بحران ساختاری افغانستان در سپهر سیاست، اقتصاد و فرهنگ

از راه‌حل‌اندیشی تا راه‌حل‌زدایی

اطلاعات روز
photo: AI Generated / ChatGPT

نویسنده: آصف مهاجر


مقدمه: مفهوم بحران ترکیبی و طرح مسأله

افغانستان در سده‌؜ی اخیر کم‌؜تر روزگاری را زیسته که دست‌کم در یکی از عرصه‌های سیاست، اقتصاد یا فرهنگ دچار شکاف و بحران نبوده باشد؛ اما آن؜چه وضعیت کشور را از تجربه‌ی رایج کشورهای مواجه با بحران متمایز می‌کند، «ترکیبی» بودن بحران آن است: بحرانی؜ که هم‌زمان در حوزه‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جریان دارد، در برهه‌های مختلف تاریخی فرازونشیب داشته و هرگز در یک سطح واحد ظاهر نشده است. این همان ویژگی‌ای است که تحلیل موردی و جداگانه‌ی هر یک از ابعاد را ناکافی و تحلیل ساختاری را ضروری می‌سازد.

گزاره اصلی این نوشتار آن است که بحران کنونی افغانستان یک بحران موردی یا گذرا نیست، بلکه بحران ساختاری است؛ یعنی ریشه در خود دولت، ساختار، کارکرد و مشروعیت نظام سیاسی دارد و تا وقتی این لایه‌ی زیرین اصلاح نشود، هر راهکاری در سطح نمادین یا بخشی، صرفا مدیریت نشانه و علامت است نه درمان علت. بر پایه‌ همین گزاره، مفهوم راهبردی «راه‌حل‌زدایی» در برابر «راه‌حل‌اندیشی» طرح می‌شود: فرآیندی که در آن به‌ جای پرداختن به ریشه‌های ساختاری بحران، سیاست‌های حذف، تفرقه و انفعال، خود به موتور بازتولید بحران بدل می‌شوند.

ساختار این نوشتار چنین است: نخست ماهیت ساختاری بحران و بن‌بست مشروعیت تبیین می‌شود؛ سپس بروز این بحران در سه سپهر سیاست، اقتصاد و فرهنگ به‌ تفکیک تحلیل می‌شود و در پایان، جمع‌بندی بحث در قالب ضرورت گذار از راه‌حل‌زدایی به راه‌حل‌اندیشی عدالت‌محور ارائه خواهد شد.

بحران ساختاری و بن‌بست مشروعیت

پیش از هر چیز باید پاسخ داد که چرا از «بحران ساختاری» در افغانستان سخن می‌گوییم و این مفهوم به چه معناست.  بحران ساختاری در تقابل با بحران موردی قرار دارد: بحران موردی در یک بخش یا سطح خاص موضوعیت می‌یابد و با اصلاح همان بخش فروکش می‌کند؛ اما بحران ساختاری در کلیت نظام سیاسی و اجتماعی ریشه دارد. وضعیت عمومی افغانستان عادی نیست و بحران در یک بخش محدود نمی‌ماند؛ کلیت کشور بحران‌زده است، زیرا موضوع خود دولت یعنی ساختار، کارکرد، کارآمدی و در نهایت مشروعیت آن، در حوزه ملی و بین‌المللی با بن‌بست حقوقی مواجه است.

مراد از بن‌بست حقوقی آن است که آن؜چه در برهه‌های مختلف تاریخی از «حکومت» و «دولت» در افغانستان یاد شده، فاقد مبنای قانونی و حقوقی معتبر بوده است؛ زیرا اراده‌ی مردم در چارچوب‌های حقوقی، در شکل‌گیری و شکل‌دهی ساختار قدرت نقش واقعی نداشته است. حتا در دوره‌ای که کشور قانون اساسی مدون داشت، یعنی دوره‌ی جمهوریت، اراده و رأی عمومی مردم در حد یک نمایش انتخاباتی محک زده می‌شد و این رأی مردم نبود که جابه‌جایی حقیقی کابینه و هیأت حاکمه را رقم می‌زد.  اکنون نیز که نه از قانون اساسی خبری است و نه از انتخابات، نظام براساس یک دگرگونی قهری و بدون هیچ نوع اجماع ملی و محاسبه‌ی حقوقی تغییر کرده است.

نتیجه‌ی این وضعیت، تعمیق بن‌بست مشروعیت در دو سطح است: در سطح ملی، فقدان پشتوانه‌ی رضایت شهروندان؛ و در سطح بین‌المللی، فقدان شناسایی و اعتبار حقوقی. هنگامی که در یک جامعه، کلیت نظام و دولت با چنین مسأله‌ای مواجه باشد، فروپاشی خود ساختار نه‌تنها تجلی کلانی از بحران ساختاری است، بلکه سرچشمه‌ی بحران‌آفرینی در همه‌ی عرصه‌های دیگر نیز هست. به همین دلیل، بحران ساختاری در افغانستان به وضوح تمام موضوعیت دارد و تحلیل هر یک از بخش‌های این بحران ساختاری، بدون ‌رجوع به لایه‌ی بنیادین، ناقص خواهد ماند.

بحران سیاسی: فقدان چارچوب مبادله‌ی سیاسی و ناکارآمدی حکم؜رانی

بحران سیاسی زمانی موضوعیت می‌یابد که جامعه برای مبادلات سیاسی، کنش؜گری سیاسی، جابه‌جایی قدرت و سنجش مشروعیت در سطح ملی و بین‌المللی، فاقد چارچوب حقوقی و سازوکارهای ورودی و خروجی مشخص باشد.  مسأله‌ی کنونی افغانستان نه صرفا محدود شدن آزادی فعالیت سیاسی یا حذف اپوزیسیون است؛ مسأله آن است که وضعیت سیاسی کشور براساس معیارهای حقوقی و جهانی اساسا قابل تعریف نیست، مگر آن‌؜که پذیرای عقب‌گرد تاریخی شویم و بگوییم کشور براساس چارچوب فرهنگی و اعتقادی قبیله‌ای اداره می‌شود؛ چیزی که در عصر مدرن و در میانه‌ی تسلط علم و آگاهی بر شئون زندگی، نه قابل درک است و نه قابل توجیه.

آنچه این بحران سیاسی مبنایی را ملموس‌تر می‌سازد، مقوله‌ی ناکارآمدی است. سیاست ذاتا با اداره و مدیریت، نظم‌دهی به جامعه و ارائه‌ی خدمات عمومی نهادمند پیوند خورده است. سیاست‌مداران و به‌ویژه آنان که قدرت را -به‌عنوان جوهره‌ی اصلی سیاست- عملا در دست دارند، نمی‌توانند از پاسخ‌گویی به نیازهای اساسی شهروندان (تأمین امنیت، خدمات آموزشی، رفاهی، شهری و حقوقی، و صیانت از منافع عمومی و ملی) شانه خالی کنند؛ زیرا اگر این موضوعات حیاتی از صحنه‌ی سیاست کنار نهاده شود، دیگر چیزی به نام سیاست و حکم؜رانی معنا ندارد.

مردم افغانستان امروز در تمامی این عرصه‌ها با مشکلات بنیادین روبه‌رو هستند: از ناامنی عینی و روانی، تا شدت فقر و گرسنگی، محرومیت از نیازهای اولیه‌ی خوراک، مسکن و پوشاک، کمبود خدمات آموزشی و بهداشتی‌-درمانی، و فقدان خدمات شهری اصولی. در سطح بین‌المللی نیز موج آوارگی و مهاجرت و بی‌ارزش شدن هویت ملی در نظم جهانی، نشان؜گر بارز ناکارآمدی ساختاری و سیاسی است.  بدین‌سان، بحران سیاسی افغانستان دو چهره‌ی به‌هم‌پیوسته دارد: بحران مشروعیت در سطح نهاد قدرت، و بحران ناکارآمدی در سطح عمل؜کرد.

