عیسا قلندر
شما از کدام منطقهی مردخیز و علمپرور افغانستاناید؟ آیا در منطقهی شما حرف اول و آخر را مردان میزنند؟ اصلا مردان منطقهی شما به چند دسته تقسیم شده؟ آیا تا به حال به اصطلاحاتی مانند ریشسفیدان، متنفذین، اربابها و بزرگان قریه برخوردهاید؟
در منطقهی ما، مردان همهکارهاند. وقتی خشکسالی میآید، مردان بیشتر از همه نگران میشوند. تا به حال چند دورهی خشکسالی آمده و اکثریت درختان خشک شدهاند. مردان منطقهی ما هیچ چارهای تکنولوژیکی و علمی برای مهار خشکسالیها پیدا نکردهاند. اصلا در جستوجوی راهحل علمی-تکنولوژیکی نبوده و نیستند. اگر مدت خشکسالی یکی-دو سال باشد، این مردان صبر میکنند. اما اگر بیشتر از دو سال طول بکشد، آنها کمکم نگران میشوند و تنها راهحلی که به ذهنشان میرسد، نماز استسقا است. یادم میآید در زمان حکومت طالبان، یک روز ما را بهزور از میدان فوتبال بردند در دامنهی کوهی که در صف نماز بایستیم. از ما خواستند که با گریه و زاری از خداوند کریم طلب باران رحمت بکنیم. ما در صف نماز ایستادیم. به تمامی دعاهایی که ملا میخواند، آمین میگفتیم. من شخصا هرچه تلاش کردم که گریه کنم، اشکم درنیامد. به ناچار با تُف اطراف چشمم را تر کردم و از خداوند طلب باران کردم. نماز تمام شد، دعاها خوانده شد. اما باران نیامد. سال بعد، خشکتر بود. طرح نماز استسقا را در منطقهی ما، مردانی پیاده میکنند که تمامی اتفاقات خیر و شر را از جانب خداوند میدانند و ساعات بیکاریشان را با خواندن نمازهای ثوابی پُر میکنند.
در کنار مردانی که در خواندن نماز استسقا پیشقدم میشوند، یک تیپ دیگر از مردان در منطقهی ما حضور دارند که به «بزرگان قریه» مشهورند. این بزرگان در چند مورد استفادهی فراوان دارند: اول در مهمانیهای بین قریه. در تمام مهمانیها حضور دارند و باید داشته باشند. جوانان قریهی ما هر وقتی یک مهمانی ترتیب میدادند که لحظهی گردهم بیایند و چند ساعتی را بهقول سیاستمداران خیلی مصروف «بدور از دغدغههای روزگار» سپری کنند، این بزرگان مداخله میکردند. از پدران ما میخواستند که جلو بچههایشان را بگیرند و اجازه ندهند بیسری کنند. مورد دوم اشتراک در مراسم فاتحه در قریههای دیگر. مورد سوم، مداخله در دعواها. گاهی خوب، گاهی بد دعواها را فیصله میکنند. مورد چهارم پیشراه خواستگارانی میشوند که بالآخره از یک طریقی باهم نسبت پیدا کردهاند. گاهی در اثر پادرمیانی همین بزرگان، بهترین دخترها به عقد پسرانی درآمدهاند که یک جو شخصیت و انسانیت نداشته. خلص کلام؛ زندگی بسیاری از دخترخانمها بهدست همین بزرگان تباه شده است. مورد پنجم اشتراک به نمایندگی از قریه در محافل سیاسی-فرمایشی.
در انتخابات گذشته یکی از نامزدان پیشتاز به منطقهی ما آمدنی بود. جارچیانش خبر آمدن او را به گوش بزرگان تمامی قریهها رساند. روز موعود، بزرگان قریهی ما، 15 کیلومتر کوه و کوتل را پیمودند تا در محفل کمپین آن بزرگوار اشتراک کنند. وقتی از محفل کمپاین پس آمدند، از همهی اهالی قریه خواستند که به همان نفر رای بدهند. این خواست بهنحوی با تهدید همراه بود. من دقیق یادم است که میگفتند «اگر به فلانی رای ندهید، ولسوالی ما ناامن خواهد شد.» چند روز بعد، کاندیدای دیگری آمد و باز این بزرگان به دیدار شتافتند. در برگشت اینبار از اهالی قریه خواستند که نصف ما به فلان و نصف دیگر ما به فلان کاندیدا رای میدهیم. تا فردا روز هرکدامش رییسجمهور شد، بتوانیم بهخاطر رایای که برای آنها دادهایم، روی سخن و مطالبه داشته باشیم. در یکی از قریههای نزدیک ما، وقتی بزرگان به چند شاخه تقسیم شده بودند و هرکدام از کاندیدای جداگانه حمایت میکردند، کارشان به دعوا و درگیری فزیکی کشیده بود. حتا تا حالا آن بزرگان باهم قهرند.
انتخابات گذشت، اهالی قریه هم طبق فرمایش این بزرگان، به همان دو کاندیدا رای دادند. اصلا رای کل ولسوالی ما به حساب همان دو کاندیدا واریز شده بود. بعدها یکی از آنها رییسجمهور شد، دیگری رییس اجرایی. در دوران حکومت همان دو بزگوار، اول راههای مواصلاتی ولسوالی ما بهشدت ناامن شد، بعدش طالبان بر خود ولسوالی هم حمله کردند. از وقتی آقای غنی و آقای عبدالله حکومت وحدت ملی شکل داده، من حتا یکبار هم جرئت نکردهام به قریهام بروم. اینها قریه را از من گرفتند. چندباری هم که بزرگان ولسوالی ما به دیدار بزرگان حکومت رفتهاند، دستخالی برگشتهاند.
حالا که دوباره در آستانهی انتخابات قرار داریم، بزرگان قریهی ما بازهم دعوت ستادهای انتخاباتی را لبیک میگویند. از هر ستادی که آنها خوششان آمد، از اهالی قریه هم خواهند خواست که به کاندیدای همان ستاد رای بدهند. ستادهای انتخاباتی هم فهمیدهاند که موسفیدان، متنفذین و روحانیون همان بانکهای محلی رایاند. برای همین در صفحات فیسبوک هرکدام از اینها که مراجعه کنیم، یک چیز را میبینیم که ریشسفیدان، روحانیون، متنفذین، فعالان مدنی، دانشجویان و جوانان فلان منطقه امروز در دفتر فلانی با فلان مقام حضور به هم رسانیدند و از فلانی ستاد اعلام حمایت کردند. بعدش یک دروغ دیگر را در آخر این گزارشها علاوه میکنند که این مردم، برنامههای این ستاد را کامل و عملی خوانده و از بقیهی مردم میخواهند که رایشان را ضایع نکنند.
البته بزرگان قریهی ما موارد مصرف دیگر هم دارند که لازم نیست اینجا یادآوری کنم. نمیفهمم در قریههای شما اوضاع چگونه است. جوانان قریهی ما تصمیم گرفتهاند اینبار به کسی رای بدهند که از نظر خودشان شایسته باشد نه از نظر چند حاجی که بهخاطر ثروت و سن بالایشان بزرگ قریهی ما شده و تمام افتخارشان حضور در مهمانیها و برنامههای کلانی است که در سطح ولسوالی گرفته میشود. آنها از بقیه توقع دارند که بعد از خدا و رسولش، گپ آنها بچلد و لاغیر.