حسین ناصری
طی بیشتر از سه دهه اخير معلوم شد که سران حکومت افغانستان قادر به تصمیمگیری در مورد تعیین سرنوشت نظام نبودهاند، و هر بار که موضوع کلان کشوری مطرح شده است حتما پای قدرتهاي بیرونی بهعنوان میانجی در میان بوده است. نمونهی بارز آن در گذشته نشست بن پس از حادثه ۱۱ سپتامبر و دراین اواخر هم نشست مذاکرهکنندگان دولت جمهوری اسلامی افغانستان و گروه طالبان در دوحهی قطر.
افغانستان در حال گذار از یک مرحله حساس سیاسی است. اما با توجه به وضعیت کنونی که فرقهگرایی درونقومی، نژادی، سمتی و حاکمبودن انارشی در این سرزمین بیداد میکند، گذر از این وضعیت بهراحتی امکانپذیر بهنظر نمیرسد.
نباید فراموش کرد کشورهايی که از راه دوستی و همکاری با افغانستان نزدیک شدهاند منافع خودشان را نسبت به منافع مردم افغانستان ارجحیت ميدهند.
برگزاری نشست آنکارا به خواست امریکا
وزارت خارجه ایالات متحده امریکا در نامهاي به ریيسجمهور غني با صراحت يادآور شده که از ترکیه میخواهد تا نشستی را همانند نشست بن دایر کند که بتواند طرفهای درگیر جنگ با حضور نمایندگان بینالمللی در آن به مذاکره پرداخته و آینده سیاسی کشور را رقم بزنند.
ترکیه یکی از کشورهایی است که نهتنها همپیمان امریکا در سازمان ناتو بهشمار میرود که از لحاظ موقعیت حساس ژئوپولیتیک در میان کشورهای خاورمیانه بهویژه آسیا و اروپا اهمیت بهسزایي دارد و از گذرگاه سیاسی-مذهبی هم نزدیک به کشورهای منطقه و اسلامی است. از اینرو آنکارا میتواند بهخوبی آنچه را که اسلامگرایان و جمهوریخواهان بر آن تأکید میورزند محوریت همهجانبهای را در این زمینه تشکیل دهد.
ترکیه از یکطرف روابط دیرینه دوستی با افغانستان دارد که این کشور را درعرصههای مختلف تاکنون همکاری کرده است، از طرفی هم این کشور از نگاه مذهبی که طالبان بیشترین تمرکزشان روی دین و برقراری نظام اسلامی است مورد تأیید هر دو طرف مذاکرات بینالافغانی برای میزبانی بهشمار میرود.
اما اینکه امریکا چرا از ترکیه خواسته است تا نشست بینالافغانی را میزبانی کند بحث مفصلی است ولی قطعا این موضوع متأثر از صفحهی جدید روابط آنکارا و واشنگتن بهدور نمیباشد.
اهمیت نشست آنکارا برای ترکیه
ترکیه هماکنون با سیاستهای عثمانیگرایی (اسلامیت و جهان یا بیداری اسلامی) اهداف زیادی را در حوزه بینالملل دنبال ميكند، مهمترین آن اینکه به یک قدرت مهم منطقهای و بینالمللی تبدیل شود و تا سال ۲۰۲۳ که صدمین سالگرد تأسیس ترکیه نوین است به یکی از ده قدرت اقتصادی برتر در جهان تبدیل شود. در این راستا مقامات این کشور معتقدند که باید گفتمان ملی و گفتمان سیاست خارجی این کشور دریک راستا و موازي با هم حرکت کنند تا در پیگیری اهداف خود با مشکل روبهرو نشوند.
ترکیه برای رسیدن به اهداف آرمانی خود سیاستهای ذیل را دنبال میکند:
۱. واجد شرایط بودن به عضویت در اتحادیه اروپا تا سال ۲۰۲۳ تا بتواند به یکی از اعضاي مؤثر این اتحادیه تبدیل شود؛
۲. تلاش خود را برای همگرایی منطقهای در قالب همکاریهای امنیتی و سیاسی ادامه دهد؛
۳. تلاش کند تا یک نقش فعال در حل درگیريها و منازعات منطقهاي ایفا کند؛
۴. مشارکت فعال در تمام عرصههاي جهانی داشته باشد؛
۵. نقش تعیینکننده در تمام سازمانهاي بینالمللی بازي کند و یکی از ده اقتصاد برتر جهان شود.
با توجه به چنین سیاستهای راهبردي، برگزاری نشست آنکارا برای دولت ترکیه بهترین فرصتی است که بتواند در راستاي اهداف خود قدم بردارد و مؤثريت خود در منطقه را پررنگ کند.
ترکیه در حال حاضر با آنکه همپیمان امریکا در سازمان ناتو است و عملا با این کشور همکاری نظامی دارد، اما بنا بر رویکردهای جدید که در سیاستهای این دو کشور بهخصوص در خاورمیانه از جمله سوریه و آذربایجان به میان آمده است آنکارا و واشنگتن را همواره در تقابل هم قرار داده است و ترکیه بیشتر با رقیب دیرینهي امریکا یعنی روسیه براساس سیاستهای اوراسیاگرایی (جهان چندقطبی) در تفاهم میباشد. و همین مسائل سبب گردیده تا ترکیه نسبت به سازمان ناتو در بیشتر مواقع تمایلش را به سازمان شانگهای بروز دهد.
سازمان همکاری شانگهای در سال ۲۰۰۱ توسط رهبران روسیه و چین، به همراه ۴ کشور آسیای مرکزی قزاقستان، قرقیزستان، تاجیکستان و ازبکستان تشکیل شد. این کشورها اعضای دائم به حساب میآیند و مغولستان، هند، ایران، پاکستان و افغانستان در جایگاه ناظر حضور دارند. سازمان شانگهای بزرگترین پیمان منطقهای است که عمدتا با هدف همکاریهای اقتصادی، فرهنگی و امنیتی تأسیس شده است.
بربنیاد گزارشها سازمان همکاری شانگهای در سال ۲۰۱۲ ترکیه را بهعنوان شریک گفتوگوی خود تعیین کرد و این کشور به طور مرتب در نشست سالانه سازمان شانگهای شرکت کرده و از این طریق با هربار فشار وارد کردن غرب، با نزدیکی به این سازمان علیه آنان موضع گرفته است.
رویهمرفته با میزبانی از نشست بینالافغانی که کشورهای منطقه نیز در آن سهم فعال و ارزندهای خواهند داشت ترکیه میتواند هم حسن نیتاش در قبال افغانستان را نشان دهد هم میتواند سیاستهای منطقهای خود را در قالب همکاریهای امنیتی و بيرون كشوري دنبال نماید و مؤثريت خود را به رخ جهانيان و اروپا بکشد.
اما نباید فراموش کرد که هم اکنون ترکیه در دو جناح مخالف فکری قرار دارد، یکی دلبستگان سیکولاریسم و دیگری اسلامگرایان. آزادیهای فردی و اجتماعی از طرز تفکر گروه اولی، همه مسائل با رنگ اسلامی و دینی هم مبنای دید جناح دومی را شکل میدهد. سیکولارها آنانی را تشکیل میدهند که بیشتر عضویت در حزب جمهوریت خلق ترکیه را دارند، حزبی که قدیمیترین جریان سیاسی در جمهوری ترکیه و مهمترین حزب چپ میانه این کشور است که گرایشهای ملیگرایانه، سوسیال دموکرات و لائیک دارد و در انترناسیونال سوسیالیست و حزب سوسیالیستهای اروپایی عضویت دارد. این حزب در نهم سپتمبر سال ۱۹۲۳ از سوی مصطفا کمال آتاترک رهبر جمهوری نوین ترکیه تأسیس شده است که فعلا از اپوزیسیونهای قوی این کشور در حکومتداری اردوغان بهشمار میرود.
از سویی هم تطبیق نظام اسلامی و شریعت از پایههای امپراتوری عثمانی بهشمار میرود. آنچه را که حالا حزب عدالت و توسعه برآن تأکید داشته و سیاستهای ضد غربگرایی که بیشتر بر دموکراسی تکیه دارد را روی دست گرفته است.
عدالت و توسعه حزب سیاسی حاکم در ترکیه از سال ۲۰۰۲ تاکنون است. این حزب خود را جزو احزاب راستگرا و میانه معرفی میکند. عدالت و توسعه از هنگام تأسیس خود را بهعنوان یک حزب طرفدار غرب و طرفدار امریکا در فضای سیاسی ترکیه مطرح کرده که از اقتصاد بازار آزاد لیبرالی و عضویت ترکیه در اتحادیه اروپا حمایت میکند. بدنه اجتماعی این حزب طیف وسیعی از گرایشهای راستگرا شامل اسلامگراها، اصلاحطلبان اسلامگرا، محافظهکاران، ملیگراها، راستهای میانه و طرفداران تجارت را در بر میگیرد. مؤسسین و اعضای ارشد کنونی این حزب از شاگردان نجمالدین اربکان، رهبر حزبهای اسلامگرای رفاه، فضیلت و سعادت بودند که در سال ۲۰۰۱ از آن منشعب شده ولی همچنان عنوان اسلامگرایی را به دنبال خود میکشند.
حزب عدالت و توسعه در ۱۴ آگست سال ۲۰۰۱ رسما به فعالیت آغاز کرد و پیدایش این حزب هم ریشه در مسائل عقیدتی داشته که از آن جمله تنش بالای پوشش حجاب زنان در مراکز رسمی بوده است و این موضوع از دلایل اصلی تنش با طرز تفکر سیکولارگرایان بهشمار میرفت.
با چنین یک جو حاکم در ترکیه آنچه مسلم است اینست که با رونق گرفتن فضای اسلامگرایی در این کشور و نیز سیاستهای جدید غربستیزی از سوی رییسجمهور اردوغان و حزب تحت رهبری او یعنی عدالت و توسعه، هماکنون فکر میشود که گروه طالبان عملا علیه امریکا در افغانستان در جهاد مقدس به سرمیبرند، و گمان میرود ترکیه از اینکه عملا در برخی مواقع مخالف سیاستهای امریکا میباشد با عملکرد گروه طالبان موافق است و یا اگرهم چنین نباشد این کشور از موضع گروه طالبان بهطور ضمنی در مقابل امریکا حمایت مینماید. چنانچه این جنگ سرد در سوریه نیز میان ترکیه و امریکا گه گداری به تیرگی روابط میانجامد.
ناكامي نشست دوحه
هماکنون گفتوگوهای صلح میان هیأت مذاکرهکنندگان دولت جمهوری اسلامی افغانستان و گروه طالبان بنابر دلایلی متوقف گردیده و به بنبست اعلامنشده رسیده است. نشستی که پس از چانهزنی و انتظارهای زیاد به تاریخ ۱۳ سپتمبر سال ۲۰۲۰ آغاز یافت.
حکومت افغانستان نخست برای کشانیدن گروه طالبان از خود گذریهای زیادی نشان داد تا حتا که خواستههای قربانیان جنگ و انتحاری برخواسته از اعمال این گروه را نادیده گرفته و از حق مردم چشمپوشی کرده به تعداد پنج هزار زندانی طالب را رها کرد، امتیازدهیای که باجدهی به طالبان خوانده میشود. با وجود این هرچند گروه طالبان در میز مذاکره حاضرشدند اما به حملات تروریستیشان شدت بخشیده و تقلای حکومت افغانستان برای صلح را به چالش کشیدند.
در هر صورت روند مذاکرات صلح به درازا کشیده شده و زمان به نوعی به نفع طالبان تمام شد، طوریکه زمینه آن را مساعد ساخت تا طالبان به سفرهای منطقهای و دیدارهای شبهدیپلماتیک از جمله پاکستان حامی دایمی آنها، ایران و روسیه پرداختند و اکنون بهعنوان یک قوه بارز در اذهان جامعه بینالمللی و کشورهای منطقه قدعلم کردهاند.
رویهمرفته از اینکه اداره جدیدی در ایالات متحده امریکا به رهبری جو بایدن روی کار آمده است میباید هرچه زودتر به موضوع افغانستان رسیدگی شود، موضوعاتی که بیشتر از لحاظ تأمین صلح، ثبات سیاسی و خروج نیروهای امریکا از این کشور منشأ میگیرد.
فراموش نباید کرد که تشکیل حکومت همهشمول و قابل قبول، تأمین صلح و ختم جنگ، تأمین عدالت اجتماعی و ثبات سیاسی از یکطرف و در نظر گرفتن مداخلات کشورهای منطقه نسبت به موقعیت ژئوپولیتیک افغانستان مواردی است که اقدامات امریکا را در این راستا به چالش مواجه خواهد ساخت.
افغانستان از لحاظ داشتن موقعیت خوب جغرافیایی شهره است و از دیر زمانی کشورگشایان زیادی برای تسخیر و نفوذ این نقطه حساس جغرافیایی همواره در رقابت بوده اند. هماکنون این تنها امریکا نیست که عملا حضور فعال نظامی در این کشور دارد بلکه ابرقدرتهای زیادی همچون روسیه، انگلستان، فرانسه، آلمان، و یا کشورهای همسایه مثل ایران و پاکستان به گونه مستقیم یا غیرمستقیم در جنگهای نیابتی در این خاک بهسر میبرند، موضوعی که از علتهای اساسی شعلهوربودن آتش جنگ در افغانستان بهشمار میرود. همین موضوعات منطقهای و جهانی است که افغانستان هیچگاهی از مداخلات بیرونی در امورات داخلیاش در امان نبوده و هرگونه روند ملیگرایانهی بین-الافغانی از جمله صلح را به چالش کشانده است.