گربهی مسکین اگر پر داشتی
تخم گنجشک از جهان ورداشتی
از خودم شروع کنم. این شعر در مورد من مصداق دارد. من نیز اگر برحسب ضرورت، آن پرِ مورد نظر سعدی را داشتم، تخم خیلی از چیزها را برداشته بودم. در مورد شما هم مصداق دارد. همه در این دنیا از بعضی چیزها و بعضی کسها بدمان میآید. مثلاً بولانی شلغم هیچوقت برای من یک غذای مناسب نبوده است. من اگر فرمانروای زراعت کشور بودم، به هیچدهقانی اجازه نمیدادم که شلغم بکارد. تازه اگر حقوق بشر مرا اقناع میفرمود که شلغم برای بعضی مریضیها دواست و یک وزارت آشپزی هم در کشور میبود و من وزیر آشپزی کشور بودم، به تمام آشپزان دستور میدادم که هرچه دوست دارند، درست کنند، الا بولانی شلغم! عین این مسئله حتا در کشورهای خارجی وجود دارد؛ به طور مثال، در روزگار فعلی، اگر امریکا پر داشتی، چین را نمیماندی که هر روز بیشتر و بیشتر قدرتمند شود. روسیه را نمیماندی که اوکراین را به همهپرسیگاه تبدیل کند تا هر روز همهپرسی ایجاد کند. سیاستمداران تایلندی اگر پر داشتی، سران نظامی را بولغو کرده به دهن توپ میبستند! ایران اگر پر داشتی، چندین زرادخانه در لسآنجلس میساختی با مالکیت شخصی آیتالله خامنهای! ایرانیان رانده شده از ایران اگر پر بداشتی، همه موشک اتمی میشدی بر فرق ولایت فقیه! پاکستان که تا جایی پر دارد، نگاه کنید که چطور هر روز بر کنسولگری هند و بقیه اعضای کشورمان حمله میکند! همین هند، آیا اگر پر داشتی، میماندی که پاکستان این همه بینظمی راه بیاندازد؟ نه خیر! نمیماندی. همه به نحوی اگر آن پرِ منظور نظر حضرت سعدی دامت برکاته را داشتی، کاری میکردی در سرحد نابود کردن تخم گنجشک! همین آدمهای که بعضاً شکیلا را به قتل میرسانند، اگر پر داشته باشند، والله اگر بمانند که قوهی قضائیهی کشور راحت سر قضا بنشیند و نه هم به دوستان شکیلا و حقوق بشر اجازه میدهند که بعد از دو سال مشخص کند که شکیلا در خانوادهی بهشتیان به قتل رسیده، نه در درهی سوات بامیان! به نظر شما، همان بهشتی که زندگی یک خانواده را جهنم ساخت، اگر پر میداشت، آیا اجازه میداد استیناف کابل مثل بلبل حکم را بخواند؟
علیالحساب، خوب است که پشکها پر ندارند. این هرگز به معنای خوشبختی گنجشکها نیست. درست است که بعضی از شاعران وقتی به صدای چِقچِق گنجشگها گوش دل فرامیسپارند و میسرایند:
الا گنجشک! بخوان از باغ گندم تا شوم خوشه
نه نه! چُپ باش! اینک گربه رسد بگیر خوده گوشه
الا گنجشک! نشاید این جهان بیتو شود روزی
به امید خدا نزدیک و نزدیک است پیروزی
الا گنجشک! نگاه تو، شبیه چشمک یار است
ولی افسوس که جاهای شماها کنج یک غار است
اما این گنجشکهای فرصتطلب، مثل شبکهی استخباراتی همسایهها که دولت هیچوقت موفق نشد نامی از آنها ببرد، سلسلتاً دست به دست هم داده تا خوشیهای ما را خراب کنند. مثلاً وقتی وزارت زراعت از افزایش مقدار گندم خبر میدهد، یکدفعه مشاور سیاسی این وزارت کنفرانس خبری گرفته و عرض میدارد که متأسفانه امسال با گنجشک مواجه شدیم. مزارع گندم ما امسال، دستخوش یک شبیخون ناپرندگانه از سوی گنجشکها شد و تلفاتی وارد کرد. به همین اساس، سال بعد این ما آدمها هستیم که بلدیم چطوری گنجشکها را فریب بدهیم یا در دام بیاندازیم. یعنی پر نداشتن گربه که برای گنجشک یک فرصت کاملاً استثنایی محسوب میشود، توسط ما آدمها به نحوی جبران میشود. یادش بخیر، چقدر دنبال گنجشک میگشتیم که با غولک بزنیمشان! وقرهخور صبغت خیلی قوی بود!
دیدید که گنجشکها نیز باید از دست ما حساب ببرند! یعنی اگر ما پر داشتیم، چهکار میکردیم؟ اگر متوجه شده باشید، گنجشکها در جایی که گاو با آن همه عظمت حضور داشته باشد، راحت فرود میکنند، ولی جاییکه ما آدمها حضور داشته باشیم، والله اگر سایهیشان بیافتد. یعنی ترس دیگه! یعنی خوب است که ما هم پر نداریم. ما در اوج بیپری، حتا سعدی رحمتالله علیه را آرام نمیمانیم. با این حساب، چرا در فرستادن قانون منع تطهیر پول به مجلس نمایندگان عجله شد؟ چرا این عجله بعد از دریافت اخطار و تحریم صورت میگیرد؟ چرا اکنون نوبت پارلمان است که بهسرعت آن را تصویب و به نفر اول بفرستد؟ چرا من خیلی فکر میکنم در این وضعیت، اولین آدمهایی که ضرر میکنند، خود همین شورای وزیران و وزارت عدلیه و پارلمان اند تا مردم؟ اصلاً گور پدر مطلب گربه و گنجشک! بهراستی چقدر ما مجبوریم فرصتها را قربانی محدویتها کنیم؟ چرا اول تحدید میکنند، وقتی تهدید شدند، مثل خزندگان بیزهر، دستپاچه میشوند؟