الاهی، من یک بندهی دموکراتم، رییس دبیرخانهی کمیسیون مستقل انتخاباتم، عدهای از دوستان میگویند که من خیلی خراباتم. بار خدایا، من خرابات میکنم و تو را به جلال و جبروتت، به بندههای خوشبروتت و به حریفان حسودت قسم که خرابات مرا پذیرا باش!
بار الاهی! دوستان مرا هوش ده تا به حرفها و اوامر من گوش دهند، حریفان ما را خشم عطا کن تا هرگاه که نام مرا میشنوند، فحش دهند.
خدایا، میدانم رای مردم حق است، اما نام من ضیاالحق است. چه میشود شما از حق بگذرید و من از ضیاالحق؟!
بار خدایا، قسم میخورم که اینجا افغانستان است و بازار بده و بستان! من چیزی باید بدهم که از دیگران ستاندهام، ورنه خودت میفهمی که سرم را مار نکنده.
خدایا، اگر فکر میکنی که من خیلی آدم بیشعوری هستم، متأسفانه باید بگویم که برای اولین بار در اشتباهی. من شعور دارم، شعورم را دوست دارم. دقیقاً به همین دلیل است که من از جانب شما روی بدنم پوست دارم.
یا ربالعالمین! من تصمیم دارم پوست بیاندازم، قسمتی را در پکتیا و قسمتی را در خوست بیاندازم، ولی ای خدای همهی اعضای بدن من! رهم بنما که سخت بیاندازم یا سُست؟!
یا ربالعزت! سالهاست تو را سلام میدهم، اما من رییس دیگری دارم و به دستور او امسال تو را کلام میدهم. «ای لویه خدایه! اگر امکان دارد، با صدای شیرین خودت بگو که یا امرخیل، من تو را غلام میدهم. خدایا من خیلی دوست دارم این جمله را از زبان تو بشنوم».
الاهی! تو کریمی و من خیانت میکنم. تو علیمی و من جهالت میکنم. تو عظیمی و من حقارت میکنم. دقیقاً به همین خاطر است که علامه خوشحال خان ختک فرموده، «ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا؟»
ای قادر متعال! تقلب میکنم که غنی بابا موفق شود و عبداللهشان ناکام مطلق! خدایا، دعا میکنم در بخشیدنت پیروز باشی و در سایهی باریک بابای ما بهروز!
خدایا، رییس کمیسیون مستقل انتخابات یوسف نورستانی است که تقلب مرا رد کرد، اگر روزی من افشا شدم و فرصت نشد، شما به جای من بگویید که یوسف خان بد کرد.
ای واسع رزقها! چشم مردم را کور کردن آسان است و چشم وجدان کور کردن گران! خدایا، یا این گرانی را آسان گردان یا جمیع سروران را بیوجدان! این از آن جهت گفتم که سروران همه میدانند که من چه میکنم و چه میگویم، ولی مردم نمیفهمند!
بار واسع رزقها! تو را به محتویات شکم موجودات حیه قسم میدهم که پروسه را ناکام نکن و یاران را بدنام! چون ناکامی صبر میخواهد و بدنامی، قبر!
یا ذوالجلال و الاکرام! من میدانم که یکبار مکالمات وحیده مژده را به رسانهها دادند و وی را رسوا کردند. اما خدایا، من به امید شما به یاران زنگ میزنم تا به شیشهی حریفان سنگ زده باشم. زنگ مرا محرم دار و سنگ مرا محکم! خدایا، اگر محرم نداشتی و محکم نگذاشتی، رودههایت را قاق خواهم کرد و صندوقهایت را طاق! اگر چنانکه گفتهای شود، صندوقهایت از دم جفت خواهند بود و پیروزیات مفت!
خدایا، شنیدهام که گفتهای، «شما سرقت کنید تا من برکت کنم»! من با کمال حرمت، سرقت میکنم و شما با تمام اختیار، برکت کنید! یاهو
خدایا! مگر خودت به دشمنانت اجازه میدهی که پیروز شوند، منظورم نمرود و فرعون و شداد است. چگونه آن نگونبختها را سرنگون کردی. مخصوصاً آن نمرود را که با یک پشهی لنگ از پا درآوردی. اینک ای خدا! ما حاضریم صندوق را خود بر پشت بنهیم تا دشمن را سرنگون کنیم. رنج این کار را آسان نما! بار الاهی! تو میتوانی آسان نمایی و من برای این کار سند دارم! خدایا، نرسد روزی که من فایل صوتی مکالمهی شما را با پیامبران، در اختیار مردم شریف قرار بدهم!
ای پروردگار! در اخیر و با تأخیر اعلام مینمایم که ما قصد داریم گوسفند چاق کنیم تا رودهی عبدالله را قاق کنیم. خدایا، تو را به چاقی گوسفند و به قاقی اسپند قسم که دود این کار در فضا بلند نشود، رسوایی دوچند نشود.
خدایا، اگری یک موی افشا شوم، رییس خواهد گفت که یا خودت کنار بکش، یا من برکنارت میکنم؛ در این صورت، بار الاهی! عبداللهِ مهربانم آرزوست!
البته این نگرانی به قوت خودش باقی است که ممکن است حریم خصوصی در افغانستان به صورت گسترده نقض شود و هیچکسی از امنیت مکالمات و صحبتهای خویش، اطمینان نداشته باشد که این نیز یک رسوایی به تمام معنا میباشد. امیدوارم به این رسوایی نیز رسیدگی شود.