گزارشگر: حمید نعمان
خون روی زینههای شفاخانه «امام زمان» در پلخشک ریخته بود. راهروها آنقدر شلوغ بود که نمیشد به راحتی از میان جمعیت عبور کرد. کودکان زخمی، یکی پس از دیگری، به داخل شفاخانه منتقل میشدند. بعضی بیهوش، بعضی غرق در خون و بعضی دیگر با چشمانی نیمهباز که هنوز نمیدانستند چه اتفاقی برایشان افتاده است.
ساعت از شش پسازچاشت نگذشته بود که به شفاخانه امام زمان در ایستگاه پلخشک دشت برچی رسیده بودم. همهجا آشفته بود. صدای گریهی مادران و صدای فریاد اعضای بزرگتر خانوادهها با رفتوآمد شتابزدهی داکتران و کارمندان شفاخانه درهم آمیخته بود. جایی برای نشستن نبود. کودکی بیهوش روی دست چند نفر به داخل برده میشد. چند قدم آنطرفتر، خانوادهای با اضطراب نام فرزندشان را صدا میزدند. کسی دنبال داکتر بود، کسی خون میخواست و کسی فقط ایستاده بود و با چشمانی پر از ترس به دروازهی شفاخانه خیره شده بود.

چند ساعت پیشتر، همین کودکان در صنفهای درسی مکتب و آموزشگاه عالی «شمع هدایت» در شهرک مهدیه دشت برچی نشسته بودند. حوالی ساعت ۵:۰۰ عصر، صدای انفجار فضای مکتب را درهم ریخت. در آن لحظه، کسی نمیدانست که چند دقیقه بعد، دهها کودک با لباسهای مکتب و بدنهای زخمی راهی شفاخانههای دشت برچی خواهند شد.
روایتسازی طالبان و کودکان غرق در خون
در پی این انفجار، ۵۲ دانشآموز زیر پانزده سال، شامل دختران و پسران، زخمی شدند. دانشآموزی که برادرش در این حادثه زخمی شده بود، در راهروی شفاخانه با من لحظههای پیش از انفجار را اینگونه روایت کرد: «زنگ مکتب که زده شد، بیرون شدیم. در حال صف شدن بودیم که چیزی از بیرون به داخل پرتاب شد. صدایش را شنیدم.»
روایت او، لحظهای را توصیف میکرد که دانشآموزان تازه از صنفها بیرون شده و برای ترک مکتب در حال صف شدن بودند. در همان لحظه، انفجار رخ داده بود. یکی از نرسهای شفاخانه نیز گفت: «چرهها چرههای بمب دستی است. دانشآموزان میگویند یکی از بیرون کوچه به داخل مکتب حداقل سه تا نارنجک انداخته است.»
اما چند ساعت بعد، روایت دیگری از سوی رسانههای داخلی منتشر شد. این رسانهها اعلام کردند که انفجار ناشی از مواد منفجرهی باقیمانده و منفجرنشدهی قدیمی بوده که توسط یکی از دانشآموزان به داخل مکتب منتقل شده است. این روایت به سرعت در شماری از رسانههای داخلی بازتاب یافت.
اما این ادعا با آنچه شاهدان و خانوادههای دانشآموزان در محل روایت میکردند، همخوانی نداشت. انفجار درست زمانی رخ داده بود که زنگ رخصت زده شده و دانشآموزان از صنفها بیرون آمده بودند و در حال صف شدن بودند. همچنین، مکتب دارای گارد امنیتی بود؛ نیرویی که وظیفهاش کنترل ورود و جلوگیری از انتقال مواد خطرناک به داخل مکتب بود. همان گارد امنیتی نیز در جریان انفجار زخمی شده بود.
این پرسش همچنان باقی میماند: اگر مادهی منفجره توسط یک دانشآموز به داخل مکتب برده شده بود، چگونه از کنترل امنیتی عبور کرده بود؟ و مهمتر از آن، چرا انفجار درست در لحظهای رخ داد که دانشآموزان از صنفها بیرون آمده و در حال صف شدن بودند؟
سکوت اجباری این روایت که طالبان و رسانههای داخلی از انفجار ساختند، از همان لحظات نخست با ابهام و پرسش همراه بود. انتشار این روایت در فاصلهی کوتاهی پس از انفجار، پرسشهایی را دربارهی چگونگی انجام تحقیقات و اینکه طالبان چگونه و بر چه اساسی به چنین نتیجهای رسیدهاند، ایجاد کرد.

اما این روایت طالبان حتا با اظهارات سخنگوی این گروه نیز یکسان نیست. ذبیحالله مجاهد، سخنگوی طالبان، یک روز بعد، این رویداد را «حمله با بمب دستی» خواند و گفت که بررسیها برای شناسایی و بازداشت عاملان آن جریان دارد.
اما یک منبع معتبر مردمی، که بهدلیل نگرانیهای امنیتی نخواست نامش فاش شود، میگوید روایت مورد نظر طالبان با فشار بر مسئولان و کارکنان مکتب پیش برده شده است. این منبع میگوید: «شب حادثه، طالبان والدین یک دانشآموز، مدیر مکتب و پرسنل مکتب و چند نفر دیگر را در داخل خود مکتب زندانی کرده و هشدار دادهاند که حادثه را مطابق میل آنها روایت کنند.»
بهگفتهی این منبع، طالبان همچنین هارددیسکهای مربوط به کمرههای امنیتی مکتب را با خود بردهاند، اما بعدا گفتهاند که کمرهها خراب بودهاند. این منبع همچنین مدعی است کودکی که با رسانهها دربارهی انفجار صحبت کرده بود، از سوی طالبان لتوکوب شده است. بااینحال، اگر ضبطهای کمرههای امنیتی واقعا در اختیار طالبان قرار گرفته باشد، پرسش دربارهی سرنوشت این ویدیوها و اینکه آیا آنها میتوانند چگونگی وقوع انفجار را روشن کنند، همچنان پابرجا است.
صحنه نمایش آمادهی طالبان
یک روز بعد از انفجار، محل حادثه به نقطهای برای شکلدادن به روایت رسمی تبدیل شده بود. کارمندان بیبیسی و شماری از یوتیوبرهای حامی طالبان به محل انفجار رفتند و از مکتب و محل حادثه گزارش تهیه کردند. اما منبع روایت این رسانهها را دقیق نمیداند.

او میگوید: «روایت این رسانهها، روایت طالبان است و دقیق نیست.» بهگفتهی این منبع، در همین روز استخبارات طالبان مدیر مکتب و دو نفر از آموزگاران را نیز بازداشت کردند. والدین یکی از دانشآموزان و نمایندهی کوچه نیز برای مدتی بازداشت شدند، اما آنان زودتر آزاد شدند.
سلاخی کودکان در حاکمیت طالبان
دو روز پس از انفجار، مکتب خصوصی «شمع هدایت» با انتشار اطلاعیهای دربارهی شمار زخمیان اعلام کرد که در این رویداد در مجموع ۵۲ دانشآموز زخمی شدهاند. براساس این اطلاعیه، شماری از دانشآموزانی که زخمهای سطحی برداشته بودند، پس از دریافت خدمات صحی از شفاخانهها مرخص شده و به خانههایشان بازگشتهاند. اما نزدیک به ۱۰ نفر دیگر همچنان در شفاخانهها تحت مراقبت صحی قرار داشتند.

گزارشها نیز از زخمیشدن حدود ۵۲ دانشآموز دختر و پسر، در سنین نُه تا ۱۴ سال، حکایت دارد. این کودکان برای آموزش به مکتب رفته بودند. اما در لحظهای که زنگ مکتب نواخته شد و دانشآموزان از صنفها بیرون شدند، انفجار زندگی دهها کودک را در چند ثانیه تغییر داد.
تا کنون هیچ گروهی مسئولیت حمله به مکتب و آموزشگاه «شمع هدایت» را به عهده نگرفته است. این سکوت، یادآور حمله به مرکز آموزشی «کاج» در دشت برچی در حدود چهار سال پیش است. حملهای که آن نیز از سوی هیچ گروهی رسما پذیرفته نشد.
زخمی که تازه نیست
انفجار در مکتب و آموزشگاه «شمع هدایت» در شهرک مهدیه دشت برچی رخ داد. منطقهای هزارهنشین در غرب کابل که برای مردمش، حمله به مراکز آموزشی اتفاقی تازه نیست. برای بسیاری از خانوادههای دشت برچی، صدای انفجار در یک مکتب یادآور حادثهای است که هنوز زخم آن التیام نیافته است. در سالهای گذشته، چندین مرکز آموزشی در این منطقه هدف حمله قرار گرفتهاند. حملاتی که شمار زیادی از دانشآموزان، بهویژه جوانان را قربانی کرده است.
براساس گزارشهای نهادهای حقوق بشری و سازمان ملل، از آگست ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۶ بیش از ۵۰ حملهی بزرگ علیه جامعهی هزاره و شیعهی افغانستان ثبت شده که صدها کشته و زخمی برجا گذاشته است؛ حملاتی که در سالهای ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۳ شدت بیشتری داشت و پس از آن نیز با ترورهای هدفمند و خشونتهای پراکنده ادامه یافته است.
تنها سه سال و ده ماه پیش، در ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۲، انفجاری در مرکز آموزشی «کاج» در دشت برچی رخ داد. صدها دانشآموز، عمدتا دختران جوان هزاره، برای آزمون آزمایشی کانکور در این مرکز حضور داشتند. این انفجار، یکی از خونبارترین حملات علیه یک مرکز آموزشی در کابل را رقم زد.

آمار تلفات در گزارشهای مختلف متفاوت است، اما گزارش یوناما از کشتهشدن ۵۴ نفر و زخمیشدن ۱۱۴ نفر در این حمله خبر داده است. بیشتر قربانیان زنان و دختران جوان بودند. حملهی کاج از سوی هیچ گروهی بهطور رسمی پذیرفته نشد. بااینحال، با توجه به شواهد و الگوی حمله، بسیاری آن را به داعش خراسان نسبت دادند.
حدود پنج ماه پیش از آن، در ۱۹ اپریل ۲۰۲۲، مکتب عبدالرحیم شهید و مرکز آموزشی ممتاز در این منطقه هدف انفجار قرار گرفتند. براساس گزارش یوناما، مجموع حملات علیه مراکز آموزشی و غیرنظامیان در دشت برچی در سال ۲۰۲۲ دستکم ۲۳۶ تلفات غیرنظامی برجا گذاشت که در میان آنها ۴۷ کودک نیز شامل بودند.

و پیش از همهی اینها، در ۸ می ۲۰۲۱، مکتب دخترانهی سیدالشهدا در دشت برچی هدف چند انفجار قرار گرفت. در این حمله دستکم ۸۵ نفر کشته و حدود ۳۰۰ نفر دیگر زخمی شدند؛ اکثریت قربانیان دختران دانشآموز بودند.

به این ترتیب، از سیدالشهدا تا عبدالرحیم شهید، از ممتاز تا کاج و اکنون شمع هدایت، نام مکتبها و مراکز آموزشی بارها در فهرست مکانهایی آمده است که در دشت برچی هدف خشونت قرار گرفتهاند.
جهان محکوم میکند
واکنشها به این رویداد تنها به داخل افغانستان محدود نماند. ریچارد بنت، گزارشگر ویژهی سازمان ملل متحد در امور حقوق بشر افغانستان، این حمله را محکوم کرد و گفت که این «حملهی فجیع» به شمار زیادی از کودکان در یک مکتب در دشت برچی آسیب وارد کرده است. بنت با ابراز تأسف از این رویداد، یادآوری کرد که منطقهی هزارهنشین کابل بار دیگر هدف حمله قرار گرفته است. او خواستار انجام تحقیقات کامل و مستقل دربارهی این رویداد و محاکمهی عاملان آن شد.
دفتر هیأت معاونت سازمان ملل متحد در افغانستان (یوناما) نیز عصر ۲۷ اسد، دربارهی انفجار واکنش نشان داد. این نهاد اعلام کرد که کودکان نُه تا ۱۴ ساله در این رویداد زخمی شدهاند و با دانشآموزان زخمی و خانوادههای آنان ابراز همدردی کرد. یوناما خواستار بررسی همهجانبهی این رویداد شد و تأکید کرد که مکتبها و مراکز آموزشی باید مکانهای امن برای کودکان باشند و از خشونت و آسیب مصون بمانند.
صندوق کودکان سازمان ملل متحد (یونیسف) نیز در واکنش به این حادثه نگرانی عمیق خود را ابراز کرد. این نهاد با دانشآموزان زخمی، خانوادههای آنان و دیگر آسیبدیدگان ابراز همدردی کرد و تأکید داشت که کودکان نباید هدف حمله قرار گیرند یا در معرض خشونت و آزار باشند.
کودکان در روزهای بعد از انفجار، بعد از سپریکردن درمان، یکییکی در آغوش عزیزانشان مرخص میشدند. اما زخم این انفجار با رخصتشدن کودکان از شفاخانه تمام نمیشود. برای کودکی که در نُه، ده یا چهاردهسالگی انفجار را تجربه کرده، دیدن همصنفان زخمی و غرق در خون را تجربه کرده و شاید ساعتها در میان فریاد و اضطراب شفاخانه بوده است، این حادثه میتواند مدتها پس از بستهشدن زخمهای بدن ادامه پیدا کند. ممکن است صدای بلند، زنگ مکتب، بوی دود یا حتا رفتن دوباره به صنف، خاطرهی همان لحظه را زنده کند. سؤالی که در ذهن همه است شاید این باشد: با ترسی که در ذهن این کودکان کاشته شده، چهکسی مسئول آیندهی آنان خواهد بود؟