حفیظالله عمادی
ترجمه: معصومه عرفانی
بخش سوم
سیاستهای مربوط به بازسازی در افغانستان، شکاف میان مردم فقیر و سرمایهدار را گستردهتر کردند. اکثریت مردم در مناطق شهری با متوسط 1 دالر در روز زندگی میکنند؛ خانوادههای فقیر مجبور هستند برای فرار از فقر کودکان خود را به خانوادههای مرفه بفروشند؛ کودکان زیادی مجبور هستند تا مدرسه را رها کرده و برای کار یا گدایی به خیابانها بروند تا غذای خانوادهی خود را تأمین کنند.
سیاستهای ملتسازی ایالات متحده، صنایع داخلی کشور را ویران کرده و افغانستان را تبدیل به بازاری برای محصولات خارجی کردند؛ فرهنگ مصرفگرایی به شکل گستردهیی برای حمایت از این بازارها پرورش داده شد. گزارشی از بانک جهانی نشان میدهد که 97 درصد اقتصاد کشور وابسته به حامیان بینالمللی است و تنها بخش اقتصادی در کشور که هنوز جریان دارد، صنعت تریاک و کشت موادمخدر است. افغانستان تقریباً 90 درصد تریاک جهان –یک سوم اقتصاد 18 میلیارد دالری کشور- را تولید میکند. ساخت خانههای مجلل و سالنهای عروسی توسط ثروتمندان و قاچاقچیان موادمخدر بهعنوان نمادی از بازسازی در دوران حضور ایالات متحده توصیف میشد. انتخابات ریاستجمهور سال 2009، یک نمایش مضحک بود.بااینحال، جامعهی بینالمللی و ایالات متحده نتیجهی آن را تأیید کرده و کرزی را بهعنوان رییس منتخب دولت برای دور دوم به رسمیت شناختند.
انتخابات پارلمانی در سال 2010، تغییرات قابلتوجهی در ترکیبات قومی مجلس نمایندگان بهوجود آورد. تعداد نمایندگان پشتون از مناطق جنوبی با توجه به تعداد کم شرکتکنندگان بهدلیل تهدیدات جانی طالبان برای مردم درصورت رأیدادن، کاهش یافت. اگرچه کرزی به نتیجهی انتخابات در چند ولایت، بهخصوص در غزنی که کاندیداهای پیروز از قوم هزاره بودند اعتراض کرد، گروههای نظارت بینالمللی و ایالات متحده نتایج انتخابات را تأیید کردند. اگرچه هزارهها از کرزی در انتخابات ریاستجمهوری حمایت کرده و به او رأی دادند، استدلال او این بود که هزارهها نمیتوانند از ساکنان پشتون این ولایت نمایندگی کنند. تنشها میان کرزی و پارلمان همچنان در سطح بالایی وجود داشت، و کاندیدهای ناموفق تظاهراتهای اعتراضآمیز راهاندازی کرده و از دولت میخواستند که بهعنوان پیروز انتخابات شناخته شوند. ادارهی لویسارنوالی تحقیقاتی در این زمینه آغاز کرد. بااینهمه، کمیسیون انتخاباتی افغانستان اعلام کرد که تصمیم آن نهایی است. کرزی دادگاه ویژهیی را برای حل این بحران تشکیل داد. این دادگاه 62 عضو پارلمان را سلب صلاحیت کرد و خواستار اخراج آنها شد. این کار کاندیداهای ناموفق را باری دیگر برای تحت فشار قراردادن کرزی برای منصوبکردن آنها بهعنوان نمایندهی پارلمان تشویق کرد. باتوجه به حلناشدهماندن این مسأله، کرزی نرمش نشان داد و موافقت کرد که کمیسیون انتخابات حق نهایی برای بازبینی پروندهها را دارد.
رییس کمیسیون انتخابات، تحت فشار یا وعدهی پاداش، در تاریخ 21 اگست 2011 اعلام کرد که کمیسیون انتخابات پس از انجام تحقیقاتی در زمینهی این جنجال تصمیم گرفته است که از 9 نمایندهی مجلس سلب صلاحیت کند و افراد دیگری مورد تأیید کرزی که در انتخابات شکست خورده بودند جایگزین شدند (بیشتر افراد سلبصلاحیتشده نسبتاً ناشناخته و فاقد حمایتهای سیاسی بودند و تعدادی از کاندیداهای جایگزینشده روابط نزدیکی با ساختار قدرت داشتند). این تصمیم قانونگذاران را برآشفته ساخت. آنها که در گذشته اخطار داده بود هر تغییری در نتایج انتخابات پارلمانی به استعفای دستهجمعی آنها منجر خواهد شد، بار دیگر این تصمیم را رد کردند. فساد گسترده و نارضایتی در دولت، و شکست آن در حفظ امنیت و میانجیگری در این جدالها (افرادی مرتبط با جنگسالاران و سرمایهداران عدالت را میخریدند) موجب مخالفتهای عمومی گستردهتر شده و فرصتی برای طالبان و جنگسالاران فراهم آورد تا این خلا را پر کنند.
توسعه و بازسازی تحت حمایت ایالات متحده، به فقر بیشتر و افزایش بیکاری انجامید و موجب شد تا هزاران نفر، بهویژه مردان و پسران جوان، مبالغی درحدود 10 تا 15 هزار دالر قرض بگیرند و به قاچاقبرانی بپردازند که آنها را با بهخطرانداختن زندگیهای شان در سفرهایی وحشتناک ازطریق پاکستان، ایران و ترکیه به اروپا برسانند. افراد دیگری خود را برای رسیدن به استرالیا و نیوزلند به دریا زدند و بسیاری از آنها جان خود را در راه رسیدن به سرزمینهای رویاییشان از دست دادند.
در دوران بازسازی در دوران پس از طالبان، قدرتمندان و سرمایهداران ثروت کشور و کمکهای بینالمللی برای بازسازی را سرقت کردند. در گزارشی توسط مجلهی «تایم» آمده است: «اشخاص مهم دولتی در افغانستان دالرهای شما (امریکاییها) را در ساکها میریزند و ازطریق فرودگاه کابل به مناطقی نامشخص منتقل میکنند؛ احتمالاً هر روز حدود 10 میلیون دالر». سقوط کابل بانک نشانهی دیگری از چنین اعمالی است که اعتماد عمومی به رهبران موردحمایت ایالات متحده را بر باد داد. گفته شد که قدرتمندان در دولت، شامل محمود کرزی برادر رییسجمهور (بزرگترین سهامدار بانک) و حسین فهیم (برادر معاون دوم ریاستجمهوری) در ورشکستشدن بانک نقش داشتهاند. در طرح پونزی که در این بانک استفاده شد، حدود 1 میلیارد دالر از پول سپردهگذاران در املاکی در دبی، امارات متحدهی عربی، سرمایهگذاری شد. دولت مدیران ارشد بانک، خلیل فیروزی و شیرخان فرنود، را به اتهام کلاهبرداری از بانک دستگیر و زندانی کرد.همچنین پیشنهاد شد عبدالقادر فطرت که ریاست بانک مرکزی این کشور را از سال 2007 بهعهده داشت در سوءمدیریت این بانک نقش داشته است. زمانی که فطرت موضوع این تحقیقات قرار گرفت، او با فرار به ایالات متحده ادعا کرد که زندگی او بهدلیل افشای نامی که نقشی در سقوط کابل بانک داشته است در خطر قرار دارد. گزارشها نشان میدهند که فطرت بعد از آنکه اسلامگرایان افراطی قدرت را در سال 1992 به دست گرفتند بهعنوان رییس د افغانستان بانک منصوب شد و در دوران کرزی پولهای قدیمی را به نصف قیمت مبادله کرده و آن را در دفاتر رسمی به قیمت کامل ثبت میکرد. او و همکارانش متهم هستند که مبالغ هنگفتی را به جیب زدهاند. فطرت پیش از برگشتن به ایالات متحده چهار ماه حقوق خود را بهعنوان پیشپرداخت دریافت کرد.
از آنجا ایالات متحده که در تلاش برای ایجاد ثبات در افغانستان و کسب حمایتهای مردمی شکست خورده بود، باراک اوباما تصمیم گرفت با مستقرساختن نیروهای جنگی بیشتر، برگ برنده در جنگ را به نفع ایالات متحده برگرداند. سیاست جدید بهعنوان استراتژی ضدشورش و با هدف «بردن قلبها و ذهنها»ی مردم افغانستان ترتیب شد. ایالات متحده از مردم افغانستان میخواست تا درنهایت خودشان وارد جنگ شده و طالبان از روستاها و شهرهایشان بیرون برانند و ایالات متحده برای آنها حمایت مالی برای حفظ کنترل مناطقی که درگیری در آنها وجود داشت و بازسازی زیرساختها بهمنظور بهبود زندگی آنها فراهم میکرد.
ایالات متحده برای پیروزی بر شورشیان تصمیم گرفت تا از راهبرد خشونتآمیزتری استفاده کند –بمبافکنی، حملات شبانه، ترورهای مخفیانه، قتلهای بدون دادگاه، استفاده از پیمانکاران نظامی و افزایش حمالات هواپیماهای بدون سرنشین. افزایش خشونت و ویرانی مردم را به سمت اسلامگرایان افراطی کشاند و منجر به رشد و گسترش بنیادگرایان و اسلامگرایان مرتجع شد. افراطگرایان خود را بهعنوان مجاهدان ضدغرب معرفی کردند که از مذهب و ارزشهای اسلامی دفاع میکنند درحالیکه خود آنها اصول آن را بهشکل ریاکارانه زیر پا گذاشته و هر روز نقض میکردند. جنگ با طالبان زندگی مردم بیگناه بیشماری را به خطر انداخت؛ هرچه مردم بیشتری کشته میشدند، احساسات ضدغربی نیز افزایش بیشتری مییافت. مردم برافروخته بودند و کرزی را برای شکست در مهارنکردن نیروهای بینالمللی محکوم میکردند. بالارفتن احساس غربی باعث شد تا کرزی با انتقاد از بمبافکنیهای ایالات متحده و با امید به کسب دوبارهی حمایت رهبران قبیلهای پشتون، خود را بهعنوان رهبری مستقل نشان بدهد.
اما چگونه است که ایالات متحده، ثروتمندترین و تأثیرگذارترین قدرت جهانی، با اسلحههای مدرن و پیچیده، در باثباتساختن فقیرترین و عقبماندهترین کشور جهان، افغانستان، و ازبینبردن شبکههای تروریستی آن شکست خورده است؟ یکی از دلایل این است که هدف جنگ در مغایرت با منافع مردم افغانستان و این منطقه قرار داشته و دارد. بهعلاوه، ایالات متحده منافع امپریالیستی خود را بالاتر از منافع مردم منطقه قرار داده است. ایالات متحده که علیرغم افزایش نیروهایش، در موقعیتی قرار گرفته بود که چشمانداز پیروزی در آن دیده نمیشد، تصمیم گرفت که در سیاستهای خود بازبینی کند و درنتیجه از مذاکرات و روابط فعالانه با طالبان استقبال کرد. کرزی نیز از الفاظ نرمتری درمورد طالبان استفاده کرد و آنها را با هدف قانعکردن برای خودداری از بهکارگیری خشونت و کشتن مردم خود اجتناب کند. همچنین او برای بهدستآوردن حمایت طالبان نام حدود 50 نفر از رهبران طالبان را به سازمان ملل فرستاد و درخواست کرد از لیست سیاه این سازمان خارج شوند. در سال 2010، ایالات متحده وکیل احمد متوکل و عبدالسلام ضعیف را از لیست حذف کرد. در تاریخ 15 جولای سال 2011، شورای امنیت سازمان ملل نام 14 رهبر طالبان شامل ارسلا رحمانی (معاون وزیر تحصیلات عالی سابق)، حبیبالله فوزی (سفیر سابق طالبان به عربستان سعودی)، سید رحمان حقانی (معان وزیر معدن و صنایع سابق)، و فقیرمحمد یک معاون وزیر دیگر را از لیست خارج کرد. ایالات متحده هنوز نام 123 رهبر طالبان را در لیست سیاه خود دارد.
هزینهی فزایندهی جنگ، بالارفتن تلفات و خسارتهای ایالات متحده و نارضایتی روبهافزایش مردم آمریکا نسبت به جنگ، اوباما را تحت فشار قرار داد. او جنگ را موفقیتآمیز اعلام کرد و اظهار داشت که انتقال قدرت به مقامات محلی و روند خروج نیروهای ایالات متحده را آغاز خواهد کرد (تلاشی قابلپیشبینی برای کسب حمایت عمومی برای شرکت در انتخابات مجدد). در ماه فبروری 2011 ایالات متحده و افغانستان پس از گفتوگو بر سر انتقال مسئولیتهای امنیتی به ارتش ملی و پولیس افغانستان به توافق رسیدند. تکنوکرات طرفدار ایالات متحده، اشرفغنی احمدزی، که یکی از اعضای کابینهی کرزی بود بهعنوان رییس کمیسیون هماهنگی روند انتقال منصوب شد. اوباما در یک سخنرانی در تاریخ 22 جون 2011 بیان کرد که تا ماه سپتامبر 2012، ایالات متحده تمام 33000 نیروی خود را که بهعنوان بخشی از برنامهی افزایش نیروها در سال 2009 در افغانستان مستقر شده بودند خارج خواهد کرد و مأموریت ایالات متحده از مأموریت جنگی به حمایتی و مشورتی تغییر خواهد کرد و همچنین خروج نیروهای ایالات متحده تا سال 2014 تکمیل خواهد شد و پس از آن مردم افغانستان مسئولیت کامل را برای تأمین امنیت خود به عهده خواهند گرفت (ایالات متحده گفت که این کشور 9800 نیروی خود را تا پایان سال 2015 در افغانستان حفظ خواهد کرد و پس از آن روند کاهش ادامه خواهد یافت و تنها تعداد اندکی از نیروهای نظامی تا سال 2017 در سفارت ایالات متحده حضور خواهند داشت). اوباما در سخنرانی خود گفت که این آغازی برای پایان جنگ در افغانستان است و افزود «امشب، ما احساس آرامش میکنیم از اینکه میدانیم جنگ در افغانستان درحال پایانیافتن است. تعداد کمتری از پسران و دختران ما در مسیرهای پرخطر خدمت میکنند. ما مأموریت جنگی خود را پایان دادیم… و اگرچه روزهای سخت و تاریکی در افغانستان پیش رو خواهد بود، میتوان روشنایی صلح و امنیت را در دوردستها مشاهده کرد. این جنگهای طولانی پایانی مسئولانه خواهد داشت».
ایالات متحده و افراطگرایی در افغانستان: از اتحاد به دشمنی
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه