هیأتهای مذاکرهکننده دولت و طالبان به میز مذاکره بازگشتند. پس از یک وقفه طولانی، ناوقت روز دوشنبه نشستی میان رییسان و اعضای دو هیأت برگزار شده است. فضای نشست مثبت بوده و ظاهرا هر دو طرف بر دوام نشستها و کار روی آجندا توافق و تأکید کردهاند. بهنظر میرسد پس از وقفه طولانی این نشست به معنای بازگشت به میز مذاکره است یا دستکم امیدی برای از سرگیری مذاکرات دانسته میشود. دور دوم مذاکرات قرار بود در شانزدهم جدی آغاز شود، اما تنها در روزهای اول دو طرف نشستهای محدود تعارفی داشتند که پس از آن مذاکرات عملا متوقف شد.
دولت افغانستان طالبان را به بیمیلی به مذاکرات و ترک میز گفتوگو متهم کرد. تقریبا در طول غیبت طالبان از میز مذاکره رهبران این گروه و اعضای ارشد تیم مذاکراتی آنها سرگرم سفرهای منطقهای بود. دستکم در یک ماه گذشته طالبان به سه کشور مهم منطقه سفر کردند؛ ایران، روسیه و ترکمنستان. در این سفرها گفتههای جنجالبرانگیزی نیز طالبان مطرح کردند. از طرف دیگر، آتش جنگ و خشونت و فتلهای هدفمند در افغانستان در این مدت شدت بیشتر گرفت. این روزها همچنان قتلهای هدفمند در شهرها و جنگ در بیشتر ولایتها ادامه دارد.
شروع مذاکرات تعارفی میان هیأتهای مذاکرهکننده دولت و طالبان دردی را دوا نمیکند. دو طرف باید وارد مذاکرات معنادار شوند. هر دو طرف با کاهش خشونتها میتوانند به مذاکرات معنادار برگردند. در وضعیتی که هر دو طرف برای جنگهای بیشتر صفآرایی میکنند، هر دو جانب سرگرم آمادگیها و مقدمات لازم برای مواجهه با شدتگرفتن جنگ است، سخن از مذاکرات بیمعنا است. مذاکرات صلح از آغاز تاکنون با خشونت عجین بوده و به همین دلیل هیچ دستآورد ملموسی که یک گام مثبت برای رسیدن به صلح معنا شود، نداشته است. نتیجهی ماهها مذاکرات پرهزینه حتا کاهش خشونت هم نبوده است. ادامه مذاکرات با همین رویکرد با سرنوشت محتوم به ناکامی مواجه است و پیامد جز جدل و بحث زیر نام مذاکرات ندارد.
البته بیشتر از هر طرف دیگر، مقصر این وضعیت آشفته طالباناند. این گروه با توجه به اینکه در طول شش ماه مذاکره، همواره رویکرد نظامی را بر رویکرد سیاسی ترجیح داده، اما بیشتر از هر جانب دیگر طلبکار بوده و سیمای حق به جانب به خو گرفته است. در حال که اگر طالبان اندکی دل بستگی خود را به خشونت کاهش میداد و به تعهدات خود در توافقنامه با امریکا عمل میکرد، امروز یقینا مذاکرات سرنوشتی بهتری میداشت و مسیر موفقیت آمیزی را طی کرده بود.
طرح پیششرطهای که مذاکرات را به بنبست میکشاند نیز نباید در همین ابتدا مطرح شود. دور دوم مذاکرات بینالافغانی به دلیلی به بنبست رفت که طالبان دستکم سه پیششرط بزرگ را پیش کشیدند؛ آزادی ۷۰۰ هزار زندانی این گروه، رفع کلیه تعزیرات بینالمللی و در این اواخر هم کنار رفتن رییسجمهورغنی از قدرت. در حال که خود این گروه به تعهدات شان اندک وقعی هم نگذاشتند، ارتباطاش را با القاعده حفظ کرده و خشونتها را افزایش داده اند و از طرف دیگر، مذاکرات بینالافغانی صلح هیچ پیشرفت نداشته است. اراینرو، موضع سخت و غیر قابل انعطاف و طرح چنین توقعات خلاف منطق و خرد سیاسی است وی میتواند بسیار تاثیر منفی از خود برجای بگذارد.
هنوز فرصت برای بازگشت به مذاکرات معنادار و رسیدن به یک توافق سیاسی وجود دارد. دولت امریکا سرگرم بازبینی توافقنامه یک سال پیش است که با گروه طالبان امضا کرد. نیروهای بینالمللی نیز قرار است برای ماندن یا رفتن از افغانستان در همسویی با اداره جو بایدن تصمیم بگیرند. پابندی طالبان به تعهداتشان از جمله چراغ سبز برای کاهش خشونت در افغانستان روی تصمیم امریکایی و متعهد ماندن این کشور به توافقنامهی یک سال قبل در دوحه بسیار موثر است. بنابراین، اگر تصمیمگیرندههای اصلی خط و مشی طالبان اندک خرد سیاسی دارند، باید درک کنند به نفع این گروه است که از فرصت پیش آمده بهره برده و همزمان با پابندی به تعهدات توافقنامه دوحه، وارد مذاکرات معنادار با دولت افغانستان شوند و فتیله جنگ را پایین بکشند.