قانون افغانستان بعضی وقتها که از پهلوی چپ میخیزد، خیلی ناقص است. مثلاً در قانون گفته شده که هیچ جمعه خانی که والی باشد، حق ندارد بهنفع کسی کار و کمپاین بکند. این خیلی ناقص است. چون هرچه والی تحت عنوان جمعه خان است، یک همدرد در پشتش کشال است. قانون باید صریح باشد. مثلاً کاش ملت افغانستان اینقدر بخت و نوا میداشتی که در قانونش میآمد، «هیچ جمعه خانی، چه همدرد باشد چه نباشد، حق کمپاین بهنفع کسی را ندارد و باید مثل آب روان رود نیل، بیطرف باشد». اما میبینید که نیامده. من میگویم، تقلب اصلی را کمیسیون مستقل انتخابات نکرده، امرخیل نکرده، کرزی نکرده، قسمتی از نیروهای امنیتی هم نکرده، بلکه تقلب اصلی را قانونگذاران کردهاند. باید زندگی این قانونگذاران عزیز را به حالت تعلیق درآوریم. اگر بپرسید، چگونه زندگی این عزیزان را به حالت تعلیق درآوریم؟ من میگویم، طی یک اعتراض تفنگی-مدنی، برویم دروازهی خانهی این عزیزان را تکتک کنیم. اول خو کدام بچهی خردسال دروازه را باز میکند. دروازه باز کردن در افغانستان، از مسئولیتهای بدون صلاحیت اطفال عزیز میباشد. (روز کودک سال آینده را پیش از پیش تبریک میگویم، ممکن است اوضاع چنان به حالت تعلیق درآورده شود که سال بعد، از روز کودک خبری نباشد). بچهی خردسالی که دروازه را باز کرده، هیچ گرهی را از گروه گرههای کشور باز نخواهد کرد. بهتر است اطلاعیه صادر کنیم که خود قانونگذار دم دروازه بیاید، ورنه ممکن است چنان نعره بزنیم که هندوکش یک لحظه فکر کند تپهی مرجان عزیز بند دل است. اما مواظب باشیم که مردمان ساکن در اطراف خانهی قانونگذار عزیز، حتا یک تار مویشان از خواب بیدار نشود. نه اینکه از همسایهها بترسیم و به خاطر ترس آنها را اذیت نکنیم، نه! ما از هیچکسی نمیترسیم. ما از ارگو نترسیدیم. ما سیلابهای جوزجان و فاریاب و سرپل را بلعیدیم. ما ویرانیهای دوران جنگ را کوفته کرده به سگ خود خوراندیم. ما در حق طالبان چهها که نکردیم. ما حتا فکر کردیم که سازمان ملل را منحل کنیم. نه، به خاطر ترس از هیچ عملی دریغ نخواهیم کرد. اگر هیچچیز در دار دنیا نداشته باشیم، بازهم خیلی نترس و شجاع هستیم، نیستیم؟ بناءً به خاطر اینکه ما از همسایههای قانونگذار میترسیم، احترامشان نمیکنیم، بلکه وجود نازنین ما، مملو از وجدان است. وجود ما توتهی شرافت و غیرت و احترام است. ما به خاطر رفاه و ترقی کشور این کار را میکنیم. ما از خود نسل آینده داریم. هرگز دوست نداریم نسل آیندهی ما تا از شیر و پستان فارغ میشوند، یکراست بر پیشانی خویش بنویسند که «پییشنیان ما چه کردند؟ آیا مهار آبهای سرگردان افغانستان به معنای تقلب بود؟ آیا رفاه با لشکرکشیها معنا میشود؟»
همانطوری که میدانید، نه کرزی متقلب است، نه کمیسیونهای مستقل انتخاباتی، نه امرخیل و نه آن پنج هزار کارمند جدید گماشته شده که از نظر بنده نقش مؤثری در دور دوم انتخابات سوم داشتهاند، بلکه مقصر اصلی باز همین قانونگذاران اند. در کجای قانون آمده که وقتی پنج هزار کارمند کمیسیون مستقل انتخابات برکنار شد، پنج هزار دیگر طوری انتخاب شود که ملت هیچ نفهمد از کجا آمد، چهکاره بود، طرفدار کدام تیم بود؟ این حرفها به نظرتان مسخره نیایند. اگر مسخره کردید، آنوقت به من هیچ ربطی ندارد که مهاجرین از پاکستان مسلح برمیگردند یا نامسلح؟! فعلاً هوش و حواستان کجاست؟ نه راستی این روزها درگیر چه هستید؟ بگذارید حدس بزنم! اگر یکی از حامیان تیم تحول و تداوم باشید، چه بخواهید چه نخواهید، میخندید! چون فکر میکنید که پیروزی از آن شماست! اگر یکی از حامیان تیم اصلاحات و همگرایی باشید، مطمئناً حق با شماست و هیچ تلاشی را در بهدست آوردن حق خویش، از خویش دریغ نمیکنید. ممکن است حق با من نباشد، همانطوری که ممکن است حق با جمعه خان همدرد باشد. اگر حدس من درست نبود، من اطمینان میدهم که قیمت تربوز تا اعلام نتایج و چیزهای بعدی، هرگز پایین نخواهد آمد. حتا اگر این تربوزها یکشبه احساس ضدانحصار کنند و شباهنگام که صاحبشان خدا میداند چهکار میکند، خود را به کدو تنبل مبدل بنمایند.
بناءً بنده نظرم این است که برای راه افتادن چرخهی تقلب و ضدتقلب خویش، گلدن لایف مصرف کنید. مرتیکه که ناق در تلویزیون اعلان نمیکند که «خوشیهای زندگی، با گلدن لایف». آورده که یک نفر به اسم احمد بُشکه سه شب پیاپی خواب دیده که اگر گلدن لایف مصرف کند، یکی از ماهرویان کابل، عاشقش خواهد شد. اما احمد بُشکه بیاعتنایی نموده و حالا یک خانم 49 سالهی امریکایی به اسم کریس تیتانفهش عاشق شده و این قدر این عشق شدید شده که کارشناسان از بروز یک بحران مخصوص خبر میدهند. امیدوارم شما کاری نکنید که فردایش گیج و منگ بمانید که چه کار بکنید و چه کار نکنید!