرو غست.
پیشنهادات جایگزین: بهسوی یک گذار واقعبینانه
برای اینکه طرح سیسیآر پویاتر شود و ظرفیتهای اجرایی خود را افزایش دهد، کاربست اصلاحات زیر پیشنهاد میشود:
۱. تقویت مشروعیت محلی: به جای تمرکز صرف بر لابیگری در اروپا و امریکا، اپوزیسیون باید بر تقویت هستههای مقاومت مدنی و شوراهای محلی در داخل افغانستان تمرکز کند. مشروعیت واقعی از «رضایت مردم داخل» به دست میآید، نه از «تأیید سازمان ملل» و کشورهای غربی.
۲. دیپلماسی منافعمحور با همسایگان: اپوزیسیون باید به کشورهای منطقه ثابت کند که یک افغانستان دموکراتیک و کثرتگرا، بهتر از یک افغانستان تحت سلطهی طالبان میتواند امنیت مرزها، ترانزیت کالا و مبارزه با مواد مخدر را تضمین کند. باید از زبان «ارزشها» به زبان «منافع» کوچ کرد.
۳. اولویتبندی عدالت ترمیمی: افغانستان خسته از جنگ، نیازمند «آشتی ملی» است. طرح باید مکانیسمهای روشنی برای عفو عمومی (بهجز جنایتکاران جنگی شاخص) و ادغام نیروهای بدنهی طالبان در ساختار آینده ارائه دهد تا از ترس آنها و مقاومتشان کاسته شود.
۴. برنامهی اقتصادی برای اقتصاد جنگی: طرح باید شامل یک پیوست اقتصادی دقیق باشد که نشان دهد چگونه در دورهی گذار، معیشت مردم تأمین شده و زیرساختهای حیاتی حفظ میشوند.
نتیجهگیری: فرجام یک رؤیا
طرح «نقشه راه جامع و ترکیبی» بدون شک یکی از دقیقترین و علمیترین اسنادی است که توسط اپوزیسیون افغانستان تولید شده است. این طرح در حوزهی «بایدها» بسیار قوی عمل کرده است؛ ما میدانیم که به دموکراسی، حقوق بشر و کثرتگرایی نیاز داریم. اما در حوزهی «چگونهها»، نیازمند پویایی بیشتر است.
بحران افغانستان با یک نسخهی واحد حل نخواهد شد. طرح سیسیآر میتواند بهعنوان یک «قطبنما» عمل کند، اما برای تبدیل شدن به یک «نقشه راه عملیاتی»، نیازمند توجه بیشتر به واقعیتهای میدانی است. اگر این طرح بتواند پیوند عمیقتری با بدنهی جامعهی افغانستان برقرار کند و پاسخهای ملموسی برای چالشهای امنیتی بیابد، کارآمدی بیشتری خواهد داشت. آیندهی افغانستان در گرو توانایی نخبگان در پیوند دادن این آرمانها با شرایط واقعی و عینی کشور است.
منابع:
۱. متن کامل «نقشه راه جامع و ترکیبی»، مصوب نشستهای CAS-IV-2025.
۲. نصیری، آریان، (۲۰۲۶)، تحلیلهای ساختاری، روزنامه هشت صبح.
۳. گزارشهای شورای امنیت سازمان ملل در مورد وضعیت افغانستان (۲۰۲۵-۲۰۲۶).
۴. بررسیهای تطبیقی مؤسسه مطالعات استراتژیک افغانستان در مورد توافقات بن و دوحه.
دربارهی نویسنده:
سید کریم ادیب دکترای علوم سیاسی است. وی در حال حاضر عضو ارشد نهاد دیدبان امنیت افغانستان مستقر در لندن است. نامبرده نویسندهی آثاری چون «عوامل فروپاشی نظام جمهوری» و «پیآمدهای بازگشت طالبان» است. آخرین مأموریت وی در نظام جمهوری قبلی، ریاست ادارهی تجزیه و تحلیل امنیت ملی افغانستان بوده است.
[1]. Comprehensive Composite Roadmap ( CCR )