بحران اقتصادی: فقر ساختاری و فروریختن معیشت

در جهان امروز، اقتصاد نقش اساسی و حیاتی در تمامی بخش‌ها ایفا می‌کند و اگر اقتصاد یک جامعه سروسامان نگیرد، هیچ عرصه‌ی دیگری به ثبات و آرامش نخواهد رسید.  عصر حاضر عصر اقتصاد سنتی نیست؛ اقتصاد مدرن و دیجیتال، مبنای محکم می‌طلبد: سیاست‌گذاری‌های شناختی، کارشناسانه، واقع‌بینانه و حرفه‌ای، و حضور اقتصاددانان چیره‌دست و مجهز به شناخت علمی و به‌روز در سیاست‌گذاری‌های کلان. به لحاظ نهادی نیز لازم است بنگاه‌های اقتصادی، مؤسسات مطالعاتی و تحقیقی و مراکز دانشگاهی در حوزه‌ توسعه‌ی اقتصادی فعالانه ایفای نقش کنند تا جامعه مطابق اقتضائات زمان در مسیر تحول اقتصادی هدایت شود. تولید و صادرات، دو موتور محرک چرخه‌ی اقتصاد اند که تنها با پشتیبانی بی‌وقفه و نهادی و به‌صورت مستمر به حرکت درمی‌آیند.

کارآمدی اقتصاد زمانی ملموس می‌شود که درآمد سرانه‌ی مردم رشد کند، رفاه و آسایش موضوعیت یابد، فقر کاهش یابد و نابرابری و ناترازی‌های اقتصادی به حداقل برسد. براساس گزارش مروری اجتماعی-اقتصادی افغانستان برنامه توسعه ملل متحد (UNDP)، فقر در کشور هم؜چنان در حال تعمیق است و از هر چهار شهروند، سه نفر (در مجموع حدود ۲۸ میلیون نفر) در سال ۲۰۲۵ قادر به تأمین نیازهای اساسی خود نبوده‌اند؛ رشد اندک اقتصادی با رشد سریع جمعیت، کاهش کمک‌های بین‌المللی، شوک‌های اقلیمی و محدودیت‌های حقوق زنان هم‌راستا نشده است. بازگشت ۲.۹ میلیون شهروند افغانستان تنها در سال ۲۰۲۵ فشار بر خدمات و معیشت‌های فرسوده را دوچندان کرده است؛ بیش از ۸۰ درصد خانوارها بدهی دارند و نزدیک به سه‌چهارم آنان برای گذران زندگی روزمره؜‌؜شان، متوسل به راهبردهای انطباقی مخرب (مانند فروش دارایی یا فروگذاری خوراک) می‌شوند (UNDP، 2026).

در شرایطی که برخی خانواده‌ها برای رهایی از گرسنگی دست به اقدامات نامتعارف می‌زنند و جوانان برای فرار از بیکاری و بی‌درآمدی به مهاجرت‌های غیرقانونی و پرخطر روی می‌آورند و گاه در این مسیر جان می‌بازند، ناکارآمدی اقتصاد کشور و بحران اقتصادی به برجستگی تمام موضوعیت می‌یابد.  بحران اقتصادی افغانستان نیز -همانند بحران سیاسی- ساختاری است: اقتصادی که فاقد نهادهای سیاست‌گذاری، بنگاه‌های تولیدی و پیوند با اقتصاد جهانی است، توان عبور از فقر ساختاری را نخواهد داشت.

بحران فرهنگی: تکثر هویتی نادیده‌گرفته‌شده و حذف زنان

افغانستان جامعه‌ای کثیرالهویت و کثیرالفرهنگ است؛ از این‌رو، تنها سیاست تکثرگرا و به‌رسمیت‌شناختن هویت چندفرهنگی می‌تواند کشور را از بحران فرهنگی به‌سوی توسعه‌ی فرهنگی تغییر جهت دهد.  آن؜چه اکنون جریان دارد، چیز دیگری است: کشور به شیوه‌ای نگران‌کننده دچار تشدید اختلافات هویتی، قومی، زبانی و مذهبی است. این؜‌که بازی؜گران سیاسی -چه در داخل و چه در بیرون از کشور- نتوانسته‌اند به چارچوب مشترک برای گفت‌وگو درباره‌ی مسائل حاد کشور دست یابند، زمینه‌ی رسیدن به راه‌حل مسالمت‌آمیز هر روز تنگ‌تر شده و مجراهای خشونت و جنگ بر گفت‌وگو غلبه یافته است، در ژرفای خود محصول بحران فرهنگی است: فرهنگی که به‌ جای ظرفیت‌سازی برای هم‌زیستی، به ابزار انحصار و حذف بدل شده است.

شاخص‌های برجسته‌ی این بحران را می‌توان در بن‌بست‌های آموزشی دید. بر پایه‌ گزارش یونیسف، از سال 

۲۰۲۱ بیش از ۲.۶ میلیون دختر در افغانستان از تحصیل در مقطع متوسطه محروم شده‌اند و پنج سال است که دروازه‌های مکاتب تنها به‌روی نیمی از جمعیت کشور باز می‌شود؛ دخترانی که درس‌های‌؜شان را در خانه، دفتربه‌دفتر مرور می‌کنند و آرزوی داکتر و پرستار شدن‌شان به دیوار حکم‌ها خورده است (UNICEF، 2026). ممنوعیت تحصیل دختران و دانش؜جویان زن، محرومیت زنان از اشتغال، از جمله خروج زنان آموزگار و کارکنان سلامت از عرصه‌ی خدمت با پی‌آمدهای مستقیم بر سلامت مادران و کودکان، و فروبستن فضاهای عمومی برای زنان، نشان می‌دهد که چالش‌های فرهنگی کشور چنان حاد است که راه‌حل‌زدایی جای راه‌حل‌اندیشی را گرفته است.  حذف نیمی از جمعیت از آموزش و اشتغال، هم‌زمان یک بحران فرهنگی، یک فاجعه‌ی حقوق بشری و یک تهدید اقتصادی بلندمدت است؛ زیرا کشور را از سرمایه‌ی انسانی نسل کنونی و نسل‌های آینده تهی می‌سازد.

جمع‌بندی: ضرورت گذار از راه‌حل‌زدایی به راه‌حل‌اندیشی

تحلیل سه‌سپهری این نوشتار ما را به این جمع؜‌بندی می‌رساند که بحران‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی افغانستان عرصه‌های مستقل نیستند، بلکه تجلیات یک بحران واحد و ساختاری‌ اند: بحرانی که در لایه‌ی زیرین آن، فقدان مشروعیت و چارچوب حقوقی برای شکل‌گیری دولت و جابه‌جایی قدرت قرار دارد. این فقدان مشروعیت، حکم؜رانی غیرپاسخ‌گو و ناکارآمد را بازتولید می‌کند؛ ناکارآمدی، معیشت میلیون‌ها نفر را فروریخته و فقر ساختاری را تعمیق بخشیده است؛ و فقر و ناامنی، به‌نوبه‌ی خود، زمینه‌ی روی؜گردانی از گفت‌وگو و روی‌آوری به خشونت و انحصار فرهنگی را فراهم می‌سازد.  چرخه‌ای که هر حلقه‌ی آن، حلقه‌ی بعدی را تغذیه می‌کند.

مردم کشور برای عبور از این هجمه‌ی بحران‌ها به راه‌حل‌اندیشی واقع‌بینانه و عدالت‌محور ضرورت دارند تا بحران‌ها فرونشیند و افغانستان در مسیر صلح، ثبات و توسعه‌ی همه‌جانبه قرار گیرد. در تقابل، سیاست حذف و زورگویی، رویکردهای اختلافی و متناقض، قومی‌سازی سیاست و دامن زدن به سیاست‌های مذهبی و تفرقه‌افکنانه، چیزی جز راه‌حل‌زدایی نیست: راهبردی که به‌ جای حل مسأله، مسأله را مدیریت تداوم‌پذیر می‌کند و چرخه‌ی بی‌ثباتی و رنج مردم را درازمدت‌تر و عمیق‌تر می‌سازد.

جمع‌بندی نهایی این است که افغانستان به راه‌حل‌اندیشی نیاز دارد، نه راه‌حل‌زدایی؛ و راه‌حل‌اندیشی واقعی تنها از مسیر بازسازی مشروعیت مردمی، بازگشایی چارچوب‌های حقوقی برای مبادله‌ی سیاسی، بازسازی نهادهای سیاست‌گذاری اقتصادی و به‌رسمیت‌شناختن تکثر فرهنگی -و در صدر آن، بازگرداندن زنان و دختران به عرصه؜‌ی آموزش رسمی و دانشگاه و بازار کار- می‌گذرد.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه