از یکسو این تکنالوژی پدر لعنت هر روز پیچیده و باورنکردنیتر میشود، از سوی دیگر، به خصوصیات اخلاقی-ایمانی خلقالله که فکر میکنم، ممکن به زودی از سوی شبکههای مخابراتی بشنویم که برای اشتراک به تور بهشتی ما، کلید یک، برای اشتراک در برنامه انفجار و انتحار کلید دو، برای چوبکاری زنان کابل کلید 3، برای اشتراک در برنامهی داوطلبانهی آتش زدن مکاتب کلید چار را فشار دهید. برای برگشت به دنیای خریت خود تان، کلید 5 را فشار بدهید. البته ما خدمات دیگری هم داریم، برای دریافت خدمات بیشتر و با کیفیت، لطفاً بیایید به وزیرستان شمالی برویم. این از دنیای تکنالوژی!
در دنیای مد و فیش، ممکن در آیندهی نه چندان نزدیک، هوا هم زیاد گرم شود و حکومت آن زمان تشخیص دهد که مصلحت امت بر این است که بچههای زیر سن 30 سال، باید چادری بپوشند تا حیثیت خواهر و مادر جامعه را پیدا کرده و سیستم تامین امنیت شان بالا برود. چون ما عادت داریم تا زمانی که فاجعه واقعاً اتفاق نیفتاده، در موردش فکر نکنیم، وقتی هم اتفاق افتاد، یکی-دو روز سروصدا کنیم و الفاتحه!
در بخش سیاست، چون سیاست علم بسیار پیچیدهای است، باید اول در تشناب لخشیده و لنگ شوی، بعد قدرت این را خواهی یافت که جلو کشورها و نهادهای کمک کننده بگویی که به توسعه متعهدیم! برنامه میسازیم و برنامهی خویش را چنان میسازیم که سنجش ماحولیک ما از هرجهت به نفع راه ابریشم باشد. کشورهای منطقه را سرشار از بولانی میکنیم و قول میدهیم که در ترکیب سبزی و کچالویش هیچ نیرنگی به کار نبریم. ما عاشق معدهی کشورهای کمک کننده و همسایههای مشهور خود هستیم. فقط امیدواریم که کچالو از شما و بولانی از ما باشد!
در دنیای کار و کسب، رییس جمهور گفت که ده درصد کارمندان دولتی کار میکنند. از روحانیون هم خواست که وقت جهاد شده، هلههای شروع کنید! بخش خصوصی که صفر است و ما میدانیم که صفر زور ندارد. قدرت صفر به معاون همان کاندید ریاست جمهوری میماند که در انتخابات پیروز نشد و هزار سیر بر آقای امرخیل بار کرد که حق ما را ضایع نموده، بعدش همین روزها کنار آقای امرخیل ایستاده و پنجه در آسمان میاندازد که ما اسلامیت میخواهیم، ما افغانیت میخواهیم! یکی نیست بگوید برو استاذ! برو! ریشخندی هم از خود حد و اندازه دارد.
در بخش جغرافیه، تمام شاگردان مکاتب میفهمند یا بزودی خواهند فهمید که دایکندی تنها ولایتی است که هنوزهم یک بلست سرک قیر شده ندارد. هرچند که اکثر ساختمانهای اداری شان کرایی است، اما امید میرود که یک آدم درست حسابی رییس جمهور شود و بعد از کشمکش زیاد به این نتیجه برسد که آری! دایکندی هم ولایت افغانستان است و باید سرکش را قیر کنیم. مخصوصاً که بادام دایکندی، آبروی نداشتهی افغانستان را میتواند تا حدی اعاده کند.
در بخش عملیات نظامی؛ همینقدر شنیدهایم که اگر تا یک یا دو هفته دیگر که ممکن به یک یا دو ماه دیگر هم برسد، اگر امنیت شرق کشور که همانا ننگرهار باشد، تامین نشود، یک نفر گفته ما علیه این نظام قیام میکنیم. باقی اش را خدای حق میداند و بعضی از بندهگان ناحقش!
در عرصهی تجارت؛ مطمئنم اگر من شجاعت بخشیدن 12 ماه معاشم را به آقای … داشته باشم، همین فردا در بخش ریاست یکی از وزارتخانهها، استخدام خواهم شد. اما من ترسو مانده ام، رفیقان من هم ترسو اند، همه باهم و به صورت مشترک بیکاریم. در هر وزارتخانه که مراجعه میکنیم، نرخ را یک رقم بالا میگویند که آدم را مجبور میکند غصهی کرایهی تاکسی پرداخت کردهاش را بخورد. تازه این تجارت لعنتی یک رقم وحدت ملی را هم به میان آورده، مردم شعار میدهند که: نه پشتون، نه هزاره، نه تاجک و نه ازبیک؛ بلکه همه بیکاریم!
در عرصهی ایمان و اخلاق؛ کما فیالسابق هستیم. شاید 98 درصد نفوس افغانستان نداند که ما از کشورها و نهادهای بینالمللی چند قرضداریم. بعد چنان هوایی میگردیم و قوطی پیپسی خویش را روی سرک میاندازیم که انگار طویانهی مرکل و اوباما را ما داده باشیم. گرچند انگلامرکل بیکار نیست، اما گفته میشود که او گفته مهم نیست کعبه به پناهجویان سوریه، عراق و افغانستان نزدیک است یا آلمان، آنها را در آلمان جا دهید!
در دنیای زور بدون خشونت؛ تلف خواهیم شد. مگر ممکن است قدرت داشته باشیم و خشونتی از ما سر نزند؟! ابداً! مخصوصاً که پارلمان از رخصتیهای تابستانانهی خویش برگشته اند. تا رسیدن به رخصتی زمستانانه، خدا داند چند ترافیک سیلیکاری، چند تاکسیران زیر پاهای وکیل لِه و چند من و شما از دست اینها لت بخوریم. دور از جان همهی وکلا، انگار این مسئله جزء لایحهی وظایف خارجی شان است.