سخنگویان طالبان خبر دادهاند که ملا هبتالله آخوندزاده، رهبر طالبان، از جنگجویان این گروه خواسته که از «قومگرایی و اندیوالی» دوری کنند.
این سخن رهبر طالبان (که البته از زبان سخنگویانش نقل شده) برای بسیاری از کسانی که تعبیر درستی از واژهی «قومگرایی» در نزد رهبر طالبان ندارند، مایهی شگفتی است. برای اینکه حکومت طالبان یکی از بارزترین نمونههای حکومتهای قومی با رویکردهای شدیدا قومگرایانه است. مگر ممکن است کسی که رهبر چنین حکومتی است، پیروان خود را از «قومگرایی» برحذر دارد؟
پاسخ: بلی، ممکن است- به شرطی که بدانیم منظور هبتالله از قومگرایی چیست.
در افغانستان، معمولا قومگرا به کسی گفته میشود که به یکی از اقوام مشهورتر افغانستان تعلق اتنیکی داشته باشد (مثلا پشتون، هزاره، تاجیک، اوزبیک، ترکمن و… باشد) و بهگونهای غیرمعقول و غیرمنصفانه برای قوم خود استحقاق و امتیاز و فضیلت بیشتری قایل باشد. این تعریف علمی نیست، اما محل بحث را نشان میدهد. به اصطلاح روزمرهتر، قومگرا به کسی گفته میشود که هرچیز خواستنی را بدون توجه به دیگران طرف قوم خود «کَش» میکند. به این معنا که گفتم، قومگرایی در میان شهروندان افغانستان معمولا گرایش ناشایسته و مذمومی تلقی میشود. قومگرایی از این نظر اتهامی است که بسیاری دوست ندارند با آن نواخته شوند. مدلول رایج قومگرایی در افغانستان در همین سطح است. یعنی کسی که قومگراست، در میان کل اقوام و گروههای اتنیکی کشور «قومگرایی» میکند.
در نزد ملا هبتالله، اما تصور دیگری از قومگرایی وجود دارد. رهبر طالبان -که کل ساختار حکومت خود را به طور کامل از وجود اقوام دیگر خالی کرده- وقتی به «قوم» میاندیشد، فقط قوم پشتون در ذهنش میآید و وقتی از «اقوام» سخن میگوید منظورش فقط طوایف مختلف در داخل قوم پشتون است. برای او دیگران (مثلا تاجیک، هزاره، اوزبیک و…) اصلا وجود ندارند و در محاسبه نمیآیند. مراد او از اقوام همان اسحاقزی، اچکزی، نورزی، کرزی و امثالشان است. وقتی میگوید از قومگرایی دوری کنید، منظورش این نیست که به همهی اقوام افغانستان (از پشتون و تاجیک و هزاره و اوزبیک و ترکمن و عرب و بلوچ و…) به یک چشم نگاه کنید. منظورش این است، در خطاب به جنگجویان گروه طالب، که همهی شما پشتون اید و نباید بحث سدوزی و اتمانزی و یوسفزی و نظایرشان را بالا بیاورید. هبتالله میخواهد که تمام پشتونها، از تمام طوایف و خیلها، سرباز او باشند و به صداهایی که از درون قبایل متفاوت میآیند، گوش ندهند و فقط فرمان او را مرجع بشناسند.
قومگرایی اگر بد است، در نزد هبتالله به همین معنایی که ذکر شد بد است. وگرنه، چه معنا دارد که رهبر طالبان در حالی به دوری از قومگرایی توصیه کند که حکومت خودش از هر جهت صددرصد قومی باشد و سیاستهای قومگرایانهای را در سطح کشور تطبیق کند که در سراسر جهان نمونهی دوم ندارند.
اکثر سخنان و توصیههای امیرالمؤمنین قندهار از همین جنس اند. وقتی میگوید کسب علم فرض است، نیز با همین وضعیت روبهروییم. او از علم مقصود خاصی دارد که هیچ ربطی به علم به معنای متعارفش در نزد دیگران ندارد. به همین دلیل، نباید سخن او را این طور فهمید که گویی او طرفدار باسواد شدن شهروندان افغانستان یا گسترش علم در این ملک است. او از «علم» همان منقولات کهن مدرسی و فقهی است که مولویها در حجرههای قرون وسطایی مدارس میآموزند و سپس یک عمر تکرارشان میکنند. کسب آن «علم» فرض است- در نظر رهبر طالبان.
او وقتی از «حق» هم سخن میگوید از همان حقی سخن میگوید که خودش، از روی آموختههای مدرسی و فقهی خود، در ذهن دارد، نه از حقوق انسانی یا آنچه به نام حقوق مدنی و حقوق بشر میشناسیم. در چارچوب نگاه او، دقیقا در همان لحظهای که یک دختر را از درس خواندن باز میداریم، حق آن دختر را به او دادهایم.
بسیاری از ناظران در گفتار و رفتار رهبر طالبان تناقض مییابند. این تناقضیابی از آنجا ناشی میشود که معانی موردقبول خود از واژهها را در برابر رفتار رهبر طالبان بگذاریم. در آن صورت، شکاف بزرگی پدیدار میشود. فقط کافی است که مفاهیمی چون بد بودن قومگرایی، فرض بودن کسب علم، حقوق انسان و امثالشان را در ذهنیت ملا هبتالله بشناسیم. بعد میبینیم که تناقضی در کار نیست.