من چه شمشیری زده‌ام که وکلا بزنند؟!

هادی دریابی

بعد از آن‌که مجلس نمایندگان قانون مخصوص خودش را تصویب کرد‌، حرف و حدیث‌های زیادی در مورد قانون مذکور شنیدیم. جمعی از وکلا که در روز اول مخالف این تصمیم بودند، در مجلس حضور داشتند و کارت سرخ خویش را بلند کردند. اما جمع کثیری از وکلا که کارت‌های سبز بلند کرده بودند، کارت‌های‌شان‌ را چنان قشنگ تکان می‌دادند که تا حالا تعلیم‌یافته‌ترین سگ روی زمین، دُمش را آن‌طور تکان نداده است. مردم در شبکه‌های اجتماعی به‌شدت علیه این قانون نوشتند. من چند‌بار جریان بلند کردن کارت‌های نمایندگان را از تلویزیون دیدم. خیلی قشنگ بود. آن‌هایی که کارت سبز بلند کرده بودند، همه متبسم بودند. کارت‌های سبز در دست‌شان آرام و قرار نداشتند. خود را به حدود اربعه‌ی خویش در دستان رنگارنگ وکلا می‌کوبیدند. کارت‌های سبز انگار از اول می‌فهمیدند که چه گندی به‌دست آن‌ها رقم می‌خورند. یادتان است، وقتی علیه انگلیس‌ها قیام کردیم و آن‌ها را شکست دادیم، یک نفر از آن‌ها به اسم داکتر برایدن فرار کرد و خود را به‌صورت نیمه‌جان به جلال‌آباد رساند. حالا بعد از این همه سال از پیروزی ما، یک کارت سبز از مجلس ربایندگان فرار کرده و در حالی ‌که خون از تمام سوراخ‌سنبه‌هایش روان بود، خود را نزد من رساند و چنین گفت: «لعنت به کارت سرخ، لعنت به کارت سبز! نمی‌دانید ما از دست این وکلا چه روز و حالی داریم». گفتم، ای کارت سبز نیمه‌جان، خودت شخصاً چه روز و حال داری؟ گفت: من متعلق به وکیلی هستم که چپلی‌ کم دو شهرک در کابل، یکی در مزار، دیگری در هرات و نمی‌دانم چقدر پروژه‌ی نیمه‌تمام در دوبی دارد. گفت، این وکیل آن‌قدر بی‌شعور و احمق است که یک روز یکی از دوستانش زنگ زده بود که بیا خاله‌ات از سفر حج برگشته، به دوستش می‌گفت که چند درصد می‌دهی که بیایم؟ اگر از پنجاه درصد کمتر باشد، به قرآن مجید اگر بیایم که خود حضرت عزراییل را واسطه کنید. می‌بینید چقدر فکرش مصروف شهرک و اندوخته‌های سرمایه‌گذاری کرده‌ی خویش در بلاد داخلی و خارجی می‌باشد؟ می‌بینید؟ وقتی دوستش چندین بار تأکید کرد که نه وکیل صاحب! کدام پروژه نیست، خاله‌ات از زیارت خانه‌ی کعبه برگشته و خودت به من گفته بودی که هر وقت برگشت، خبرت کنم. من هم خبر کردم، دلت می‌آیی، دلت نمی‌آیی! این وکیل منِ کارت سبز را بلند کرده و پشت تیلفون می‌گوید که می‌آیم. حتماً می‌آیم. گفتم چه فرقی می‌کند؟ همه‌ی کارت‌های سبز به عین مشکل گرفتار نیستند؟ گفت، تقریباً همه همین‌گونه هستیم. گفت، وزیران را که استیضاح می‌کنند، نماینده‌ی وزیر صاحب قبل از حضور وزیر و وکیل می‌آید روی ما می‌نویسد که 1000 دالر، روی کارت سرخ می‌نویسد که پروژه‌ی غیرقانونی‌ات را افشا خواهم کرد. قاچاق‌هایت را برملا خواهم کرد. این‌که هرگز مالیه نپرداختی را افشا خواهم کرد و تو وکیل بی‌لیاقت را رسوا خواهم کرد. بعد وکیل صاحب مجبور می‌شود که کارت سبز که عبارت از من باشد را بلند می‌کند و وزیر بی‌کفایت هم‌چنان وزیر باقی می‌ماند.

این کارت سبز از من به‌شدت گلایه داشت. می‌گفت، تو احمق‌ترین موجود روی زمین هستی، حتا بیش‌تر از وکیل من، مالک من! گفتم چطور؟ مگر من چه کار کرده‌ام؟ گفت، تمام این سال‌ها در مقابل تک‌تازی‌ها و معاملات سیاه پارلمان و وزرا، مثل کاکتوس‌های صحرای گابو، بی‌تفاوت و بی‌روح بودی. گفت، آن‌قدر بی‌پروا بودی که من چندین بار تصمیم گرفتم در محضر تمام وکلا، خودم را به‌دست وکیل تو دار بزنم.

به نظر من، این کارت سبز حق به‌جانب بود. از سر و صورتش معلوم بود که چه روزگاری از دست صاحب خویش که وکیل ما باشد، کشیده. از تُن صدایش فهمیدم که من تمام این سال‌ها آن‌قدر مصروف جهل و بی‌خبری خویش بودم که حتا یک‌بار از وکیلی نپرسیدم که چرا در حق کارت‌های سبز بیش‌تر از کارت‌های سرخ ظلم می‌کنید؟ چرا کمی بالای کارت سرخ هم ظلم نمی‌کنید؟

مشغول همین‌ فکر بودم که یکی از کارت‌های سرخ پارلمان، لنگ‌لنگان رسید و عرض داشت که آی خبرنگار ناراضی! خدا لعنتت کند! چرا می‌خواهی در حق من ظلم کند؟ آیا می‌دانی که با من چه‌ جنایت‌هایی که نشده و چه جنایت‌هایی که قرار است انجام شوند؟ گفتم، خیر یا احمر‌الکارتا، بگو تا بفهمم! یک زبان سرخی از دهانش بیرون کرد که من فکر کردم آتش جهنم است. گفت: آن‌هایی که شایسته‌ی رای بودند، توسط من رد شدند؛ جایی ‌که باید مرا بلند می‌کرد، تا قاه‌قاه به بی‌سوادی و بی‌ظرفیتی وزرا و مسئولان پیش‌نهاد شده بخندم و ردشان کنم، مرا بلند نکردند، بل‌که زمینم زدند. آیا نمی‌بینی که پایم لنگ است؟

من که شخصاً پیش کارت‌های سرخ و سبز، خجالت شدم. دریافتم که چه سوء استفاده‌‌ای از کارت‌ها می‌شود و ما بی‌خبریم! لعنت به من با این همه بی‌خبری.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه