حملهی طالبان در بادغیس همچنان از غیرنظامیان قربانی گرفت. در میان کشته و زخمیشدگان این رویداد غیرنظامیان نیز شاملاند. در نشست «بینالافغانی» هفتهی پیش دوحه، طرفهای درگیر تعهد کردند که تلفات غیرنظامیان به صفر برسد. در حملهی طالبان در شهر بادغیس، این تعهد آشکارا شکسته شد. وزارت داخله اعلام کرده است مهاجمان پس از ورود به هوتلی در شهر قلعه نو، اقدام به تیراندازی به غیرنظامیان کردند. طالبان اما، این روایت را رد کردند. درستی و نادرستی روایت دولت و طالبان از حملهی روز شنبه طالبان در بادغیس سر جایش، اما یک واقعیت روشن که کسی نمیتواند آن را انکار کند، تلفات غیرنظامیان در این حمله است. این برخلاف توافق و قطعنامهای است که هفتهی پیش در قطر انجام شد. طالبان نمیتواند کوتاهی را که در حملهی بادغیس مرتکب شده، انکار کند. یکی از جنگجویان دستگیرشدهی طالبان در این حمله، در یک نوار ویدیویی میگوید به آنها گفته شده که به هرکسی دست یافتید، بکشید!
گفتوگوهای صلح افغانستان به مرحلهی حساسی رسیده است. دستکم مردم و سیاستمداران افغانستان و هم کشورهای منطقه و جهان به این درک رسیدهاند که جنگ افغانستان به بنبست رسیده و بیرونرفت از این وضعیت در میدان جنگ ممکن نیست. راه حل سیاسی تنها راه ممکن و مطلوب است. اما بهنظر میرسد گروه طالبان هنوز در یک توهم بهسر میبرد؛ طالبان فکر میکنند که صلح نیاز آنها نیست و میتوانند در میدان جنگ پیروز شوند. به همین دلیل در بسیاری از نشستها با طرفهای افغانی با لحن خشن و متکبرانه برخورد داشتهاند. تعهدشکنی روز شنبه طالبان در حملهی انتحاری بادغیس نیز ریشه در همین نوع نگاه طالبان دارد.
اما گروه طالبان از چند «دگرگونی» غافل است: اول، تغییر نگاه کشورهای دخیل در جنگ و صلح افغانستان است. در نشستِ سهجانبهی امریکا، چین و روسیه و با حضور پاکستان توافق شده که گفتوگوهای بینالافغانی باید آغاز شود. در این تصمیمگیری اسلامآباد نیز دخیل است. طالبان بدون حمایت اسلامآباد توان هیچ کاری را ندارند. نه در میدان سیاست و نه در میدان جنگ. دوم، مردم و نسل نو افغانستان صلح میخواهند، اما نه بههر قیمتی؛ نسلی که عبور از انحصار قدرت، احترام به حقوق انسانی افراد و پایداری دموکراسی خط قرمزشان است. بدون شک طالبان در گفتوگوهای دوروزهی دوحه از نزدیک این تغییر را دیدند. سوم، تغییر در بدنهی خود طالبان است. طالبان امروز، طالبان دیروز نیستند. گروه طالبان روایت اصلی خود را که در برابر نیروهای خارجی در جنگ است از دست داده. امروز پیکارجویان طالب بههر حملهی که دست میزنند، قربانیان برجایمانده یا افراد ملکی است یا هم نیروهای امنیتی دولت افغانستان که فرزندان همین مردماند و مسلمان هستند. بدون شک این درک به بستری فرهنگی-اجتماعی طالبان هم رسیده است. اکنون طالبان ناگزیر است به حمایت جنگجویان خارجی در میدان جنگ ادامه حیات دهند. در دراز مدت طالبان در میدان جنگ محکوم به شکست هستند.
نظرما این است که با تعهدشکنی به صلح نمیرسیم. کورسوهای امیدِ رسیدن با صلح با این نوع مواجهه با قول و قرارها از همین آغاز، محکوم به شکست است. گفتوگوهای سیاسی یک روند گامبهگام است که زیر بنای آن را تعهد میسازد. در آغاز نگرانی نیز همین بود که طالبان ممکن است به توافقات خود پایبند نمانند. رهبران طالبان ناگزیر است برای ادامهی حیات خود در یک بستر سیاسی پایههای اعتماد را از بیخ و بن ویران نکنند، در غیر آن، قصه همان قصهی چوپان دروغگو خواهد بود. اگر طالبان هنوز باور دارند که با زور و ترس بر مردم حکومت کنند، در اشتباهاند. حکومت بر مردم، روی پایهی اعتماد استوار است.
امریکا در شرایط حساسی که گفتوگوهای صلح در آن قرار دارد، از نفوذ خود بر طرفهای درگیر استفاده کند. پایبندی به قطعنامه ضرور است. در حملهی بادغیس گروه طالبان از تعهد خود در قطعنامه پا بیرون گذاشت و طالبان فورا باید در برابر این تخطی بازخواست شوند. هرچند قطعنامه از نظر حقوقی ضمانت اجرایی ندارد، اما باید ضمانت سیاسی داشته باشد. در غیر این، زمینهسازی برای آغاز مذاکرات بینالافغانی بینتیجه و محکوم به شکست است. باور ما این است که پایبندی به نتیجهی گفتوگوها باید جدی و عملی باشد. تناقض در روایت و رفتار طالبان، رسیدن به صلح پایدار را با شکست مواجه میسازد.