گزارشگر:جمشید سحر
شکیب (که نمیخواهد اسم اصلیاش در این گزارش ذکر شود) هر روز مسیر بیستدقیقهای بین پلسوخته و دانشگاه کابل را پیاده طی میکند. اما برای او این مسیر طولانیتر است؛ زیرا در سایه حاکمیت طالبان، نبود انگیزهی تحصیل و وضع محدودیتهای شدید بر پوشش و گذاشتن ریش، شکیب را از دانشگاه دلزده کرده و قدمهایش را کوتاهتر ساخته است. او هر روز بعد از اینکه به ورودی دروازهی جنوبی دانشگاه میرسد، باید کلاه خود را از جیب بیرون کرده و به سرش بگذارد تا نگهبانان دم دروازه به او اجازهی داخل شدن بدهند. بعد از ورود به محوطهی دانشگاه نیز نمیخواهد کلاه به سرش باشد، اما بهدلیل اینکه چند بار از سوی ریاست دانشکدهشان بهخاطر نپوشیدن کلاه در محیط دانشگاه اخطار دریافت کرده است، نمیتواند کلاهش را بردارد. او از این کار میترسد.
شکیب میگوید که در روزهای اخیر محدودیتها در دانشگاه کابل بیشتر شدهاند و افراد متعلق به «کمیته دعوت و ارشاد» طالبان نظارت شدیدتری را بر دانشجویان اعمال میکند. علاوه بر آن، در روزهای اخیر که هفتهی دهم سمستر خزانی در حال سپری شدن است، طالبان دو مضمون دینی جدید را به نصاب درسی تمام دانشکدههای دانشگاه کابل اضافه کردهاند. در نتیجه، تعداد کریدیت مضمونهای دینی در تمام دانشکدهها بسیار بالا رفته است. شکیب میگوید که این رفتار طالبان آخرین بارقههای امید به تحصیل و دانشگاه را از او گرفته است و دیگر دانشگاه رفتن برایش معنایی ندارد؛ او میافزاید: دانشگاه کابل امروزه بیشتر به یک مدرسهی دینی شباهت دارد تا نهاد علمی و آکادمیک.
تدریس اصول عقاید اهل سنت و قواعد امر به معروف و نهی از منکر در دانشگاه کابل
شکیب دانشجوی سمستر هفتم است. او میگوید: در دو سال تحصیلی نخست، حداقل هر دو هفته یکبار مجبور بودند در سمینارهایی که از سوی کمیته دعوت و ارشاد برگزار میشدند، شرکت کنند. در این سمینارها مولویها به هدایت طالبان در مورد «فضیلت ریش گذاشتن» و «سیرت و صورت اسلامی» حرف میزدند. در کنار آن، حداقل باید هر سمستر چهار کریدیت ثقافت اسلامی نیز میخواندند. اما بعد از سمستر پنجم، دیگر مجبور به اشتراک در سمینارهایی که از سوی دعوت و ارشاد برگزار میشدند، نبودند و تعداد کریدیتهای ثقافت اسلامیشان هم به دو کریدیت کاهش یافته بود. شکیب میافزاید که از این جهت کمی احساس راحتی میکرد و خوشحال بود که میتواند روی مضمونهای تخصصیاش تمرکز کند.
سمستر هفتم نیز با همین روال آغاز شده بود. شکیب هر روز همان مسیر بیستدقیقهای را طی میکرد، برای ورود به دانشگاه کلاهش را به سر میگذاشت و با تمام مشکلات و محدودیتها، دانشگاه رفتن را بهعنوان بخشی از فعالیتهای روزانهاش قبول کرده بود. اما در روز ۲۱ میزان، برخلاف روزهای پیش، آنان را از صنف درسیشان به تالار عمومی دانشکده بردند. هیچکس نمیدانست چرا به تالار آمدهاند. بعضی میگفتند حتما کدام سمینار است و بعضی دیگر بیتفاوت روی چوکیها نشسته بودند تا ببینند چه در انتظارشان است. بعد از کمی انتظار، یک مولوی به تالار وارد شد، دانشجویان را منظم نموده و با زبان پشتو شروع به حرف زدن کرد. شکیب میافزاید که اگرچه اکثریت ما پشتو را نمیفهمیدیم، اما از خلال حرفهایش متوجه شدیم که مضمونهای «عقیده اهل سنت و جماعت» و «قوانین امر به معروف و نهی از منکر» به درسهایمان اضافه شدهاند. بهگفتهی شکیب، درسهای ثقافت همیشه برایش خستهکنندهاند. دیگران هم چندان به سخنان مولویها گوش نمیدهند؛ یکی با گوشی موبایل مصروف است، یکی با دوستش حرف میزند و دیگری با چشمان خوابآلود روی چوکی نشسته است. این در حالی است که شکیب میگوید در درس ثقافت، استادشان گفته است: «شما خیلی خوشبخت هستید که در این سمستر، از هفتهی دهم به بعد، مضمون عقیده اهل سنت و جماعت را میخوانید.»
اما این تمام ماجرا نیست. بهگفتهی شکیب، از آغاز سمستر هفتم در دانشکدهشان فرامین هبتالله آخوندزاده، رهبر و امیرالمؤمنین گروه طالبان، در کنار مضمون ثقافت اسلامی تدریس میشد. او میگوید: «مضمون ثقافت اسلامی دو کریدیت است. با توجه به اینکه هر کریدیت ۵۰ دقیقه است، ما باید ۱۰۰ دقیقه ثقافت اسلامی میخواندیم. در سمستر هفتم، ۶۰ دقیقه مربوط به مضمون اصلی ثقافت اسلامی است و باقیمانده وقت را مولویها برای ما فرامین هبتالله را تدریس میکنند. این فرامین که در جریدههای رسمی کشور نیز چاپ شدهاند، مسائل اجتماعی و شرعی را از دید اسلام حنفی به روایت طالبانی آن توضیح میدهند.»
وزارت تحصیلات عالی طالبان در طی پنج سال حاکمیت این گروه، بارها به سانسور منابع درسی دانشگاه دست زده است. برای نخستینبار در سال ۱۴۰۱ خورشیدی این گروه از آغاز اصلاحات نصاب تعلیمی دانشگاهها خبر داد. تقریبا دو سال بعد از آن، ندامحمد ندیم، سرپرست وزارت تحصیلات عالی حکومت طالبان در آن زمان، در «کنفرانس ملی کار» اعلام کرده بود که طی دو سال بر روی نصاب تعلیمی دانشگاهها «تجدیدات خوبی» صورت گرفته است. علاوه بر آن، طالبان یک کمیته ۵۵ نفری متشکل از مولویها، به اضافه یک تعداد از استادان دانشگاه، را ایجاد کردند تا هم مواد درسی موجود را بررسی و اصلاح (همسو با ایدئولوژی طالبانی) کنند و هم مواد درسی جدید زیر نظر آنان تألیف و آماده گردند. در هفتههای اخیر، اضافه شدن دو مضمون ثقافت در هفتهی دهم سمستر خزانی، نشاندهندهی میزان نفوذ و صلاحیت مولویها است.
انتخاب بین ریش و کلاه، و ادامهی تحصیل
ذکی (اسم مستعار) دانشجوی دانشکدهی علوم اجتماعی است. در صحبتهایی که با او داشتم، میگفت وقتی ساعت درسی ما تمام شده بود، یکی از همصنفیها که زودتر از دیگران بیرون شده بود، برگشت و با سراسیمگی وارد صنف شد. با صدای کمی نگران، بچهها را به آرامش فراخواند و گفت: همگی کلاههایتان را به سر کنید. مأموران دعوت و ارشاد در نزدیکی دروازهی جنوبی دانشگاه حضور دارند و هر کسی که کلاه نداشته باشد، کارتهایشان را میگیرند.
ذکی ادامه میدهد: «وقتی از حضور مأموران دعوت و ارشاد خبر شدم، ترسیدم؛ چون آن روز کلاه از یادم رفته بود و فقط یک دستمال گردن داشتم. در فرصت مناسب از صنف خارج شدم و در حالی که دستمالم را روی سرم گذاشته بودم، به اینطرف و آنطرف نگاه میکردم. با هر صدا و حرکت در اطرافم، تنم میلرزید؛ انگار که مأموران دعوت و ارشاد مرا بهخاطر نداشتن کلاه صدا میزنند. بالاخره، هر طوری بود، بدون اینکه با مأموران روبهرو شوم، از دانشگاه خارج شدم و نفسی راحت کشیدم.»
ذکی میگوید آن روز مأموران دعوت و ارشاد طالبان تعدادی از دانشجویان را بهخاطر به سر نکردن کلاه توقیف کرده بودند. مأموران کارت دانشگاه این دانشجویان را گرفته و برایشان گفته بودند که تنها در صورت مراجعه به کمیته دعوت و ارشاد میتوانند کارتهایشان را دوباره پس بگیرند. ذکی و شکیب در این باره که محیط دانشگاه با حضور مأموران دعوت و ارشاد طالبان برایشان بهشدت ناامن شده است، روایت مشترک دارند. آنان میگویند که وقتی در محیط دانشگاه هستند، مدام به این فکر اند که ممکن است همین لحظه کسی بهخاطر به سر نکردن کلاه، ریش نگذاشتن و یا نپوشیدن لباس وطنی از سوی مأموران دعوت و ارشاد توقیف شود.
ذکی میگوید که مأموران دعوت و ارشاد با استادان نیز نسبت به گذشته برخورد جدیتری دارند و آنان را مجبور کردهاند در محیط دانشگاه، علاوه بر گذاشتن ریش، لنگی نیز ببندند. اگرچه طالبان پیش از این، در فرمانهای متعددی بستن لنگی و گذاشتن ریش را برای استادان دانشگاه الزامی اعلام کرده بودند، اما بهگفتهی ذکی، استادان توجه لازم را نشان نمیدادند. ولی در روزهای اخیر، وضعیت به کلی تغییر کرده است. هیچ استادی در دانشگاه کابل ریشش را نمیتراشد، بدون لنگی در محیط دانشگاه حضور نمییابد و در صنفهای درسی نیز بسیار محتاطانه و حسابشده حرف میزند.
ذکی در ادامهی صحبتهایش میگوید: «روزی از سمینار دعوت و ارشاد که در تالار تمیم بن انصار، مشهور به دانشکدهی چینیها، برگزار شده بود، برگشته بودیم. یکی از استادان را در دروازهی ورودی دانشکده دیدم. از آنجایی که قبلا با استاد مذکور گفتوگوی صمیمانهتری داشتیم، به محض اینکه نزدیکش شدم، به شکایت از وضع موجود شروع کرد. آن استاد میگفت: عجب رسوایی شده است. مجبوریم همهروزه زیر سمینارهای دعوت و ارشاد برویم. اگر نه، حداکثر چهار کریدیت درس کافی است تا اینها نظام سیاسی، اقتصادی و ایدئولوژیشان را معرفی کنند.» بهگفتهی ذکی، استاد برآشفته و ناراحت مینمود، اما کاری نیز انجام داده نمیتوانست.
مخالفت با نام زن و مؤلف ایرانی-شیعی
طالبان در ماه سنبله سال ۱۴۰۴ خورشیدی با فرمانی تدریس کتابهای نوشتهشده توسط نویسندگان زن را ممنوع کردند. این در حالی بود که پیش از آن، طالبان فهرستی از کتابهایی را منتشر کرده بودند که تدریس آنها در دانشگاهها ممنوع اعلام شده بود. طالبان برای ممنوعیت این کتابها دلایل زیادی را مطرح کرده بودند که از آن جمله، نوشته شدن برخی کتابها توسط زنان و نویسندگان ایرانی است. در نخست، اینگونه به نظر میرسد که طالبان بهدلیل ایدئولوژیک به چنین کاری دست زدهاند. اما واقعیت از چیز دیگری حکایت دارد. طالبان صرفا نام نویسندگان زن و نویسندگان ایرانی را از کتابها پاک میکنند، بدون اینکه در محتوای آن دخالتی انجام بدهند.
شکیب میگوید در دانشگاه کابل، استادان کتابهایی را که توسط نویسندگان زن و ایرانی نوشته شدهاند، به دانشجویان میدهند تا به شکل فایل ورد تایپ کنند؛ بعد نام نویسندگان اصلی را پاک کرده و به جای آن نام استادان برحال دانشگاه را مینویسند. یکی از استادان دانشگاه کابل که نخواست هویتش افشا شود، گفت که این امر از سوی وزارت تحصیلات عالی طالبان صادر شده است. بهگفتهی این منبع، این فرمان بهطور شفاهی ابلاغ شده است.
این برخورد سمبولیک طالبان نشاندهندهی ضعف شدید و از بین رفتن معیارهای آکادمیک و علمی در دانشگاه کابل است. وقتی منابع درسی فقط بهخاطر اینکه توسط زن و یا نویسندهی ایرانی نوشته شدهاند، تدریسشان ممنوع میگردد و استادان دانشگاه بدون هیچ تعهدی نامهایشان را به جای نویسندگان دیگر بر روی جلد کتابها مینویسند، به این معناست که کیفیت و معیارهای علمی هیچ اهمیتی ندارند.