گفته‌ها و ناگفته‌هادر «سال‌های تغییر»

اطلاعات روز

حسین فخری
در سال‌های پسین در بین دولتمردان و سیاستمداران و حاکمان به‌ویژه آن‌هایی که از سکوی قدرت برافتاده‌اند، تب خاطره‌نویسی بالا گرفته و مطالبی را به‌شکل رساله و کتاب و مقاله و مصاحبه به خورد خلق‌الله داده‌اند که اگر چه گهگاهی طلسم سکوت را شکسته و رازی را گشوده و اسراری را هویدا کرده‌اند، اما در نوشته‌های‌شان جای بحث و تامل فراوان است. کتاب مورد بحث ما در این نوشته، «سال‌های تغییر» از آقای محمد ناطقی است. من با مطالعه‌ی کتاب سال‌های تغییر به ویژگی‌های آتی بر خورده‌ام:
– سال‌های تغییر، خاطرات نویسنده را از دوران کودکی یعنی دوره‌ی ظاهرشاهی تا دوره‌ی حکومت وحدت ملی و اوایل ریاست‌جمهوری آقای داکتر اشرف غنی یعنی بیش از نیم قرن را در بر گرفته که زمانی طولانی است. همین‌طور وسعت جغرافیایی آن از ده اخضرات پنجاب یعنی زادگاه نویسنده آغاز و تا کابل و ایران و عراق و لیبیا و بن و آلمان گسترش یافته که قلمرو کمی نیست.
– سال‌های تغییر غمنامه‌ی خانوادگی راوی هم است. پدر در طول عمرش با گوشت و پوستش احساس کرده که حکام هزاره‌جات یکی از دیگری بدتر بوده‌اند و همه مسبب انواع مصیبت‌ها، ضعف‌ها، ذلت و حقارت و پریشانی و دربه‌دری هزاره‌ها بوده‌اند و با همدستی نوکران و چاکران محلی‌شان زمین خویش را از دست داده و بلای عظیمی را سر او نازل کرده‌اند. مصیبتی که منجر به شکست کامل مادی و معنوی خانواده شده و خاطره‌ی تلخ جنگ صد و چندسال پیش اجدادش را با امیر عبدالرحمان خان زنده کرده است. جنگی که به شکست کامل و فجایع و مصایب بی‌شماری انجامیده و داروندارش را از دست داده‌ است. امیری که توانسته بود تمام هزاره‌جات را فتح کند و پس از آن هزاره‌جات فراموش شده و کسی به دادش نمی‌رسد و شکست پشت شکست، ناکامی پشت ناکامی، عقب‌نشینی پشت عقب‌نشینی. از دست دادن منطقه پشت منطقه و زمین و مراتع و چراگاه‌ها یکی پی دیگر و مالیات‌های سنگین و من‌در‌آوردی و هدر رفتن زحمات شباروزی کشت و آبیاری و غله و دانه پامال شتر و بز و گوسفند… و سال‌ها بغض فروخورده در گلوی شکسته و نمی‌داند که چرا حکام و کوچی‌ها و چاکران محلی‌شان آن‌چنان هستند و ما چنین. پس از دست دادن زمین، پدر در سراشیبی قهقرا و درماندگی می‌افتد، درماندگی‌هایی که امری محتوم و ناگزیر است. طبیعت خشن و محصور در طبیعت، حاکمان فاسد و جاهل و وابسته به امیران و شاهان خودکامه‌یی که وطن و ملک و ملت برای‌شان ارزشی ندارد و پاسخ درستی نمی‌یابد، جز نفرین و فرار و کوچیدن به شهر کابل و چه کاری از دستش پوره هست.
– سال‌های تغییر از بابت رنگینی حوادث و موضوع هم بسیار غنی است و ماجراهای زیادی را چه در زمان صلح و چه در زمان قیام و شورش و انقلاب و جهاد و مقاومت در بر دارد. علاوه بر این‌ها نویسنده دوران دربه‌دری و آوارگی و مهاجرت و دوره‌ی طلبگی خویش را در مدارس و حوزات علمیه‌ی قم و نجف و قصه‌های زندان و خروج از عراق را روشنایی لازم بخشیده و به رنگینی کارش افزوده است.
– راوی بعد از رفتن به ایران و عراق متوجه وضعیت مملکت و به‌خصوص هزاره‌ها و شکاف عمیق و تفاوت‌ها می‌شود. طلبگی سبب می‌شود تا ضعف‌ها و درماندگی‌های جامعه‌ی خود را در مقابل پیشرفت‌های عراق و ایران با همه‌ی وجود خود لمس کند و شب‌وروز بیندیشد که چه باید کرد تا اوضاع تغییر کند و راه برون‌رفت از این اوضاع ناگوار سیاسی و اجتماعی هزاره‌ها کدام است؟ چرا پس از لشکرکشی و فتح امیر مستبد، اوضاع هزاره‌جات تغییر چندانی نکرده و بهبود نیافته و همان‌طور عقب‌مانده است؟ او و گروه هشت نفری یارانش که همه طلبه‌اند و به جوراب‌سفید‌ها شهره یافته‌اند، همگی معتقد می‌شوند که عقب‌ماندگی هزاره‌ها و در مقابل امیران و سلاطین مستبد و ظلم و اجحاف حکام و چاکران و مرتجعین محلی و بهره‌کشی کوچیان در اصل دو روی یک سکه‌اند. راوی می‌بیند که در آن‌طرف دنیا چه می‌گذرد؛ کشورهایی که راه‌آهن و قطار و نل آب و ارتباطات و صنعت نفت و گاز و انرژی برق و چه چیزها دارند و هزاره‌جاتی که حتا گادی و کراچی ندارد.
راوی و یارانش ماه‌هاست سرگردان و حیران به‌دنبال پرسش‌هاست. همه می‌خواهند قیدوبندی نداشته باشند و می‌روند به‌دنبال حل سوالاتی که اذهان‌شان را انباشته است و همه به‌گونه‌ی جدی موضوع را دنبال می‌کنند و ماه‌ها پس از این تلاطم‌های روحی بار نخست کتابخانه‌ی سیار رسالت را تأسیس می‌کنند و بعد گروه مستضعفین را ایجاد می‌کنند. در این مقطع حساس تفکر گروه مستضعفین، مشابهت‌هایی با رویکرد و تفکر چپی‌ها دارد که بر طبق آن حکومات مستبد و دیکتاتوری و عمال مرتجع و محلی آنان عامل عقب‌مانی افغانستان و به‌خصوص هزاره‌ها است از جانبی گروه هشت نفره که همه طلبه بوده و تعلق به نسلی داشته و ورودش به دین از گذرگاه علم عبور می‌کرده و با نوگرایان دینی و مراکزی که حتا برای مفید بودن روزه و نجس بودن خون از نظر پزشکی و علمی دلایلی داشته و همچنین در حوزه‌های نوگرایی آن تبلیغ می‌شده که اگر دستورات دینی درست فهمیده و اجرا شوند به ایجاد یک جامعه‌ی امروزی، آزاد و عادلانه و … کمک و یاری می‌رساند.
نویسنده قصه‌ی رو آوردن به سیاست و ایجاد گروه مستضعفین و تشکیل سازمان نصر و سپس اتحاد و پیوستن به حزب وحدت اسلامی را با آب‌وتاب بیش‌تر توضیح داده است.
– جنگ و صلح در ارزگان و ملاقات با صادقی نیلی، ملاقات‌ها و مذاکرات نفس‌گیر به‌منظور ایجاد حزب وحدت اسلامی در افغانستان و ایران، سفرهای خطرناک و مشکلات و چالش‌هایی که با آن‌ها بر خورد ه، همه و همه به‌درستی و گاه با جزئیات بیان شده است.
راوی روایت می‌کند که چگونه استاد مزاری نه‌تنها شکاف و تفاوت‌های اجتماعی و سیاسی را می‌بیند، بلکه به‌زعم خودش در صدد چاره‌سازی هم است. بلا فاصله پس از جلسات در داخل و خارج او دست به‌کار می‌شود. عده‌یی را برای فراگیری درس و تعلیم به خارج از کشور می‌فرستد. مقدمات یک جبهه و افراد مسلح را تدارک می‌کند. کتابخانه تأسیس می‌کند و دستگاه ابتدایی چاپ و نشر به کشور وارد می‌کند و تلاش و تلاش و انواع خطرها را به جان خریدن تا به نوعی جهاد و مقاومت را انسجام می‌بخشد.
نویسنده با ذکر حوادث نظامی و سیاسی دهه‌ی شصت و هفتاد نشان داده که مسایلی را که عنوان می‌کند، نمودار تجربه‌ها و آگاهی‌های خودش هست و فردی بوده دخیل در سیاست‌ها و ماجراهای سیاسی و نظامی و تا حد زیادی به مسایل پشت پرده ورود و وقوف داشته، نبشته‌هایش در این بخش‌ها، گره‌ها و معماهای زیادی را گشوده و کسانی‌که به اوضاع و رویدادهای سیاسی و اجتماعی این دوره‌ی هزاره‌جات دلچسپی داشته باشند، ماخذ و منبع خوبی به‌شمار می‌آید و می‌توانند از آن حل مطلب کنند.
– اهمیت دیگر کتاب در آن است که سخنانی به آدرس دیگران دارد و آن‌ها را وامی‌دارد تا قفل زبان‌شان را بگشایند. در نتیجه حقایق بیشتری برملا می‌گردد و اگر چنین نکنند، ادعاهای راوی بر کرسی می‌نشیند و به‌هر صورت ضرر می‌کنند. از جانبی راوی باب تازه‌یی را گشوده و نشان می‌دهد که هزاره‌ها دیگر مرحله‌ی بی‌زبانی را پشت سر گذاشته و کسانی را دارند که سرگذشت تلخ و شیرین ایل و تبارشان را ثبت تاریخ کنند و پس از این کسی قادر نیست که نام و نشان آنان را از شناس‌نامه‌های تاریخ پاک و محو کنند. یا بر لب‌های‌شان قفل زنند.
– ویژه‌گی دیگر نویسنده کاربرد بهینه و درست از زبان است. زبان و نثری که آقای ناطقی به‌کار گرفته با موضوع می‌خواند. صاف و ساده و روان است. از صنایع و تکلفات ادبی و تعقید و ابهام پرهیز می‌کند. حاشیه‌نویسی و اطناب در آن کمتر به چشم می‌خورد. لفاظی و صحنه‌آرایی از نوع دبیرانه در آن جا ندارد. خاطره‌نویسی را تفنن ادبی و جنون نوشتن نمی‌پندارد و از همین‌روست که بخش‌های گوناگون کتاب به‌ویژه فصل‌های آغازینش خواننده را سرگرم می‌کند، به‌دنبال خود می‌کشاند و مطالب آن دلخواه می‌نماید. گاه با بیان هزل و طنز و فکاهیات سرگرم‌کننده بر شیرینی و حلاوت مطالب افزوده است. اغلاط نگارشی هم جزیی و به حداقل است. نفاست و زیبایی چاپ کتاب که جای خودش را دارد و نمی‌توان این‌ها را دست‌کم گرفت.
– سال‌های تغییر را که می‌خوانیم درمی‌یابیم که نویسنده آدمی است خودساخته و گل خودرو.
کودکی که در اثر ظلم و استبداد حاکمان وقت و کوچیان غاصب، زمین و مایملک پدری‌اش را از دست داده و آواره‌ی سرزمین‌های ناشناخته‌یی گردیده، روزگار سختی را از سر می‌گذراند. یک سال تمام در کابل کارگری می‌کند و بنجاره‌فروشی تا توشه‌ی مسافرت به ایران و کربلا را مهیا می‌کند. به طلبگی روی می‌آورد. عبا و قبا می‌پوشد و او که با گوشت و پوست و روح و روانش زهر استبداد و بی‌عدالتی را چشیده همین‌که قد می‌کشد و به نیمه‌سوادی دست می‌یابد. این‌جاست که برای بار نخست تغییر فردی رخ می‌دهد و آن‌گاه تغییرات سیاسی و اجتماعی، همه‌ی این‌ها و موارد دیگری را می‌توان از محسنات و فضایل کتاب سال‌های تغییر به‌شمار آورد.
از جانبی اگر نیک بنگریم و آشنایی‌ها و علایق فردی و اجتماعی و حجب و حیای مرسوم در جامعه را کنار بگذاریم و فصول و بخش‌های گوناگون کتاب سال‌های تغییر را از پرویزن انتقاد بگذرانیم، مسایل و موضوعاتی رخ می‌نمایند که چندان مقنع و رضایت‌بخش نیستند و کاستی‌های چندی را آفتابی می‌سازند و نمی‌توان به آسانی از کنار آن‌ها گذشت. یا به آن کم بها داد. طور مثال:
– نویسنده در ادامه و پرداخت رویدادها و ماجراها تا حدی گزینشی عمل می‌کند، حزم و احتیاط را نگه‌میدارد و از طرح مسایل حساس و جنجالی اباء می‌ورزد. نویسنده خاطراتی از قبیل ایجاد هسته‌های نخستین سیاسی و سازمانی و فعالیت جوراب‌سپیدان، تشکیلات شورای ائتلاف، دخالت نماینده‌ی رهبری و توطئه‌ها و دسایس سیدمهدی هاشمی را در رتق و فتق امور دفتر سازمان، ماجرای جمعه‌ی سیاه، کمین هولناک کاکری در حاشیه‌ی مرز با ایران، درگیری‌های شهرستان، قضیه‌ی قنبر چرسی و مواردی از این قبیل را با آب و تاب تمام شرح و بسط می‌دهد.
اما رخدادهای به‌مراتب مهم و سنگین را از قبیل حوادث قتل و کشتار و تصفیه‌های خونین بیگ‌ها و خوانین و اربابان و به‌اصطلاح طاغوتیان و رقبا از جمله ناظربیگ القان، حیدربیگ صدخانه، ناصرخان و پسرش جمعه‌خان، جان‌علی بیک و الله‌یار خان و بختیار خان شهرستان، سرور سرخوش دای‌کندی، رضابخش سیاه دره‌ی میرآمور، محمدحسین خان شاهی و عزیزالله خان، نجیب‌الله خان پسرانش، تیرباران شدن پانزده نفر به‌شمول حسینی در شهرستان و ترور اشرف رمضان و سیدعلی اکبر مصباح، غلام‌حسین کاشفی، محمدموسی شفیق در مزار و اختری و ناصری و دانش در سرپل و فتح‌محمد خان فرقه‌مشر در کابل را ناگفته می‌گذرد. این‌ها هرکدام در زمانه‌ی‌شان نام و نشانی داشتند و شخصیت‌های مهم اجتماعی شمرده می‌شدند و ستردن شناس‌نامه و سرنوشت آنان از اوراق کتاب اگر سوءظنی هم به‌بار نیاورد، نشانه‌ی غلبه‌ی تفکر ایدیولوژیک شمرده می‌شود و به جامعیت کتاب هم آسیب می‌رساند. مساله‌ی تشفی خاطر بستگان ودوستان آن‌ها به جایش باشد.
خواننده نمی‌داند که فرماندهان مهم نظامی همچون سید سرور و شفیع و بصیر چرا و چگونه به قتل رسیدند. این‌ها در وقت و زمانش مدافعان داعیه‌ی عدالت‌خواهی هزاره‌ها خوانده می‌شدند و همین اکنون تصاویر بزرگ‌شان در چندین محله‌ی غرب کابل خودنمایی می‌کنند. با وجودی که در افکار عمومی جایگاه مناسبی ندارند، باید چند سطری به آن‌ها اختصاص داده می‌شد تا خوبی و بدی عملکرد و چرایی حادثه را می‌دانستیم. عجب است که به این قضایا حتا اشاره‌یی هم در کتاب نشده و آدم نمی‌داند عامل این‌همه بدبختی و مصیبت و فاجعه کی‌ها بوده‌اند؟
در سراسر کتاب چند سطر اندکی هم در مورد ظهور و زوال سازمان با اهمیت و پیشگامی همچون شورای اتفاق اسلامی و سرنوشت رهبران آن نمی‌یابیم و نمی‌خوانیم. خواننده نمی‌داند که شخصیت‌های مقتدر و آهنینی همچون آیت‌الله بهشتی و صادقی نیلی با آن اختلافات عمیق و درگیری‌های خونین، چگونه پس از یکی دو ملاقات عجیب و مخاطره‌آمیز با استاد مزاری یک‌صدوهشتاد درجه تغییر موضع داده به طرح وحدت گردن می‌نهند. چرا پس از ایجاد حزب و حدت اسلامی، بهشتی یکی و یکباره از صحنه‌ی سیاسی ناپدید می‌گردد و صادقی نیلی جان می‌بازد. سقوط طیاره‌ی غفورزی و هیأت همراه‌شان در میدان هوایی بامیان که در آن مقامات دست‌اول سیاسی و نظامی حزب و حدت اسلامی سیدمحمد امین سجادی، سیدیزدان‌شناس هاشمی و عبدالحسین مقصودی و شماری از شخصیت‌های مهم جبهه‌ی شمال جان باختند هم رازگشایی نشده است. همین‌طور حادثه‌ی سقوط افشار علی‌رغم آن‌همه هیاهوی اولیه، در این کتاب به فراموشی سپرده شده و نویسنده با افزودن یکی از بیانه‌های استاد مزاری در قسمت پایانی کتاب شانه‌های خود را سبک ساخته و بار مسوولیت توضیح آن را به گردن نگرفته است… یعنی رازهایی را از پرده بیرون کرده تا راز های مهم‌تری را بپوشاند.
رخدادهای روزهای آغازین پیروزی مجاهدین و ورود آنان به کابل و جلسات و تصامیم مهمی که حزب وحدت اسلامی و به‌ویژه استاد مزاری داشته و بعضی از آن‌ها مانند معرفی کاندیدان تحصیل‌کرده و مسلکی و غیرحزبی در سهمیه‌ی دولتی که برجستگی خاص داشته، یا کمین ماه جوزا 1371 در سیلو که در آن برخی از اعضای شورای مرکزی حزب وحدت اسلامی مانند کریمی، اسماعیل حسینی، قوماندان چمن مربوط شاخه‌ی منحله‌ی مجاهدین خلق و سازمان مستضعفین جان باختند هم با عواقب ناشی از آن به‌کلی مسکوت مانده است. همچنین جنگ‌های کابل و عوامل و انگیزه‌ها و مصایب آن درست بازتاب نیافته و ریشه‌یابی نشده و به‌شکل ناقص و آفاقی در صفحات محدود از صفحه‌ی (504) الی (530) چیزهای اندکی در این باب می‌خوانیم. نویسنده در این موارد هدفش ابلاغ حقایق نیست، یا کمتر هست، یا نوعی کژراهه و بیراهه است. شهادت استاد مزاری و سقوط غرب کابل و سقوط بامیان توسط نیروهای طالبان هم بسیار پرسش‌برانگیز به‌نظر می‌رسند.
– نویسنده هرچند به قهرمان‌سازی تمام‌عیار رو نمی‌آورد و تا حدی خویشتن‌دار است. اما کارنامه‌ی سازمانی را که به آن تعلق داشته یا دارد و رجال و شخصت‌هایی که در سکوی رهبری آن تکیه زده‌اند را با آب‌وتاب و ذوق‌زدگی بیش‌تر به نمایش می‌گذارد. البته حساب استاد مزاری شهید جداست و استواری و مقاومت و تعهد و صداقت آن شهید الگو و اظهر من‌الشمس است. اما همه‌ی رهبران و مقامات رهبری که معصوم و طیب و طاهر نیستند و جامعه شاهد عملکردهای سیاسی و شخصی آن‌ها بوده و هستند و قضاوت خود را دارند و می‌کنند… نویسنده در میان مقامات و رهبری سیاسی حزب و حدت اسلامی و شاخه‌های متعدد آن هم مرزبندی‌های خودش را دارد و قضاوت‌هایی کرده که گهگاهی چندان بی‌طرفانه و عینی به‌نظر نمی‌رسند.
چنان می‌نماید که نویسنده در صدد است که سازمان و گروه و مقامات و رجال خاصی را از گزند تاریخ برهاند و وقتی به جاهای حساس می‌رسد، با احترام وتکریم خاصی به ذکر نام و نشان‌شان می‌پردازد. گاهی نوعی از تحجر سیاسی و ایدیولوژیک با سنت‌های پوسیده‌ی بومی درآمیخته شده و به عینیت مطالب آسیب رسیده است.
چند جایی هم گریز و فرار و باراندازی به رقبا و مخالفین درونی سازمان یا جریانی که نویسنده از آن بریده، به‌نظر می‌رسد. یعنی در بعضی موارد نویسنده به‌نحو خاصی سکوت کامل را شکسته، گاهی هم بسیار حسابگرانه و در داوری اشتباه کرده است.
– نویسنده در برخی از موارد همه‌ی مشکلات و مصایب و چالش‌های سیاسی و نظامی و جنگی را به‌صورت دربست بر سازمان‌های رقیب و مقامات رهبری آن و یا عوامل انشعابی درون حزب وحدت اسلامی بار می‌کند. بیش‌تر آنان سیاه‌اند و شخصیت سفید و خاکستری در میان‌شان کمتر یافت می‌شود. یا همه را با یک تازیانه می‌راند، بدون این‌که توضیح و استدلال قابل قبولی ارایه دهد. در این مورد گهگاهی تعصب و کینه‌ی به‌خصوصی از لابه‌لای سطور و مباحث کتاب درک و احساس می‌گردد و نویسنده قادر نشده که شور و احساس را با خردمندی بیامیزد و مهار کند یا تحت ضابطه دربیاورد. یا توضیح در مورد حوادث و رویدادها منصفانه نیست و اشخاص را با بی‌اعتنایی از میان خوبی‌ها و بدی‌ها عبور می‌دهد.
– هر خاطره‌نویسی معلومدار به ذکر کارنامه‌های خود می‌پردازد و این یک امر لابدی است. اما نباید به بزرگنمایی رو آورد و کار به مبالغه و اغراق بینجامد. در برخی از بخش‌ها نشانه‌های آن کم‌وبیش آشکار است. فکر می‌کنم که کارنامه‌ی نویسنده و بانوی محترم‌شان در ایجاد گروه‌ها و سازمان‌ها و فعالیت‌های سیاسی و فرهنگی و شرکت در وظایف دیپلماتیک و در مذاکرات سیاسی و ترتیب اساس‌نامه‌ها و غیره و غیره کمی رایحه و طعم مبالغه و بزرگنمایی و کسب شهرت در آن‌ها مشاهده و احساس می‌گردد.
درست است که آقای ناطقی همان‌طوری که خودشان ادعا دارند، راوی است و تحلیل‌گر نیست و صرفاً به شرح وقایع و ماجراها می‌پردازد: چه کسی آمد و چه کسی رفت. کجا مذاکره شد و کی‌ها در مذاکره شرکت داشتند و چه تصمیم گرفتند. کی به قدرت رسید. در فلان‌جا جنگ شد و در فلان‌جا صلح و فرمانده‌هانش کی‌ها بودند و چه کردند. باکی، خوب بودیم و با کی‌ها بد و در فلان‌جا رفتیم و چه‌ها دیدیم و کشیدیم. چه کسی خدمت کرد و چه کسی خیانت… بلی روایت او چنین است. بدون ریشه‌یابی و توجه به عوامل سیاسی و اقتصادی و جامعه‌شناختی تحولات و رخدادها. البته صحت و سقم و جهت‌گیری‌های خطی و سیاسی نویسنده در برخی از بخش‌ها جای خودش را دارد.
اما خواننده به‌ویژه نسل نوین پس از این‌که کتاب را تمام می‌کند، چشمانش را می‌بندد و از خودش می‌پرسد که پیام این کتاب برای من و همسالانم چیست و چرا نویسنده در لابه‌لای کتاب به این پرسش‌ها پاسخ نداده است؟
آیا پس از سقوط غرب کابل، کشانیدن استاد مزاری و یارانش از راه چهارآسیاب تصمیم فردی و شخصی بوده یا جمعی و چرا؟
چرا پس از شهادت استاد مزاری فقط جسم استاد در خاک دفن نشد. بلکه برنامه‌های عدالت‌خواهی، اصلاحات اجتماعی و سیاسی او را نیز دفن کردند. چرا پس از عصر مزاری، دیگر نه کسی جای او را گرفت، نه راهش را ادامه داد و نه مزاری دیگری پا به عرصه‌ی حیات و فعالیت سیاسی نهاد؟ چرا حزب وحدت اسلامی به شاخه‌ها تقسیم شد و هریکی راه خود را گرفت و رفت و دیگر آن بالندگی و اوج و شگوفایی و حمایت مردمی را از دست داد؟ چرا آن بیداری و سرکشی و مقاومت که در روح استاد مزاری به‌وجود آمد و همچون خوره بر جان وی افتاد، در دیگران هرگز ایجاد نشد؟
یا چه شد که طالبان به هزاره‌جات نفوذ کردند و چگونه از آن دره و وادی‌های تنگ و کوه و کوتل‌های فراوان و شامخ و سنگرهای طبیعی و موقعیت سوق‌الجیشی عبور کردند و بامیان را گرفتند؟ فرماندهان و رهبران چگونه گلیم خویش را به‌در بردند از موج و چرا آن مصایب کمرشکن رخ داد و چه کسی و چه کسانی خطاکار یا نابه‌کار بودند؟ و….
نویسنده به هیچ‌یک از این پرسش‌ها خود را زحمت نداده و پاسخ نمی‌دهد، یا اهمیتی قایل نیست، یا خود را در گیر جنجال‌های ناشی از آن نمی‌کند و یا اصلاً خود را ملزم نمی‌داند و ادعا دارد که فقط نقش راوی را داشته‌ام بس خلاص. اما روایتش منطبق بر پرسش‌هایی نیست که برای من و سایر خواننده‌ها مطرح بوده و راوی به‌راحتی از کنار آن‌ها عبور کرده است. نویسنده باید بداند که خواننده‌گان امروزی و به‌ویژه نسل پرسشگر و جست‌وجوگر جوان مطالبات مهم‌تر و عمیق‌تری دارند و به آسانی هیچ‌کس را غسل تعمید نمی‌دهند.
از این بابت است که کتاب سال‌های تغییر از طرف خودی‌ها استقبال می‌گردد آن‌هم خود خود و اما در بین اشخاصی با علایق، زنده‌گی‌ها، آرمان‌ها و اعتقادات گوناگون تاثیرات آن محدود خواهد بود و به‌خصوص در بین جوانان و نسل نوین که در این سال‌ها به سیاست رو آورده‌اند تغییر چندانی به‌وجود نمی‌آورد. آیینه‌ی انتباه و عبرت برای آنان نیست یا کمتر هست و به بهبود و اصلاحات سیاسی و تغییرات اجتماعی چندانی نخواهد انجامید و پیام به‌خصوصی به نسل جوان و معاصر ندارد و یا کمتر دارد. نسل متقدم و پیشگام که راه خود را رفته‌اند و خوب یا بد بار خود را برده‌اند. اما حال نوبت دیگران است و باید به آن‌ها مجال و فرصت و آگاهی‌های لازم بخشید تا با روشنایی بیش‌تر راه‌شان را بپیمایند و به سرمنزل مقصود برسند.
اما علی‌رغم همه‌ی این بایدها و نبایدها و پاره‌یی از کمرنگی‌ها و گسست‌ها هنوز کتاب سال‌های تغییر و کار و نوشته‌ی آقای ناطقی را می‌توان مقنع و رضایت‌بخش شمرد و آقای ناطقی انصافاً زحمات زیادی را برای نگارش و تکمیل کتاب متقبل شده‌اند و در هنگام اضطرار و فقر کنونی این مسایل کاربرد دارند و خالی از فایده هم نیستند و نخواهند بود.
فصول متعددش پر است از خاطرات مهم و دست‌اول نویسنده که در هنگام نگارش به خاطرش باز آمده است و از صلح تا جنگ و از حضر تا سفر همه را شامل می‌شود. به پنداشت من نویسنده وظیفه‌ی خطیر و گاه ناراحت‌کننده‌یی را در اوضاع و احوالی به دوش گرفته و دست به قلم برده و حوصله‌ی فراوانی به خرج داده که رجال و شخصیت‌هایی چون او دست از کار می‌کشند. به‌عوض مشغولیت در امور جنجالی و حساسیت‌برانگیز به زراندوزی و تنعم و رفاه و کارهایی از این قبیل و تحکیم پایه‌های قدرت‌شان اصرار می‌ورزند و یا در سواحل آرام به تفریح و تفرج می‌پردازند و چند روزه عمر را غنیمت شمرده، خوش می‌گذرانند. از این بابت از نویسنده‌ی کتاب بایست ممنون و مشکور بود و زحماتش را به دیده‌ی قدر نگریست و به همگان توصیه کرد تا کتاب را بخوانند و هر نویسنده‌یی حق دارد که مسایل را به شیوه‌ی مختص به خودش ببیند و به دیده‌ی خودش همان شکلی را بدهد که ذهنیت و طبیعتش به او تحمیل کرده است.
به‌نظر من حضور صدها تن از مقامات حکومت‌های پیشین و شخصیت‌های سیاسی و نظامی و کسانی‌که در رویدادهای سیاسی و نظامی و تصمیم‌های مهم چند دهه‌ی اخیر نقش داشته‌اند، به داخل و خارج کشور، فرصت استثنایی است برای جمع‌آوری و حفاظت اطلاعات تاریخی باارزش. باید بنیاد و کانونی تأسیس گردد تا به جمع‌آوری و چاپ خاطرات به‌طور درست و اساسی دست زند. در غیر آن بیش‌تر خاطره‌ها کاستی‌هایی خواهند داشت که نمی‌توان از آن‌ها چشم پوشید. زیرا خاطره‌نویس وظیفه‌یی شبیه مؤرخ دارد و عدالت فضیلتی است که محدود به زمان و مکان نیست و امیدوارم که سخنم بد مفهوم نشود.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه