اگر عنوان این نوشته در ذهن شما سوال «چه ربط دارند؟» را برانگیخته، صبر کنید تا شرح دهم:
در امریکا، مرد مسلمانی به نام عبدالرحمان السید خود را نامزد مجلس سنا کرد و در انتخابات پیروز شد. در لیبی، دارالافتای آن کشور پوشیدن محصولات شرکت «نایکی» را ممنوع کرد. وقتی این دو خبر را کنار هم بگذاریم و در مورد «چرا»های هردو رویداد تحقیق کنیم، روشن میشود که چرا مسلمانان برای ویران کردن وطنهای خود نیاز به هیچ دشمن خارجی (و از آن جمله امریکا) ندارند.
چرا السید پیروز شد؟
داکتر السید در انتخابات مجلس امریکا پیروز شد، برای این که مردم امریکا به او مجال پیروزی دادند. شهروندان امریکا به حرفها و برنامههای او گوش دادند، شخصیت خود او را ارزیابی کردند و به این نتیجه رسیدند که او سناتور بهتری برای مردم امریکا و ایالت مشیگان (حوزهی انتخاباتی السید) خواهد بود. السید با کارزار پرهزینهای از سوی مخالفان خود روبهرو بود. رقیبان و مخالفان او میلیونها دالر را صرف تبلیغاتی کردند که هدفش ترساندن مردم از مسلمانی السید بود و این که او (با وجود زاده شدن در امریکا) فردی است بیگانه و خطرناک. اما این کارزار مخالفان نتیجه نداد و حتا بسیاری را بیشتر برانگیخت که به السید رای بدهند. السید پیروز شد، چون در میان مردمی نامزد شده بود که به حرف منطقی، موضع انسانی و راستی و شهامت اخلاقی، فارغ از خاستگاه مذهبی فرد، واکنش مساعد نشان میدهند و نشان دادند. السید در همان امریکایی به مهمترین مجلس قانونگذاری راه یافت که اکثر مسلمانان آن را دشمن سرسخت مسلمانان میدانند، با صفت «جهانخوار» از او یاد میکنند و برای هر فساد و بدبختی خود متهمش میکنند. فقط تصور کنید که یک سفیدپوست مسیحی در یکی از کشورهای اسلامی خود را برای نمایندگی مجلس آن کشور مسلمان نامزد کند و علیه رییسجمهور یا امیر و سلطان آن کشور مسلمان بایستد و با صراحت سیاستهای گروه حاکم را مورد انتقاد قرار دهد. فقط تصور کنید.
السید در امریکا پیروز شد، چون شهروندان امریکا (از مسلمان و مسیحی و یهودی و هندو و دیندار و بیدین) وقتی تشخیص دادند که او اندیشههای بهتری برای حکومتداری دارد و به منافع شهروندان بیشتر میاندیشد تا به منافع شخصی خود، مسلمان بودنش را مانعی برای رای دادن به او ندیدند. کشوری که چنین شهروندانی دارد، قطعا باید از نظر قدرت اقتصادی و نظامی و علمی و سیاسی دست بالاتری نسبت به کشورهایی داشته باشد که چنین شهروندانی ندارد. چرا؟ برای این که در چنین کشوری استعدادها به خاطر تعلقات مذهبی و اتنیکی افراد از کار نمیافتند و معطل نمیمانند.
چرا لیبی پوشاک نایکی را ممنوع کرد؟
دارالافتای لیبی گفته است که «نایکی» نماد شرک است و شرک در یک کشور اسلامی نباید مجاز باشد. شما میتوانید در بارهی همین یک جمله پرسشهای زیادی را پیش بنهید: چرا یک کشور اساسا دارالافتاء داشته باشد؟ چه گونه ممکن است نشان تجاری یک شرکت -در اینجا نایکی- نماد شرک باشد؟ اگر نشان تجاری یک شرکت نماد شرک باشد چه عیبی دارد؟ چرا باید شرک در یک کشور ممنوع باشد؟
حال، بروید و همین سوالها را از شهروندان لیبی یا هر کشور اسلامی دیگر بپرسید. بسیار بعید است که اکثر شهروندان کشورهای اسلامی بگویند «دارالافتای لیبی فتوای غلطی داده است و ما را به عقاید دینی افراد کاری نیست». چرا بعید است؟ به این خاطر که نفس بودن یک نهاد متصلب قرون وسطایی به نام دارالافتاء و قدرت و تاثیر کلامی که این نهاد در اختیار دارد، نشان میدهد که جامعه از نظر ذهنی و روانی با چنین نهادی راحت است و آن را لازم و ضروری میداند. اکثر شهروندان کشورهای اسلامی شب و روز از شرک برائت میجویند و با مشرک و علائم شرک در ستیز هستند- گاه در حدی که میتوانند بپذیرند که دارالافتاهایشان حتا لباس یک شرکت تجاری را هم به خاطر شرکآمیز بودنشان ممنوع کنند. مساله این نیست که در یک کشور مسلمان شمار بزرگی از روحانیان چنان اندیشههایی دارند و چنان رفتارهایی از خود بروز میدهند. مساله این است که اکثر مسلمانان با این اندیشهها و رفتارها همنوایند.
در امریکا ورود یک مسلمان به بالاترین و تاثیرگذارترین مجلس قانونگذاری آن کشور مجاز و ممکن است؛ در لیبی لباس و نماد تجاری یک شرکت، به خاطر شائبهی شرک، در سراسر کشور ممنوع میشود. گویی در یک ملک مردم میکوشند از همه جا استعداد و فرصت جمع کنند تا به زندگی جمعی خود بهبود ببخشند؛ در ملکی دیگر، مردم میکوشند به هر بهانهای جهان را بر خود تنگتر و دست خود از استعدادها و فرصتهای لازم برای بهزیستی را کوتاهتر کنند.
هیچ آدمی که خردههوشی داشته باشد نمیتواند بپذیرد که لباسهای نایکی سبب گسترش شرک در یک مملکت شوند. اما گره کار هم در همین جاست که یک دارالافتاء تشکیلشده از روحانیان متعصب اساسا جای خردورزی و عقلانیت عرفی نیست. مرکز صدور فتوا جایی است که در آن عقل و علم و منطق کنار گذاشته میشوند و به جایشان اوهام و معلومات نامربوط مفتیان منبع تشخیص نیک و بد مردم میشوند. جوامع اسلامی را چندان که این دارالافتاها ویران کردهاند، امریکای جهانخوار نکرده است.