اینجا کسی به رای و حقوق تیر میزند
جمهور رییس به فال او تقدیر میزند
تیمی که معترض برای حقیقت است
با قدرت جوان به سود پیر میزند
اینجا کسانی اند که تبسم میکنند
این کذب برای تحمیق مردم میکنند
فردا که رسیدند به سرمنزل مقصود
یک یک تمام قریه را مسموم میکنند
اینجا همه بهزعم صلاحدید و زد و بند
اوضاع زندگی را کشانیدهاند به گند
هریک برای بست و امتیاز و احتمال
فریاد میزند که «اناالحق» و «اناالقند»
اینجا اگرچه جنگ هنوز پیش نیامده
اما کسی عقب ز سنگ خویش نیامده
هرچه میان کوی و کمر گشت میزنیم
طعمی بهجز زخمِ سر نیش نیامده
اینجا هوا اگرچه شبیه سیاست است
گاهی دموکراسی و گاهی دیانت است
حرف از حقوق مرد و زن، چرب و چله زنند
باور به حرف پوچ، شبیه حماقت است
اینجا اگرچه حرف رفاقت قشنگ شده
جمعی رفیق برای رقابت به جنگ شده
حتا قدم به جایی گذاشته که گوسفند
از فرط دخل و دغلی، یک تکه سنگ شده
اینجا که دزد روز روشن گیر میشود
خیلی سریع توجیه و تعبیر میشود
وقتی فشار کار به افشاگری رسید
با چشم گشنه از وظیفه سیر میشود
اینجا تمام مسئله توجیه میشود
قانون بعد سالها توشیح میشود
طالب اگر رقم زند انتحاری را
هیچچه نمیشود، فقط تقبیح میشود
اینجا مسیر خانه پر از بمب و مین شده
ترس عجیب و مرگ غریب هم که دین شده
اما چه خوش و مست و دلیر است آنکسی
که داعش پیروزیهای عین و غین شده
اینجا شعار، اگرچه برای من و تو است
سیستم کار هم که دو، چهار، سه، دو است
وقتی که پاس دادیم، زدند گول حریف خویش
آخر تمام امتیاز، اما دیگر سو است
اینجا بنفش به زور خدا زرد میشود
بیهیچ دلیل نان فقیر سرد میشود
وقتی که پای دالر و یورو وسط بود
خود رییس، مدافع پردرد میشود
اینجا اگر جیب تو را خالی بنگرند
انگار تو دشمنی و آنها به سنگرند
تا آخرین قطرهی خون میکشند تو را
این عرف برای کشتی آنها لنگرند
اینجا نسیم صبح، بوی تریاک میدهد
مردم عنان عدل، به سفاک میدهد
هر ثانیه که میگذرد از تمام عمر
هشدار از توقع ناپاک میدهد