سوء تفاهم

هادی دریابی

من مجبورم همیشه از خودم شروع کنم. دیروز یک‌جای بدنم خارش گرفته بود که دستم دقیقاً به آن قسمت نمی‌رسید. در اذیت بودم. هرچه در ذهنم مجسم می‌کردم که نظم کاینات در دست من است و من باید همین اکنون در مورد کوه‌های یخ واقع در انترکتیکا فکر کنم، نمی‌شد. فکرم به‌صورت اتومات روی خارش آن نقطه رانش می‌کرد. از چندین جهت فشار وارد کردم، خودم را جای یوسف نورستانی قرار دادم، به دامن انتخابات و مشکلات عدیده‌اش پناه بردم، خاطرات تجاوز مولوی ولایت قندوز را در ذهنم تکرار کردم، خودم را جای آن زنی قرار دادم که همین چند روز پیش، آلت تناسلی‌اش را بریده بود؛ اما نمی‌شد. گاهی در ذهنم خطور می‌کرد که نکند این لحظه، با تمام خارش و پوست و گرمی‌اش، مشیت الاهی است و من نباید از آن فرار کنم، بازهم نشد. به ناچار، نزد خویش اعتراف نمودم که «آدمی، هرچه باشد، آدم است/ دست کوتاه پیش خارش، کم است». بدین مناسبت، چندین بار دعا کردم که خدا هیچ کافری را به این وضع گرفتار نکند، مسلمان‌ها که سرجای‌شان! گفتم که فکرم درست کار نمی‌کرد، ورنه نظیر جمعه‌درد‌ رفیقم، کنارم نشسته بود. نمی‌دانم چطور رحمت خدا بر چشمانم نازل شد و چشمم به چشمانش افتاد. دیدم دارد حال زار مرا تماشا می‌کند. ازش درخواست کردم که همان قسمت بدنم را بخاراند. او که حد‌اقل هشت سال می‌شود با من رفیق است، یک لحظه نمی‌دانم در ذهنش چه گشت. گفت، کدام جوره جوراب داری که از بویش حد‌اقل‌ نُه نفر فی ثانیه در عذاب شود؟ گفتم، آری دارم. گفت، برای من بیار که به‌شدت لازم دارم. رفتم از دم دروازه جوراب‌هایم را آوردم. جوراب را از من گرفت و گفت، اگر توانستی دو دقیقه این جوراب را پیش دماغت بگیری، من واقعاً حاضر می‌شوم که همان قسمت بدنت را بخارم. ازش سوال کردم که ربط این دو کار در کجاست؟ گفت، عزیز من! من نه سخن‌گوی تو هستم، نه روشنفکر تو، نه شاعر دربارت، نه شاگردت هستم و نه مأمورت! این‌که ما با هم رفیقیم، به این معنا نیست که هرکاری دلت خواست، از من توقع کنی؛ هرچیزی که به دلت خوش خورد، من برآورده کنم…

دیدم واقعاً دارد از من ناراحت می‌شود، ازش معذرت خواستم. گفتم، والا در این آشفته‌بازار، ما را آن قسمت از بدن خارش گرفته که دستان کوتاه من به آن‌جا نمی‌رسد و من به‌شدت در عذابم. (یک‌بار دیگر دعا می‌کنم که خدا هیچ وقت شما را به این گرفتاری، گرفتار نکند).

همین‌طور من از خارش در عذاب بودم و جمعه‌درد، از این‌که من به او بی‌احترامی کرده بودم، عذاب می‌کشید. در لابلای این عذاب ناچیز، اما گرفتار‌آفرین، فکر می‌کنم چیزی شبیه‌ وحی در درونم نازل شد. زبانی در اعماق وجودم به سخن‌ آمد که نمی‌توانم آن‌چه را او به من بیان می‌کرد، به شما بیان کنم. درست شبیه زبانی که در درون شاعران باز می‌شود و از عالمی سخن می‌گوید که ما هرچه تلاش کنیم، نمی‌توانیم بدان دست بیابیم. بلی. همین‌گونه یک زبان در درون من باز شد و گفت که برو مثل گوسفندان، آن قسمت بدنت را به دیوار بمال! خداوند خودش را خیر بدهد که همیشه به داد بند‌‌گان درمانده و گرفتار خویش می‌رسد. رفتم مالیدم، مشکلم حل شد. این‌طوری بدن خاریدن بعد از کلی رنج کشیدن، کیف و لذت خاصی دارد. من که مشغول لذت بردن بودم و متوجه نبودم‌. جمعه‌درد این وضع مرا دیده بود. در آخر، نفس عمیقی کشیدم و دوباره رفتم نزد جمعه‌درد. جمعه‌درد می‌گفت، «او بچه تو واقعاً بدنت می‌خاریده بوده، من فکر کردم تو سر من فیلم کار می‌کنی. حالا اگر بازهم خارش داری، بیار که بخارانم». گفتم، نه، تشکر! حالا رفع شده، از خداوند سبحان سپاس‌گزارم که بی‌هیچ توقعی به کمک من شتافت. جمعه‌درد این حالت را سوء تفاهم تعریف کرد و گفت، خدا کسی را گرفتار سوء تفاهم نکند. آمین!

حالا شایعه است که جان‌ کری دوباره به به افغانستان می‌آید. باستان‌شناسان، روابط میان داکتر عبدالله و داکتر احمدزی و کمیسیون مستقل انتخابات را از لحاظ باستان‌شناسی، به سوء تفاهم تعبیر می‌کنند. می‌گویند، شدت این سوء تفاهم به‌مراتب بیش‌تر از سوء تفاهمی است که میان امرخیل و جنرال ظاهر پیش آمده بود. از قراین هم این‌گونه معلوم می‌شود، ورنه وزیر محترم امور داخله در حل سوء تفاهم‌ها، دست بالایی دارد. حالا من که خودم سوء تفاهم را تجربه کرده‌ام، دعا می‌کنم که خدا سگ را به سوء تفاهم گرفتار نکند؛ داکتر عبدالله و داکتر احمدزی به علاوه‌ی کمیسیون مستقل انتخابات، که چندی است بچه‌های فیلم افغانستان محسوب می‌شوند و نور چشمان ما(!) هشدار‌های موجود چنین اند که اگر این دفعه، با مذاکره و گفت‌وگو هر‌دو طرف به اصطلاح معمولش آدم شدند که خوب، اگر نشدند، انتخابات را ملغا اعلام می‌کنند و فیلم را از سر پُر خواهند کرد. دیده شود چه می‌شود!

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
4 دیدگاه