گارنیزیون کابل به تبعیت از شورای امنیت ملی قبل از اینکه اعضا و هواداران جنبش روشنایی در روز دوم اسد تظاهرات کنند، اخطاریه صادر کردند که احتمال حمله بر مظاهرهکنندهگان وجود دارد. آنها از تظاهرکنندهگان خواستند که از راهپیمایی صرف نظر کنند اما وقتی با جدیت جنبش روشنایی مواجه شدند، از آنها خواستند مسیرهای دهگانهی خویش را به یک مسیر کاهش دهند و چوک دهمزنگ را آخرین نقطهی تجمعات خویش انتخاب کنند تا حکومت بتواند امنیت آنها را تامین کند. جنبش روشنایی همین کار را کرد، از یک مسیر آمد و از دهمزنگ یک قدم جلوتر نرفت. با اینحال مهاجمان انتحاری که معلوم نبود از آسمان فرود آمدند یا از زمین سبز کردند، خویشتن را در محل تجمع مظاهرهکنندهگان رساندند و منفجر کردند. حمله بر مظاهرهکنندهگان، نظر به ارقام دولتی، 84 کشته و صدها زخمی برجای گذاشت.
بعد از آن، حمله بر عزاداران حسینی در زیارت کارته سخی، دومین حملهیی بود که گارنیزیون کابل احتمال وقوع آن را داده بود. در حمله بر مراسم مذهبی شیعیان در کارته سخی که عمدتاً هزارهها در آن شرکت داشتند، 15 کشته و دهها زخمی برجا ماند.
در کنار این تجمعات عمدتاً هزارهگی، جمع بزرگی از پشتونها برای احیا و بازسازی منار نجات در نزدیکیهای چمن حضوری گردهم آمدند و سنگ تهداب این منار را گذاشتند. گارنیزیون کابل که قبلاً در مورد تجمعات هزارهها هشدار میدادند و از احتمال حمله سخن میگفتند، اینبار چیزی نگفت. هرچند که در این تجمع بزرگان حکومت و دولت نظیر حمیدالله فاروقی، نعیم کوچی، وکلای پارلمان و تعدادی از متنفذین قوم پشتون نیز حضور داشتند.
حالا سوال این است که اگر تروریستان علیه حکومتاند، چطور هیچ تهدیدی برای این تجمع نبوده؟ چطور گارنیزیون کابل اینبار نگران جان مردم نبود؟ نیروهای امنیتی چهگونه توانست امنیت این تجمع را بگیرند؟ و چهطور ممکن بود انتحاریها و افراد مسلح در دهمزنگ و کارته سخی به آن سادگی برسند؟
حقیقت شاید چیزی دیگری است. همه چیز به قدرت بر میگردد. کسب قدرت، حفظ قدرت و گسترش قدرت، همه چیز را توجیه میکند. من شخصاً شک دارم که داعش حتا یک سرباز در افغانستان داشته باشد. من فکر میکنم داعش آدرسی است برای توجیه سرکوب اقلیتها. طالبان بارها اعلام کرده که کاری به مردم عام ندارند، فرقی نمیکند این مردم عام از اهل سنت باشند یا اهل تشیع. اما هر باری که تجمعات هزارهها با حملهی انتحاری و مسلحانه مواجه شده، مسئولیت حمله به داعش محول شده است. نمیتوان گفت این سرکوبها از سوی حکومت صورت میگیرد، چون فوراً آدم را به زندان خواهد انداخت. اما میتوان چنین فکر کرد: گارنیزیون کابل و نیروهای امنیتی وقتی هزارهها تظاهرات میکنند، نمیتوانند امنیت صرفاً چوک دهمزنگ را تامین کنند. وقتی هم مراسم مذهبی خویش را برپا میکنند، حکومت از تامین امنیت کارته سخی عاجز است. اما وقتی پشتونها در نزدیکی چمن حضوری گردهم میآیند که در آن افراد بلندپایهی حکومتی و دولتی نیز حضور دارند، امنیت آن را تامین میکند. وقتی هزارهها در اعتراض بر عملکردهای حکومت میخواهند تظاهرات کنند، حکومت هشدار میدهد که احتمال حمله وجود دارد و اگر حملهیی صورت گرفت، مسئولیت بهدوش فلان افراد است. اما آیا امنیت کابل در حال حاضر آنقدر خوب است که گارنیزیون کابل برادران پشتون ما را از تجمع منع نمیکند و از هیچ تهدیدی صحبت نمیکند؟
همه چیز برعکس است. حکومت توانایی تامین امنیت تظاهرات دوم اسد را داشت و نیز میتوانست رفت و شد در زیارت کارته سخی را کنترل کند، درست همانگونه که امنیت تجمع روز جمعهی پشتونها را تامین کرد. اما تفاوت قایل شدن میان تجمعات هزارهها و پشتونها خود بیانگر این مسأله است که طرحی پنهان در سایهی ناامنی جریان دارد؛ طرحی برای سرکوب اقلیتها در سایهی نام داعش و سایر گروههای تروریستی.
هزارهها بهعنوان اقلیت همواره سرکوب شدهاند. گاهی با حملات نظامی، زمانی هم با محروم نگهداشتن تعمدی. اما آیا سرکوب اقلیتها وضع آنهایی که ادعای اکثریت دارند را بهتر خواهد کرد؟ مگر رسیدن به وضع بهتر و قدرت بیشتر به تعلقات قومی وابسته است؟ خیر! آنچه وضع عمومی کشور را بهبود خواهد بخشید، تفکر سالم، عملکرد عقلانی و استفاده از فرصتها است نه خاموش کردن تعدادی و انحصار فرصتها و عملکردهای ظالمانه.
سرکوب اقلیتها؛ کار تروریستها یا فاشیستها؟
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه