شطحیات میرحسین مهدوی
میگویند ستارهی سرد و سیاری آنقدر با زمین فاصله دارد که هیچکسی با هیچکس دیگر آنقدر دور نیست. این ستارهی سرد و ساکت اگر چراغ رابطهاش را روشن کند، سی هزار سال نوری طول میکشد که نورش به زمین برسد. سی هزار سال نوری شدیدترین معنای دوری است. خدا این همه دوری را قسمت هیچکس نکند. اصلا چه معنا دارد که کسی این همه از زمین دور باشد؟ دیشب به این ستاره فکر میکردم و ناگهان به ذهنم رسید که این منظومهی شمسی چقدر نامنظم است. نامش را باید نامنظومهی شمسی بگذاریم. ستارهای که این همه از زمین دور باشد، حتما بسیار رنجور است، بسیار اندوهناک. من که اصلا راهی به ذهنم نمیرسد. اصلا نمیدانم که چگونه میشود به یک ستارهی اندوهناک کمک کرد. تو چیزی دراین باره میدانی هیچکس جان؟ تو شاید خبر داشته باشی که ستارهای در آن دوردستهای منظومهی نامنظم شمسی سخت سرد و ساکت شده است. این ستاره قرنهای قبل از میلاد است که از میلادش گذشته، اما هیچکس برایش جشن تولد نمیگیرد…
هیچکس عزیز!
تو میدانی چطور به یک ستارهی سرد و ساکت نامه نوشت؟ میدانی که سی هزار سال نوری یعنی چه؟ نه، اصلا سوال را بگذار به یک شکل دیگر مطرح کنم، به شکلی که برای ما آدمها قابل فهمتر باشد. سوالی که زمینیتر باشد. بگذار منظومهی شمسی با تمام بینظمیهایش هر کار که دلش میخواهد بکند. سوال این است هیچکس عزیز! به نظر تو، سی هزار سالِ دوری یعنی چه؟ چگونه میشود از کسی سی هزار سال دور بود؟ چگونه میشود از کسی که همه کس توست، آنقدر دور باشی که اگر قرار باشد آن کس، آن عزیزترین کس لبخند بزند، نور لبخندش سی هزار سال طول بکشد تا به تو برسد؟ اصلا این یعنی چه؟
هیچکس عزیز! میدانم که این سوالهایم هیچمعنایی برایت ندارند. تو دنبال معنای این سوالها میگردی و من نگران دوریام، نگران روزی که ستارهای در دورترین منطقه از منظومهی شمسیِ جانت سرد شود، ساکت شود و تو آنقدر از آن ستاره دور بمانی که دیگر حتا صدایش را هم نشوی. صدا که جای خود دارد، تو حتا نتوانی طعم لبخندش را بچشی و سمت نگاهش را بخوانی. من نگران روزی هستم که شب همه جای جهان را فرا گرفته باشد و ما با روز سی هزار سال نوری فاصله داشته باشیم، سی هزار سالِ دوری.
هیچکس عزیز!
دوری تنها دردی است که اگر پایش از در داخل شود، درمان از دروازهی دیگر پا به فرار میگذارد. برای دوری هیچدوایی نمیتوان یافت. شاید سرطانترین بیماری بشر همین دوری باشد. گمان نمیکنم هیچداکتری بتواند معنای دوری را درک کند، معنای عمیق دوری را. به همین دلیل، کسی نباید دچار این بیماری شود. کسی نباید خودش را به دوری بزند، خودش را به بیماری. من فکر میکنم که اگر آدمها از فکر کردن بمانند و مغزشان سرد و ساکت در گوشهای دور از جانشان بنشیند، تازه فکری به ذهنشان میرسد. این فکر هرچه باشد، خوب نیست. فکری که بدون حضور مغز گرفته شده باشد، اصلا خوب نیست. فکری که خوب نباشد، حتما خراب است و فکر خراب همیشه خسته کننده و خوابآور است. یکی از این فکرهای خراب، دست به دوری زدن است. کسی که تصمیم میگیرد تنها بماند، به احتمال بسیار قوی معنای تنهایی را نمیداند. این آدم حتا به خود زحمت نداده تا سری به لغتنامهی دهخدا بزند و خطهای مربوطه به خاطاهای چشم و گوش را به دقت بخواند. در همهی لغتنامههای جهان دوری معنای بدی دارد، معنای بسیاری بد. دوری تنها فحشی است که از زبان خدا خارج شده است. میگویند خدا بعد از اینکه مرتکب این فحش رکیک شد، همهی کیکهای جهان را خورد، اما دهانش شیرین نشد. بعد از آن بود که خدا آدم را آفرید تا بتواند کامش را با دیدن این موجود عجیب شیرین کند. آدم تنها موجودی بود که شباهت زیادی به خدا داشت. آدم مثل خدا خنده میکرد، مثل او راه میرفت و مانند او عاشق میشد. خدا، کسی شبیه خودش را آفریده بود تا تلخکامیهایش کمتر شوند، اما هرچه به قامت آدم بیشتر نگاه کرد، اوقاتش بیشتر تلخ شد. به همین دلیل، خدا اول قیامت را آفرید و بعد همهی دوریهای جهان را در جان آدم ریخت. آن بار امانتی که کتابهای دینی از آن سخن میگویند، بار امانت نیست، دار امانت است. خداوند همهی تنهایی جهان ممکن را در کام انسان ریخت و بعد او را با خشم و خنده از بارگاه خویش راند. میگویند فرشتگان عذاب در دروازهی قصر خداوندی منتظر آدم نشسته بودند. همین که حضرت آدم به دم دروازهی قصر رسید، فرشتگان عذاب دست آدم را گرفتند و او را به سمت دار امانت بردند.
هیچکس عزیز!
از قصهی آدم بگذریم و آدم را با فرشتههای عذابش تنها بگذاریم. نه، نه هیچکس عزیز. اصل مطلب همین فرشتههای غذاب است. تو اصلا میدانی که فرشتهی عذاب یعنی چه؟ کسی که فرشته باشد، حتما فرشته است و چیزی از عذاب نمیداند، این طور نیست؟
میگویند وقتی که فرشتگان قشنگ عذاب آدم را به سمت دار امانت میبردند، به ناگاه نگاه آدم از روی دار امانت لغزید و به جایی رسید که همان فرشتگان قشنگ عذاب نشسته بودند. چنین بود که آدم روی همان دار دچار بیماری مهلکی شد که طبیبان آن را دوری نام نهادند.