سپر شناختی؛ نبرد پنهان شهروندان با دستگاه تبلیغاتی طالبان

اطلاعات روز
photo: AI Generated

نویسنده: احسان امید


یک صبح معمولی در کابل، هرات یا مزار شریف را تصور کنید: برق قطع است، قیمت مواد غذایی سر به فلک کشیده و شما گوشی‌تان را روشن می‌کنید تا از اوضاع بیرون باخبر شوید. در همان لحظات نخست، خبر بازداشت شماری از اعضای یک جبهه‌ نظامی به چشم می‌خورد که ساعتی بعد تکذیب می‌شود. ویدیویی درباره‌ی دست‌آورد اقتصادی می‌بینید که هیچ نسبتی با واقعیت بازار محل زندگی‌تان ندارد. خبری می‌رسد از تعطیلی رشته‌های حقوق و علوم سیاسی در دانشگاه‌های خصوصی؛ تصمیمی که آینده‌ی تحصیلی و شغلی هزاران جوان را یک‌شبه دگرگون می‌کند. و سرانجام، خبر بازداشت کاربر یک صفحه‌ی فیس‌بوکی که هفته‌ی پیش از مقام‌های حکومت طالبان انتقاد کرده بود. این تصویر نه اغراق‌آمیز است و نه خیالی؛ واقعیت عینی زندگی روزمره‌ی میلیون‌ها شهروند افغانستان تحت حاکمیت رژیم طالبان است.

شهروندان کشور امروز، در کنار فشارهای سنگین معیشتی و سرکوب سیاسی، هدف موج گسترده‌ی جنگ روانی حکومت طالبان و بازوهای رسانه‌ای وابسته به آن نیز قرار دارند. هدف این جنگ روانی، فلج‌کردن توان ارزیابی عقلانی در جامعه است؛ به‌گونه‌ای که شهروندان زیر بمباران بی‌وقفه‌ی اخبار ناامیدکننده و پروپاگاندای سرکوبگر، سرانجام به این باور برسند که هرگونه تلاش برای تغییر، بی‌فایده و بی‌حاصل است.

این گزارش سازوکار این جنگ روانی، پی‌آمدهای آن بر زندگی فردی و جمعی شهروندان، و راهکارهای عملی برای مقابله با آن را بررسی می‌کند.

جنگ روانی چیست و چرا طالبان به آن نیاز دارند؟

جنگ روانی در معنای کلاسیک خود به اقداماتی گفته می‌شود که هدف آن‌ها نه شکست نظامی حریف، بلکه تخریب اراده و انسجام روانی او است. طالبان پس از تصرف قدرت به‌ خوبی دریافته‌اند که کنترل فیزیکی سرزمین بدون کنترل روایت، ناقص و شکننده است. از همین رو، در کنار ساختار نظامی و اداری، زیرساخت رسانه‌ای-اطلاعاتی موازی‌ای نیز بنا کرده‌اند که وظیفه‌اش نه اطلاع‌رسانی، بلکه مهندسی افکار عمومی است.

پشت این سرمایه‌گذاری سنگین، چند انگیزه‌ی ساختاری نهفته است. طالبان با آن‌که کنترل نظامی کشور را در دست دارند، هرگز از مسیر یک فرآیند انتخاباتی به قدرت نرسیده‌اند. همین خلاء مشروعیت باید از جایی جبران شود؛ برای این گروه، رسانه دقیقا همان ابزاری است که قرار است این جای خالی را پر کند. در کشوری که فقر، بیکاری و مهاجرت گسترده واقعیت‌های انکارناپذیر روزمره‌ اند، طالبان به روایت موازی نیاز دارند که این تصویر را کم‌رنگ یا وارونه جلوه دهند. از سوی دیگر، جبهه‌های نظامی، فعالان مدنی در تبعید و رسانه‌های مستقل، از نگاه این گروه، تهدید روایی به شمار می‌روند که باید بی‌اعتبار یا خاموش شوند.

از همین رو ذبیح‌الله مجاهد، سخن‌گوی طالبان، بارها گفته است که افغانستان با یک «جنگ تبلیغاتی» مواجه است. به‌گفته‌ی او، برخی کشورها می‌کوشند دست‌آوردهای این گروه را منفی جلوه دهند؛ ادبیاتی که در آن هر انتقاد یا گزارش مستقل، بخشی از توطئه‌ی رسانه‌ای دشمن قلمداد می‌شود. این اظهارات چیزی نیست جز جابه‌جایی نقش قربانی و مهاجم- یکی از تکنیک‌های شناخته‌شده‌ی جنگ روانی. نمونه‌ی دیگر این رویکرد را می‌توان در سخنان حسن آخوند، نخست‌وزیر طالبان، در سمینار «نقش رسانه‌ها در استحکام نظام اسلامی» دید، جایی که او از رسانه‌ها خواست برای «نجات مردم از جنگ روانی دشمن» نقش‌آفرینی کنند. در حالی که همان رسانه‌های تحت کنترل طالبان، خود اصلی‌ترین منبع تولید همین جنگ روانی‌ اند.

چهار ستون دستگاه تبلیغاتی طالبان

نخستین ستون این دستگاه، رسانه‌های موازی و اخبار جعلی سازمان‌یافته است. برخلاف تصور رایجی که طالبان را گروهی ضد فناوری می‌شمارد، این گروه از سال‌های آغازین قرن جدید، ابتدا با وبلاگ‌نویسی و سپس با تسخیر پلتفرم‌های ایکس و فیس‌بوک، فناوری را به ابزار اصلی جنگ روانی خود بدل کرده است. این رویکرد پس از بازگشت به قدرت، شکلی نهادینه‌تر به خود گرفته است. بر پایه‌ گزارش‌های نهادهای حرفه‌ای خبرنگاری (امسو)، ریاست مطبوعاتی استخبارات طالبان چندین رسانه از جمله رادیو، وب‌سایت خبری و نشریات آنلاین راه‌اندازی کرده تا صداهای مخالف را خاموش کند. از میان این رسانه‌ها می‌توان به رادیو «حریت»، نشریه «میثاق» و وب‌سایت‌های «هندوکش» و «المرصاد» اشاره کرد که در خدمت تقویت روایت طالبان و تضعیف روایت مخالفان قرار دارند. این شبکه‌ی رسانه‌ای به زبان‌های پشتو، دری، عربی و انگلیسی فعالیت می‌کند. مخاطب این گروه تنها افغانستان نیست، بلکه افکار عمومی منطقه و جهان را نیز هدف گرفته است.

ستون دوم، «امارت الگوریتمی» است. این ستون یکی از تکان‌دهنده‌ترین یافته‌های پژوهشی سال‌های اخیر درباره‌ی جنگ روانی طالبان است. بر پایه‌ این تحقیقات، طالبان یا حامیان‌شان از راه فعالیت هماهنگ و پرحجم مانند حساب‌های جعلی، بات‌ها و شبکه‌های تقویت‌کننده توانسته‌اند رفتار الگوریتم پلتفرم‌های بزرگ اجتماعی را به سود محتوای خود مهندسی کنند. این کار نه صرفا تولید محتوا، بلکه دستکاری همان سازوکاری است که تعیین می‌کند چه چیزی بیشتر دیده شود. نتیجه‌ی این فرآیند، وضعیتی است که در آن فضای مجازی، که قرار بود ابزار آگاهی و سازمان‌دهی مدنی باشد، امروز به میدانی برای بروز خشم، تعصب و مشاجرات تفرقه‌افکن بدل شده است. هدف طالبان از این الگوریتم دستکاری‌شده، ایجاد آشوب و بی‌اعتمادی عمومی به کل فضای اطلاعاتی است؛ همان پدیده‌ای که در ادبیات جنگ اطلاعاتی «شیلنگ آتش دروغ» نامیده می‌شود.

بعد سوم این دستگاه، سرکوب مستقیم صداهای مستقل است. بر پایه‌ گزارش سازمان‌های مدافع رسانه‌های افغانستان، نهادهای امنیتی طالبان، به‌ویژه ریاست مطبوعاتی استخبارات، شبکه‌ای از نظارت درون‌سازمانی پدید آورده‌اند که در آن از خبرنگاران خواسته می‌شود موضع حمایتی خود را از حاکمیت این گروه علنی کنند، همکاران مرتبط با رسانه‌های تبعیدی را معرفی کنند و تعهد کتبی بسپارند. پی‌آمد چنین رویکردی، شکل‌گیری گونه‌ای تازه از سانسور و هم‌زمان شبکه‌ای از نظارت متقابل میان خود خبرنگاران است. تیم‌های نظارتی ریاست مطبوعاتی استخبارات به‌صورت لحظه‌به‌لحظه نشرات رادیویی و تلویزیونی و فعالیت‌های شبکه‌های اجتماعی را زیر نظر دارند؛ خبرنگارانی که از خطوط قرمز حکومت طالبان عبور کنند، با احضار، تهدید، بازداشت و گاه رفتارهای خشونت‌آمیز روبه‌رو می‌شوند.

چهارمین و شاید نامحسوس‌ترین ابزار جنگ روانی طالبان، هدف‌گیری مستقیم روحیه و امید جمعی جامعه است. ریشه‌ی این تاکتیک را باید در تجربه‌ی دیرینه‌ی این گروه از جنگ نظامی جست‌وجو کرد. طالبان در دوران درگیری مسلحانه، ترانه‌هایی به زبان‌های عربی، اردو و پشتو را در کنار تصاویر کشته‌شدن غیرنظامیان و اسیران نظامی در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌کردند؛ از این طریق هم روحیه‌ی جنگ‌جویان خود را تقویت می‌کردند و هم روحیه‌ی نیروهای مقابل را تضعیف می‌نمودند. امروز همین منطق روانی، به‌ جای تصاویر میدان نبرد، در قالب سیل اخبار اقتصادی وارونه، تحقیر نمادین مخالفان و روایت‌هایی درباره‌ی بی‌فایده‌بودن هرگونه تلاش برای تغییر بازتولید می‌شود. هدف نهایی این گروه، رساندن جامعه به نقطه‌ای است که دیگر کسی برای بهبود اوضاع تلاش نکند، چون باور کرده باشد هیچ‌چیز تغییر نمی‌کند.

پی‌آمدهای روانی و اجتماعی؛ هدف قرار دادن ذهن جامعه

اثرات جنگ روانی دستگاه تبلیغاتی حکومت طالبان را می‌توان در زندگی روزمره‌ی میلیون‌ها شهروند به‌ وضوح مشاهده کرد. نخستین اثر، خستگی اطلاعاتی و بی‌تفاوتی است. وقتی مغز انسان پیوسته با حجم بالایی از اطلاعات متناقض و غیرقابل‌تأیید روبه‌رو می‌شود، مکانیسم دفاعی طبیعی‌اش بی‌تفاوتی است. این دقیقا همان چیزی است که پروپاگاندای سازمان‌یافته دنبالش می‌گردد. اثر دوم، بی‌اعتمادی تعمیم‌یافته است. زمانی که هم رسانه‌های دولتی دروغ می‌گویند و هم شایعات بی‌پایه در فضای مجازی دست‌به‌دست می‌شود، نتیجه چیزی جز بی‌اعتمادی به کل اکوسیستم اطلاعاتی نیست، حتا نسبت به منابعی که واقعا معتبر اند. اثر سوم را می‌توان در انزوای اجتماعی و افت گفت‌وگوی مدنی دید. فشار بر رسانه‌ها سبب می‌شود گفت‌وگوی اجتماعی متوقف بماند و جامعه به سمت انفعال، ترس و پذیرش اجباری وضع موجود رانده شود. و سرانجام، آسیبی مستقیم بر سلامت روان تولیدکنندگان محتوا وارد می‌شود. خبرنگاران و فعالان رسانه‌ای که در خط مقدم این نبرد ایستاده‌اند، بیشترین ضربه را می‌خورند.

این وضعیت از سانسور سنتی خطرناک‌تر است، زیرا سانسور سنتی مخاطب را از اطلاعات محروم می‌کند، اما جنگ روانی مدرن او را در سیلی از اطلاعات متناقض غرق می‌سازد. در حالت نخست، انسان دست‌کم می‌داند چیزی از او پنهان مانده و می‌تواند در پی یافتنش برآید؛ اما در حالت دوم با بحران معرفت‌شناختی روبه‌رو می‌شود. دیگر نمی‌داند به چه چیزی می‌تواند اعتماد کند. و همین بلاتکلیفی، به‌ مراتب فرساینده‌تر از محرومیت مستقیم از اطلاعات است.

راهکارهای عملی در برابر جنگ روانی طالبان

آنچه طالبان از این عملیات تبلیغاتی دنبال می‌کنند، صرفا واداشتن مردم به پذیرش یک روایت خاص نیست؛ هدف عمیق‌تر، تهی‌کردن جامعه از توان روانی برای واکنش است. چون جامعه‌ای که در چرخه‌ی بی‌تفاوتی و انفعال ذهنی گرفتار آمده، دیگر نه انگیزه‌ای برای سازمان‌دهی مدنی دارد، نه توانی برای اعتراض مسالمت‌آمیز، و نه رمقی برای گفت‌وگو درباره‌ی سرنوشت مشترک‌شان. این دقیقا همان زمینه‌ای است که حکومتی فاقد پایگاه مردمی مثل رژیم طالبان برای تثبیت خود به آن نیاز دارد.

از همین رو، نخستین و در دسترس‌ترین گام برای شهروندان در برابر این وضعیت، ایجاد یک درنگ آگاهانه پیش از بازنشر هر رویداد خبری است. از آن‌جا که سلاح اصلی جنگ روانی سرعت است، یک شایعه یا خبر جعلی در همان دقایق نخست انتشارش بیشترین اثر را دارد، چون هنوز فرصتی برای راستی‌آزمایی پیدا نشده است. پرسیدن این‌که منبع خبر کجا است، آیا رسانه‌ی دیگری هم آن را تأیید کرده، و آیا محتوا نشانه‌های دستکاری دارد، می‌تواند به‌ تنهایی چرخه‌ی انتشار یک شایعه را از سرعت بیندازد. این اقدام به عادت ذهنی نیاز دارد که باید در رفتار روزمره‌ی کاربران شبکه‌های اجتماعی نهادینه شود.

دومین گام در اختیار شهروندان، شکل‌گیری حلقه‌های گفت‌وگو و تحلیل نقادانه است، به‌ویژه در میان جوانان و دانشگاهیان. برخلاف دو راهکار پیشین که ماهیتی یک‌طرفه دارند، این حلقه‌ها بر پایه‌ی تعامل و گفت‌وگوی دوسویه بنا می‌شوند و همین ویژگی آن‌ها را در برابر انفعال شناختی مؤثرتر می‌سازد. وقتی روایتی در جمعی امن به بحث گذاشته شود، احتمال شناسایی تناقض‌ها و سوگیری‌های آن بیشتر می‌شود. این حلقه‌ها می‌توانند در قالب گروه‌های مطالعاتی دانشجویی، نشست‌های بین‌نسلی برای انتقال تجربه‌ی نسل قدیم در شناسایی پروپاگاندا، شبکه‌های میان دیاسپورا و داخل کشور، یا ورکشاب‌های آنلاین فرهنگیان و دانشگاهیان افغانستانی در تبعید شکل بگیرند.

گام سوم متوجه رسانه‌های مستقل افغانستان است. چه آن‌هایی که هنوز در داخل فعالیت می‌کنند و چه آن‌هایی که از تبعید کار می‌کنند. نقش این رسانه‌ها نباید فقط به انتشار خبر درست محدود بماند، بلکه آموزش سواد رسانه‌ای نیز باید بخشی از مأموریت روزمره‌شان باشد؛ زیرا مخاطب افغانستانی بیشتر وقتش را در فرمت‌های کوتاه می‌گذراند. یک متن مفصل درباره‌ی چگونگی تشخیص خبر جعلی، هرچقدر هم دقیق باشد، اگر با عادت مصرف مخاطب هم‌خوان نباشد، اثری محدود خواهد داشت. ویدیوهای نیم‌دقیقه‌ای و تصاویر ساده برای مناطق کم‌دسترسی به اینترنت که یک شایعه‌ی رایج را واکاوی می‌کنند، نمونه‌هایی از این نوع محتوایند. در کشوری با نرخ بالای بی‌سوادی مانند افغانستان، این مسأله اهمیت مضاعف دارد؛ افراد سودجو از همین ضعف سواد رسانه‌ای برای فریب مردم بهره می‌گیرند.

افزون بر این، رسانه‌های مستقل و خبرنگاران در تبعید صدای واقعی مردم افغانستان‌ اند. این نهادها پنجره‌های باقی‌مانده برای انتشار اطلاعات مستقل به شهروندان داخل کشور اند و بر روایت‌های نادیده‌گرفته‌شده، از محرومیت زنان گرفته تا مباحث حاکمیت قانون، حقوق بشر و تکثر سیاسی و فرهنگی تمرکز دارند. آن‌ها همچنان کوشیده‌اند در برابر روایت یک‌دست و رسمی گروه حاکم، تصویری چندصدایی از واقعیت افغانستان ارائه دهند.

سپر آخر؛ سنگر ادراکی جامعه

جنگ روانی طالبان پدیده‌ای پیچیده، چندلایه و کاملا هدفمند است. از رسانه‌های پوششی وابسته به دستگاه استخباراتی گرفته تا دستکاری الگوریتمی موسوم به امارت الگوریتمی. از سرکوب نظام‌مند خبرنگاران مستقل گرفته تا تزریق پیوسته‌ی ناامیدی به روحیه‌ی جمعی جامعه. همه‌ی این ابزارها در نهایت یک مقصد مشترک را دنبال می‌کنند: رساندن جامعه‌ی افغانستان به نقطه‌ای از انفعال شناختی که در آن دیگر کسی برای حقیقت یا تغییر تلاش نکند.

اما شهروندان می‌توانند این معادله را با هوشیاری و آگاهی وارونه بسازند. با هر درنگی که پیش از بازنشر یک خبر رخ می‌دهد؛ با هر پرسش نقادانه‌ای که در یک گفت‌وگوی خانوادگی مطرح می‌شود؛ با هر محتوای کوتاه آموزشی‌ای که یک رسانه‌ی مستقل تولید می‌کند و با هر حلقه‌ی گفت‌وگوی فرهنگیان و دانشجویی‌ای که شکل می‌گیرد. هریک از این کنش‌ها به‌ تنهایی کوچک به نظر می‌رسد، اما در سطح جمعی، دقیقا همان چیزی است که آگاهی و سلامت روانی شهروندان را در برابر فرسایش سیستماتیک نگه می‌دارد.


منابع:

  • UNAMA & OHCHR. 2024. Media Freedom in Afghanistan: Report on violations against journalists and media workers (15 August 2021 – 30 September 2024). United Nations Assistance Mission in Afghanistan & Office of the High Commissioner for Human Rights.
  • Afghanistan Journalists Centre (AFJC). 2025. Annual Report on Media Freedom in Afghanistan 2025. IFEX.
  • KabulNow. 2026. «Afghanistan Records 207 Cases of Media Freedom Violations in Past Year».

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه