پاکستان و طالبان؛ چشم‌انداز تغییر موازنه‌ی قدرت در افغانستان

اطلاعات روز
photo: AI Generated / ChatGPT

نویسنده: احمدشکیب بخشی


امروز (۵ اکتبر) تنش پاکستان و طالبان به میز نشست فرمت مسکو می‌رود؛ اما بحران از اختلاف بر سر «تی‌تی‌پی» فراتر رفته است. فشارهای فزاینده‌ی اسلام‌آباد هنوز نتوانسته رفتار مورد انتظار پاکستان را از طالبان بگیرد. اکنون پرسش بنیادی‌تری مطرح است: اگر طالبان نتواند نگرانی امنیتی پاکستان را برطرف کنند، آیا اسلام‌آباد همچنان انحصار قدرت طالبان در افغانستان را به سود خود خواهد دانست؟

در ظاهر، خواست پاکستان روشن است؛ طالبان باید مانع فعالیت تی‌تی‌پی از خاک افغانستان شوند. اما مسأله به یک تصمیم سیاسی در کابل خلاصه نمی‌شود. طالبان و تی‌تی‌پی دو سازمان جداگانه‌ اند، ولی سال‌ها جنگ، ایدئولوژی، شبکه‌های مذهبی و روابط اجتماعی و قبیله‌ای در دو سوی دیورند میان آنان پیوندهایی ساخته است که گسست کامل را برای طالبان پرهزینه می‌سازد. بنابراین، مسأله تنها این نیست که طالبان می‌خواهند خواست پاکستان را عملی کنند یا نه، بلکه این است که تا چه اندازه می‌توانند چنین کاری را بدون ایجاد هزینه‌ی درونی انجام دهند.

گزارش‌های تیم نظارت شورای امنیت سازمان ملل تی‌تی‌پی  را یکی از بزرگ‌ترین گروه‌های تروریستی فعال در افغانستان می‌دانند و از آزادی عمل و حمایت از این گروه در افغانستان سخن گفته‌اند. پاکستان افزایش حملات تی‌تی‌پی را مستقیما با حضور این گروه در افغانستان پیوند می‌دهد؛ ادعایی که طالبان رد می‌کند. بااین‌حال، سال‌ها مذاکره، فشار سیاسی و اقتصادی، محدودیت‌های مرزی و سرانجام برخورد نظامی نتوانسته این مسأله را حل کند.

روابط دو طرف در نتیجه‌ وارد چرخه‌ی تشدید شده است؛ کنش هر طرف، واکنش شدیدتر طرف دیگر را در پی دارد. پاکستان فشار را افزایش داده، طالبان از تی‌تی‌پی گسست نکرده‌اند و هم‌زمان روابط‌شان با هند را گسترش داده‌اند. پاکستان نیز فشار را از ابزارهای سیاسی، اقتصادی و مرزی فراتر برده و به حملات نظامی در داخل افغانستان کشانده است. حاصل، چرخه‌ای است که به‌ جای تغییر رفتار طالبان، فاصله‌ی دو طرف را بیشتر و هزینه‌ی بازگشت به مناسبات گذشته را سنگین‌تر می‌کند.

اما ریشه‌ی این بن‌بست از تی‌تی‌پی قدیمی‌تر است. پاکستان دهه‌ها با مسأله‌ی دیورند، پشتونستان و پیوستگی پشتون‌های دو سوی مرز درگیر بوده و اسلام‌گرایی را یکی از ابزارهای مهار ناسیونالیسم پشتونی می‌دید؛ با این محاسبه که برجسته‌شدن هویت اسلامی، هویت قومی و در نتیجه داعیه پشتونستان و مناقشه دیورند را کم‌رنگ خواهد کرد. اما اسلام‌گرایی در این جغرافیا بیرون از جامعه‌ای که در آن رشد می‌کرد، شکل نگرفت؛ از همان محیط اجتماعی، قبیله‌ای و فرهنگی تغذیه کرد و در مواردی با هویت پشتونی درآمیخت. پژوهش امین صیقل درباره‌ی افغانستان، پاکستان و ناسیونالیسم پشتونی نیز امکان هم‌نشینی طالبان به‌عنوان یک جنبش مذهبی با ناسیونالیسم پشتونی را بررسی کرده است. در نتیجه، اسلام و هویت پشتونی الزاما جای یکدیگر را نگرفتند و حتا توانستند یکدیگر را تقویت کنند. طالبان نمونه‌ی روشن این تناقض است؛ جنبش اسلام‌گرا که به قدرت رسید، اما دیورند را آن‌گونه که اسلام‌آباد انتظار داشت به مسأله‌ای حل‌شده تبدیل نکرد.

تی‌تی‌پی  نیز در همین جغرافیای فرامرزی و در امتداد شبکه‌های جنگی، مدرسه‌ای و ایدئولوژیکی رشد کرده که طالبان از آن برخاسته‌اند. پیوندهای ایدئولوژیک و جنگی میان دو گروه و حضور گسترده‌ی تی‌تی‌پی  در افغانستان، از رابطه‌ای عمیق‌تر از حضور یک گروه مهمان حکایت دارد. گزارش سازمان ملل نیز از حمایت و آزادی عمل تی‌تی‌پی و همکاری القاعده با این گروه سخن گفته است. این واقعیت توضیح می‌دهد که چرا گسست از تی‌تی‌پی برای طالبان ممکن است بیش از یک تصمیم سیاسی هزینه داشته باشد. پاکستان، در این صورت، می‌کوشد رفتاری را تغییر دهد که بخشی از ریشه‌های آن ساختاری است.

هم‌زمان، متغیر دیگری در داخل افغانستان در حال برجسته‌شدن است. عملیات «جبهه سپاهیان میهن» در یفتل پایین، درگیری‌های «جبهه آزادی افغانستان» با طالبان در زیباک و حضور دوباره‌ی صالح‌محمد ریگستانی، فرمانده عمومی عملیات‌های نظامی «جبهه مقاومت ملی افغانستان» در هندوکش، از تحرک تازه‌ی چند جریان مخالف حکایت دارد. این تحرکات هنوز موازنه‌ی قدرت را تغییر نداده و مخالفان قلمرو ثابتی در اختیار ندارند، اما نشان می‌دهد انحصار میدانی طالبان مطلق نیست.

رویداد نورستان بعد دیگری به این وضعیت افزوده است. طالبان مدعی شده‌اند نیروهایی، از جمله اعضای داعش و شماری از نیروهای امنیتی حکومت پیشین، با حمایت پاکستان از آن سوی مرز وارد نورستان شده‌اند. پاکستان این اتهامات را رسما رد کرده و گفته است نیروهای امنیتی یا استخباراتی آن نه در درگیری‌های نورستان دخالت داشته‌اند و نه نیروهای امنیتی پیشین افغانستان را جذب یا آموزش داده‌اند. گزارش مستقل آسوشیتدپرس نیز ادعا و رد آن را ثبت کرده است. بنابراین، نمی‌توان تحرکات مخالفان را به یک سیاست سازمان‌یافته‌ی پاکستان نسبت داد. بااین‌حال، نفس مطرح‌شدن چنین اتهامی در اوج تنش دو طرف نشان می‌دهد مسأله‌ی موازنه‌ی داخلی افغانستان دیگر کاملا بیرون از محاسبات این بحران نیست.

این‌جا است که تز اصلی این بحث شکل می‌گیرد. مسأله برای پاکستان ممکن است به‌تدریج از «چگونه رفتار طالبان را تغییر دهیم؟» به پرسش بنیادی‌تری منتقل شود: «آیا بدون تغییر موازنه‌ی قدرت در افغانستان، اساسا می‌توان رفتار طالبان را تغییر داد؟»

تفاوت این دو رویکرد اساسی است. در سیاست تغییر رفتار، پاکستان بقای انحصار طالبان را می‌پذیرد و می‌کوشد تصمیم‌های آن را در موضوعاتی چون تی‌تی‌پی تغییر دهد. اما سیاست تغییر موازنه، خود انحصار قدرت را بخشی از مسأله می‌بیند. هدف در این حالت الزاما سرنگونی طالبان نیست، بلکه ایجاد وضعیتی است که طالبان نتوانند بدون هزینه، نگرانی‌های امنیتی همسایگان و مطالبات سیاسی داخل افغانستان را نادیده بگیرند.

این پرسش با تحول دیگری در ساختار طالبان اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. قدرت هرچه بیشتر در قندهار و پیرامون هبت‌الله متمرکز شده و رهبری طالبان بر تحکیم اقتدار، اطاعت و نقش علمای دینی تأکید بیشتری گذاشته است. ساختار قدرت طالبان نیز به‌شدت پشتون‌محور است، اما این الزاما به معنای نمایندگی سیاسی همه‌ی پشتون‌ها نیست. پرسش مهم‌تر این است که این مرکز قدرت چگونه نسل بعدی نیروی انسانی خود را بازتولید خواهد کرد.

شبکه مدارس دینی از این منظر قابل تأمل است. طالبان شمار بزرگی از مدارس موجود را زیر ثبت و تنظیم رسمی آورده و در کنار آن مدارس دولتی موسوم به جهادی نیز ایجاد کرده است. گزارش اداره‌ی پناهندگی اتحادیه اروپا نشان می‌دهد شمار مدارس ثبت‌شده به‌شدت افزایش یافته، هرچند بخش عمده‌ی این افزایش ناشی از ثبت مدارس موجود بوده است. همان گزارش از ایجاد مدارس جهادی دولتی و گزارش‌هایی درباره‌ی فرصت ورود برخی فارغان این مدارس به ساختار حکومت سخن می‌گوید. بااین‌حال، شواهد موجود ثابت نمی‌کند که این مدارس بخشی از یک برنامه‌ی سازمان‌یافته برای ساختن نسل آینده‌ی حاکمیت‌ اند.

از همین داده‌ها می‌توان فرضیه‌ای را درباره‌ی آینده مطرح کرد؛ نه به‌عنوان واقعیتی اثبات‌شده، بلکه به‌عنوان روندی که ارزش پیگیری دارد. اگر طلاب، مدرسان و مدیران دینی میان مدارس ولایات مختلف جابه‌جا شوند، در محیط‌های محلی جا بیفتند و سپس به‌تدریج وارد اداره، نهادهای دینی و دیگر ساختارهای حکومتی شوند، محل فعالیت آنان الزاما منشأ شبکه‌ای و حلقه وفاداری‌شان را نشان نخواهد داد. ممکن است ظاهرا از نقاط مختلف افغانستان برخاسته باشند، اما به شبکه‌های متمرکزتری در پیرامون رهبری قندهار وابسته بمانند.

اگر چنین الگویی شکل بگیرد، تغییر نسل قدرت می‌تواند آرام و تقریبا نامحسوس صورت گیرد؛ نه از طریق تصفیه ناگهانی طالبان کنونی، بلکه با ورود تدریجی کادرهایی جوان‌تر، ایدئولوژیک‌تر و وفادارتر به مرکز. در آن صورت، بخشی از فرماندهان و مقام‌های فعلی طالبان ممکن است خود نیروهای عبوری باشند. پرسش مهم و هنوز بی‌پاسخ این است که نسل تازه از کدام شبکه‌های مدرسه‌ای می‌آید، چگونه جابه‌جا و گزینش می‌شود و وفاداری سازمانی آن به کجا است. پیشینه‌ی شکل‌گیری بخشی از طالبان در مدارس مناطق پشتون‌نشین پاکستان این پرسش را مهم‌تر می‌کند؛ اما پیوند مستقیم نسل آینده با آن شبکه‌ها، تا زمانی که شواهد بیشتری وجود نداشته باشد، باید فرضیه باقی بماند.

این احتمال برای پشتون‌های غیرطالب نیز قابل تأمل است. اگر حتا فرماندهان و مقام‌های پشتون درون طالبان در یک روند درازمدت بتوانند جای خود را به شبکه‌ای متمرکزتر و وفادارتر بدهند، پشتون‌های بیرون از طالبان به‌ مراتب کم‌تر می‌توانند دوام این حاکمیت را تضمینی برای سهم سیاسی خود بدانند. در چنین سناریویی، مسأله دیگر صرفا پشتون‌بودن ساختار قدرت نیست؛ مسأله این است که قدرت در اختیار کدام شبکه و با چه سازوکار وفاداری بازتولید می‌شود.

برای پاکستان نیز پی‌آمد راهبردی همین‌جا است. اگر طالبان از یک جنبش جنگی متکی بر فرماندهان و شبکه‌های متعدد به نظامی متمرکزتر با سازوکار داخلی بازتولید کادر تبدیل شوند، اهرم‌های سنتی اسلام‌آباد می‌تواند ضعیف‌تر شود. پاکستان در آن صورت نه صرفا با چند رهبر یا یک تصمیم سیاسی، بلکه با نظمی ایدئولوژیک و نهادینه‌تر روبه‌رو خواهد بود که تغییر رفتار آن از بیرون دشوارتر است.

از همین منظر، تحرکات مخالفان اهمیت متفاوتی پیدا می‌کند. مسأله این نیست که پاکستان امروز از یک جبهه مشخص حمایت می‌کند؛ برای چنین نتیجه‌ای شواهد کافی وجود ندارد. مسأله این است که اگر فشار مستقیم رفتار طالبان را تغییر ندهد، در حالی که ساختار قندهار متمرکزتر و فاصله‌ی طالبان از پاکستان بیشتر شود، ارزش راهبردی وجود یک موازنه‌ی داخلی برای اسلام‌آباد افزایش می‌یابد. در آن صورت، پرسش دیگر فقط میزان فشار بر طالبان نخواهد بود، بلکه این خواهد بود که آیا پاکستان همچنان انحصار قدرت طالبان را بخشی از راه‌حل می‌داند یا به‌تدریج آن را بخشی از مشکل می‌بیند.

اهمیت نشست پنجم اکتبر مسکو نیز باید با همین معیار سنجیده شود. یک اعلامیه یا کاهش موقت تنش پاسخ این پرسش را نمی‌دهد. آزمون واقعی پس از مسکو آغاز می‌شود. اگر اسلام‌آباد همچنان تمام اهرم‌های خود را صرف واداشتن طالبان به تغییر رفتار کند، محاسبه‌ی بنیادی آن تغییر نکرده است. اما اگر در ماه‌های آینده تماس‌های سیاسی خود را متنوع‌تر سازد، از مخالفت با شکل‌گیری موازنه‌ی داخلی فاصله بگیرد یا فضای بیشتری برای نیروهای مستقل از طالبان پدید آید، آنگاه می‌توان از نشانه‌های تغییر عمیق‌تری در سیاست پاکستان سخن گفت.

برای افغانستان اما تغییر موازنه تنها زمانی فرصت است که به جنگ نیابتی تازه تبدیل نشود. شکستن انحصار طالبان می‌تواند راه را برای یک روند سیاسی فراگیر باز کند، اما تبدیل مخالفان طالبان به ابزار رقابت کشورهای منطقه همان چرخه‌ای را بازتولید خواهد کرد که افغانستان دهه‌ها هزینه‌اش را پرداخته است. مسأله‌ی جایگزینی یک نیروی وابسته با نیروی وابسته‌ی دیگر نیست؛ ایجاد موازنه‌ای است که انحصار را بشکند و راه را برای بازگشت سیاست، مشارکت و یک نظم ملی باز کند.

آنچه امروز در مسکو مطرح می‌شود بزرگ‌تر از تی‌تی‌پی است. پرسش اصلی دیگر فقط این نیست که پاکستان تا کجا برای تغییر رفتار طالبان فشار خواهد آورد؛ پرسش این است که چه زمانی ممکن است اسلام‌آباد به این نتیجه برسد که رفتار طالبان محصول موازنه‌ای است که خود سال‌ها به حفظ آن کمک کرده و بدون تغییر آن موازنه، تغییر پایدار رفتار طالبان ممکن نیست.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه