فرهنگ جزیره‌ای

تأملاتی پیرامون فرهنگ سیاسی افغانستان

محمدهادی ابراهیمی

اکثریت نظریه‌پردازان توسعه و سیاست‌گذاری‌ سیاسی بر این باور هستند که اولین پیش‌نیاز توسعه و سیاست‌گذاری، شناخت دقیق از فرهنگ‌سیاسی یک جامعه است. بدون شناخت از فرهنگ‌سیاسی یک کشور، نمی‌توان برای توسعه‌ی سیاسی آن کشور برنامه‌ریزی کرد. فرهنگ‌ سیاسی، بخشی از فرهنگ عمومی یک کشور است و به معنای مجموعه‌ای از باورها و رفتارهایی است که ساکنین یک جغرافیا، نسبت به دولت، سیاست، قدرت و مشروعیت دارند. فرهنگ سیاسی همان ارزش‌ها و باورهایی است که مردم یک جامعه بر اساس آن ارزش‌ها و باورها، نگاه‌شان به قدرت و سیاست را موزون کرده و براساس همان باورها جهت‌گیری می‌کنند.

متأسفانه تا کنون هیچ پژوهشی در مورد فرهنگ سیاسی افغانستان انجام نشده است. تا آنجا که نویسنده اطلاع دارد، و تا آن‌جا که از دیگر صاحب‌نظران پرس‌و‌جو کرده است، هیچ پژوهشی تا کنون در مورد فرهنگ سیاسی افغانستان انجام نشده است. گرچند اشاره‌هایی به جامعه‌شناختی افغانستان، آن هم به صورت فرضیه و یا با بهره‌گیری از قسمت‌هایی از تاریخ توسط برخی نویسندگان همچون جلال الدین صدیقی، بشیر احمد انصاری، عبدالقیوم سجادی، شده است، اما پژوهشی که با توجه به واقعیت‌های جامعه و به صورت میدانی و با روش‌های کمی و کیفی به این مسئله پرداخته باشد، صورت نگرفته است.

شاید ادعای گزافی نباشد اگر ادعا کنیم که این قدم کلان، توسط دکتر داوود عرفان، نویسنده و استاد دانشگاه در هرات برداشته شده است. دکتر داوود عرفان در پژوهشی تحت نام «فرهنگ جزیره‌ای؛ تأملاتی پیرامون فرهنگ سیاسی افغانستان» به این مسئله پرداخته است. دکتر داوود عرفان در این پژوهش، با استفاده از ۳۸۴ پرسش‌نامه، از ده کلان ولایت افغانستان، به بررسی مؤلفه‌های فرهنگ سیاسی افغانستان پرداخته است. همینطور دکتر داوود عرفان در این پژوهش، با هشت تن از زبده‌ترین و فهمیده‌ترین کارشناسان علوم سیاسی و اجتماعی  گفت‌وگو کرده است. در حقیقت گفت‌وگو با کارشناسان، بخش کیفی این پژوهش را تشکیل داده است.

دکتر داوود عرفان در این پژوهش در پی یافتن پاسخ به دو سوال است؛ اول اینکه فرهنگ سیاسی افغانستان چگونه فرهنگی است؟ و دوم، مؤلفه‌های تأثیرگذار بر فرهنگ سیاسی افغانستان کدام‌ها اند؟ دکتر داوود عرفان در نتیجه‌ی پژوهش خود فرهنگ افغانستان را فرهنگ جزیره‌ای معرفی می‌کند. برای درک بهتر از فرهنگ جزیره‌ای، لازم است اشاره‌ای به انواع فرهنگ سیاسی با توجه به نظریات آلموند و وربا، داشته باشیم.

گابریل آلموند و سیدنی وربا در کتاب «فرهنگ مدنی» از سه نوع فرهنگ سیاسی یاد کرده‌اند. می‌توان گفت تقسیم‌بندی این دو نظریه‌پرداز، به یک تقسیم‌بندی پذیرفته شده در تمام مراکز آکادمیک جهان تبدیل شده است. انواع فرهنگ سیاسی از دیدگاه آلموند و وربا عبارت است از:

فرهنگ سیاسی محدود: در این نوع از فرهنگ سیاسی، مردم نه آگاهی درستی از سیاست و تصمیمات سیاسی دارند و نه هم علاقه‌ای به مشارکت در روندهای سیاسی و تصمیمات سیاسی. چنین فرهنگی بیشتر در کشورهای سنتی وجود دارد.

فرهنگ سیاسی تبعی: در این فرهنگ، مردم یک جامعه از نوعیت تصمیمات سیاسی و روندهای سیاسی آگاهی دارند اما بیشتر از آنکه تأثیرگذار باشند، تأثیرپذیر هستند. این نوع از فرهنگ سیاسی در جوامع استبدادی وجود دارد.

فرهنگ سیاسی مشارکتی: در این نوع از فرهنگ، مردم یک جامعه هم از تصمیمات سیاسی آگاهی دارند و هم تأثیرگذار در روندهای سیاسی و تصمیمات سیاسی هستند. این نوع از فرهنگ در کشورهای توسعه یافته و دموکراتیک وجود دارد.

با توجه به یافته‌های پژوهش دکتر عرفان، می توان به این نتیجه رسید که فرهنگ سیاسی حاکم بر مناسبات افغانستان فرهنگی محدود مشارکتی با رگه‌هایی از فرهنگ تبعی است. این فرهنگ با وجود باور به فرهنگ سیاسی مشارکتی، هنوز نتوانسته خود را از قید مناسبات فرهنگ سنتی برهاند و همچنان نیم‌نگاهی به فرهنگ تبعی را می‌توان در درون آن مشاهده کرد.

بررسی نتایج داده‌های کمی، کیفی و آمیخته نشان می‌دهد که بر اساس نظریه‌ی آلموند و وربا، در جامعه‌ی افغانستان فرهنگ سیاسیِ منازعه‌گرا حاکم است. این منازعه‌گرایی را می‌توان در شکاف‌های اجتماعی، ضعف نهادی، بی اعتمادی و جزایر فرهنگی دید.

پژوهش حاضر نشان می‌دهد که فرهنگ سیاسی افغانستان به‌ شدت شکننده، چندپارچه و جزیره‌ای است. در واقع می‌توان به‌‌جای فرهنگ سیاسی از فرهنگ‌های سیاسی در افغانستان نام برد. این فرهنگ‌های سیاسی به جای این‌که نمایان‌گر زیبایی تکثر سیاسی باشند، به عنوان جزیره‌هایی عمل می‌کنند که آهسته‌آهسته از هم دور می‌شوند. در تنها بعدی که تقریباً تمام پاسخ‌دهندگان، در مورد آن اتفاق نظر داشته‌اند، متغیر سیاست‌ورزی قومی است که خود به‌ خوبی نشان می‌دهد فرهنگ سیاسی ملی چقدر با آسیب روبه‌رو شده است.

شکاف‌های گوناگون اجتماعی زنگ خطر جدی است که فرهنگ سیاسی افغانستان را به سمت فرهنگ سیاسی ستیزه‌جو سوق خواهد داد. هر شکاف اجتماعی، بیان‌گر فرهنگ سیاسی خاصی است که هر گروه اجتماعی بدان باورمند است. هر خرده‌فرهنگ سیاسی خاص، به مرور زمان می‌تواند با خرده‌فرهنگ‌های سیاسی دیگر اصطکاک ایجاد کند و مشکلات دیگری را پدید آورد.

همینطور بررسی یافته‌های کمی این پژوهش نشان می‌دهد که فرهنگ سیاسی افغانستان دچار شکاف‌های گوناگونی است. از جمله شکاف‌ قومی، شکاف زبانی، شکاف منطقوی، شکاف طبقاتی، شکاف سنت و مدرنیته، شکاف جنسیتی و شکاف مذهبی.

بر اساس یافته‌های این پژوهش، می‌توان مؤلفه‌های فرهنگ سیاسی افغانستان را چنین برشمرد: دین باوری سیاسی، فرهنگ قبیله‌ای، قوم‌گرایی، دموکراسی‌خواهی، نگرش ملی دوگانه، بیگانه‌ستیزی، ناامیدی، تناقض، نسل جوان سردرگم، زن باوری محتاطانه، فرهنگ مهاجرتی، محافظه‌کاری، حزب‌ستیزی، فرهنگ جزیره‌ای، شخصیت‌محوری، پوپولیسم، ناسیونالیسم منفی، نظم‌ستیزی، شخصیت و افکار دوگانه، پدرسالاری، جزم‌اندیشی، تحرک اجتماعی پایین، بحران هویت، توهم تئوری توطئه، فرافکنی، استبداد زدگی، تظاهر، خودسانسوری و بحران اعتماد.

گرچند این پژوهش مانند هر کار انسانی دیگری عاری از خطا نیست و به ویژه با توجه تازه‌گی این پژوهش در افغانستان، احتمال خطا در آن زیاد است. اما باز هم نمی‌توان انکار کرد که این پژوهش، اولین پژوهشی است که با ترکیب روش «کمی‌-‌کیفی» به بررسی مؤلفه‌های فرهنگ سیاسی افغانستان پرداخته است. امید که این پژوهش، قدم اولی باشد در تاریخ پژوهش در باب فرهنگ سیاسی افغانستان.