دیریست یاران و عزیزان قبل از انتخابات، سیاسی شده و چندان درک ندارند. البته آنها خیلی دستخالی نماندهاند. مثلاً جواد از اینکه در تیم کاکا رفته، یک پایه کمپیوتر دریافت کرده با یک عراده تریجی اتصالات تا هر صبح که از خواب بیدار میشود، قبل از اینکه دندانهای زنگگرفته از خواب شبش را برس کند، در صفحهی فیسبوک خویش چیزی علیه تیم ماما بنویسد. اگر اینکار را نکند، از آدرس مخصوص برایش پیام ارسال میشود که «جوادجان امروز صبح تمرین نکردی، چرا؟». اشرف از اینکه در تیم ماما رفته و در وصف پیروزی دموکراسی از سوراخ تیم ماما چند بیت شعر سروده، صاحب یک آیپد شده، آیپدها یک عادت زشت دارند، همینکه بهدست آدم برسد، با زبان لاتینی به آدم میگوید که اگر در تیمِ غیر از تیمِ ماما رای دادی، یک بیناموس تمام عیار هستی. درست برخلاف شعار بشردوست که میگفت بروید در کمپاینهای دیگران پلو بخورید، اما روز رایدهی، آرای خویش را حرام نکنید و به کسی رای بدهید که سفارشدهندگان بلندمنزل به شهرداری کابل، هر روز صدای او را قطع میکند، البته بعضی روزها او را از مجلس بیرون هم میکنند. فریبا از اینکه توانسته از 10 آدرس جعلی در فیس بوک، روزانه به صورت مشخص با مردم در مورد خوبیهای تیم کاکا و بدیهای تیم ماما چت کند، ماهانه 15000 افغانی دریافت میکند. فریبا مجبور شد این کار را بکند. پدرش مریض است، فکر میکنم گردهاش با بحران بیکاری مواجه است. فریبا باید بهصورت متواتر، هزینهی کارآفرینی کاذب برای گردههای پدرش را فراهم کند و خدا تیم کاکا را خیر بدهد که به فریبا کمک نمود. البته طرح 10 حساب جعلی فیسبوک، طرح کاکای فریبا بود. کاکای فریبا در خارج زندگی میکند. میگوید که هنر فیسبوک و قدرت فیسبوک، اگر درست استفاده شود، بیشتر از قدرت عطامحمد نور والی بلخ میباشد. البته یکعده او را والی خودگردان میخواند و دلیل شان این است که از کرزی حساب نمیبرد. اگر اینطوری باشد، من یکی طرفدارش هستم. چهکسی در این کشور حساب پس داده که عطامحمد نور بدهد؟ داوودخان که از او به نیکی یاد میشود، ظاهرشاه که خانوادهاش او را لقب بابا داد، عبدالرحمان خان که امیر تاریخ محسوب می شود، ملاترهخیل، عبدالرووف ابراهیمی و نجیبالله کابلی، کدام یکی به بالاتر از خود که مردم باشد، حساب پس داده؟ هیچیکی! پس خوشا آنکه در موقفی است و به رغم خودش زندگی میکند. زهرا، از روزیکه پیکارهای انتخاباتی رسماً شروع شده، چادرش به رنگ آبی و دستبندش سبز است. میگوید علاوه بر تهیهی لباسهای دلخواهام، ماهانه 5000 افغانی نیز به من پرداخت میکنند. به من چه که کی رییس جمهور میشود و کی نمیشود. فیسبوک که حتی قبل از آغاز رقابت، به میدان رقابتهای نفرتانگیز، انتقامی، خشن و پوچ تبدیل شده بود. چه لشکرکشیهای که در فیسبوک نشد و چه افتراء و تهمتهای که به پای یکی دیگر نبستند. البته این لشکرکشیها، برای یکعده واقعاً مفید تمام شد. عمر که حتی بلد نبود خاطرهی آیسکریم خوردن با دختر خالهاش را بنویسد، حالا یک رقم مقالات تحلیلی مینویسد که فیکس روزگار! میبینید که برای عمر واقعاً مفید تمام شده.
اینهای را که گفتم، مثال قطر را دارد. این قطرهها جمع شده و یک دریا را تشکیل داده است. حالا و از خیلی وقت پیش که صفبندیها به دو دسته خلاصه شده، صفکشیها بیشتر محسوس و ویرانگر شده است. به طور مثال، معلم عباس که همیشه اخلاق درس میداد و از صداقت حرف میزد، دیروز میگفت که جانکری به قرآن قسم خورده که افغانستان از کوچک تا بزرگ، همه در تقلب شریک است. میبینید که کار به کجا رسیده؟ میگوید که جان کری به قرآن قسم خورده… شما خود شاهد اوضاع و احوال رقابت برای رسیدن به قدرت هستید، هر دو طرف، مثل شکاریها، منتظر لحظهی بهدام انداختن طرف دیگر نشستهاند. هم از دین و عزت و غرور حرف میزنند هم از دموکراسی و مردمسالاری و عدالت، حالانکه در عمل هیچ یکی از اینها مطرح نیست. پرکردن صندوقها در غیاب رایدهندگان، شمارش آرا بیشتر از صندوق و برگههای موجود در کمیسیون مستقل انتخابات، نشر و پخش صداهای مبنی بر تقلب و تهدید به افشاگریهای بیشتر، همه داد از رسیدن به قدرت ولو به هر طریق ممکن، میزنند! اما این واضح است که هم در کوتاه مدت هم در دراز مدت، بازندهی اصلی این صفکشیها، مردم است. هر ستادی که به پیروزی برسد، نمیتواند به مقامات و بلندباسنهای ستاد دیگر، امتیازاتی را در نظر نگیرد. مسئله امتیاز نیست، مسئله پابرجایی سنت معامله با رای و اعتماد مردم است که همچنان باقی میماند!