مترجم: علیاحمد حبیبی
از سال ۲۰۰۱ به اینسو، دولتهای متمادی امریکا سیاست خارجی را از طریق منشور «جنگ جهانی با تروریسم» در قالب جنگهای افغانستان و عراق، در مرزهای خاورمیانه را بهصورت گسترده در پیش گرفته بودند. در حالیکه توجه واشنگتن به این نگرانیها معطوف بود، چین بهعنوان «یک رقیب استراتژیک» جهانی ظاهر شد و روسیه هم برای قهرمانی در شرق اروپا و خاورمیانه تلاش میکرد. اما امریکا انرژی خود را بیشتر بر توسعه تعامل ناتو در خارج از منطقه «در افغانستان و خاورمیانه» فراتر از نگرانیهای شرکایش در اروپا، متمرکز کرد. و درحالیکه جهان دستخوش تحولات اقتصادی و اجتماعی عمیقی قرار گرفت، امریکا بیش از ۳ هزار میلیارد دلار هزینه کرد و بیش از دو میلیون جوان امریکایی را به جنگ و مرگ در این درگیریها فرستاد، در حالی که در مدرنسازی اقتصاد، زیرساختها و بهداشت و سیستمهای آموزشی خود نا کام ماند.
با وجود این اگر سیل مقالات طی دو ماه گذشته و واکنشها به اعلامیه رییسجمهور را تصویر افکار عمومی امریکا بدانیم، بیشتر سیاستمداران در واشنگتن هنوز افغانستان را بهعنوان مرکز منافع امنیت ملی امریکا میدانند. همچنین این برداشت وجود دارد که امریکا همچنان مسئولیت اخلاقی باقیماندن در افغانستان را در خود میبیند. تصوری که باعث فداکاریهای عظیم امریکاییها در طول ۲۰ سال گذشته شده است. از طرفی هم بخش عمدهای از بدنه سیاسی بر این باورند که امریکا به مرز دستآوردهایی که میتواند از نظر نظامی بهدست بیاورد، رسیده است.
مدافعان ادامه درگیری نظامی امریکا، به ندرت میزان تغییرات فضای بینالمللی و جایگاه افغانستان از آغاز درگیریها در آن را در نظر میگیرند و استدلالهایی که آنها بهکار میبرند، منسوخ شده است.
استدلالهای بیرنگ
اگر به گفته بسیاری، امریکا باید به مدت نامحدود در افغانستان بماند تا از وقوع ۱۱ سپتمبر دیگر جلوگیری کند، باید پرسید که چرا ما حضور خود را در سایر نقاطی که «حاکمیت دولتی» در آنها وجود ندارند، افزایش نمیدهیم: ساحل عاج، سومالی و عراق همه به طور قابل توجهی به امریکا نزدیک هستند و شاخههای القاعده و دولت اسلامی (یا داعش) در این کشورها به طور قابل توجهی قدرتمندتر از گروهکهای تروریستی در افغانستان هستند. در حقیقت امریکا، متناسب با اهداف ابتدایی هجوم نظامی به افغانستان، موفقیت چشمگیری در کاهش تهدید مستقیم تروریزم در آن کشور داشته است.
اما اگر بحث بر سر این است که قوای امنیتی افغانستان هنوز پس از ۲۰ سال و صرف صدها میلیارد دالر سرمایهگذاری بر این نیروها، قادر نیستند طالبان را به عقب برانند، نباید پرسید که چرا؟ با وجود این، امریکا متعهد است که حمایتهای مالی خود از قوای افغانستان را داشته باشد. بحثی که به آن پرداخته نمیشود این است که سربازان امریکایی باید برای برقراری امنیت خاک امریکا و شهروندان در مرز و بوم این کشور به کار گرفته شوند.
شاید این استدلال درست باشد که حضور نظامی امریکاییها برای حمایت از روند آشتی در افغانستان ضروری است. اما سپس این سوال مطرح میشود که چرا پس از ۲۰ سال، رهبران سیاسی افغانستان هنوز نمیتوانند نقاط مشترکی برای متحدشدن در برابر طالبان، گروهی که بیشتر مردم افغانستان از آن بیزار هستند، پیدا کنند؟ اگر همچنان، چه در زمان کنونی و چه یك سال پس از آنكه امریكا این کشور را در تاریخ تعیینشده ترک کند، و كابل هنوز با اختلافات سیاسی درگیر باشد، حضور نامحدود ارتش امریكا باعث ایجاد وحدت نخواهد شد. با حضور یا عدم حضور نیروهای امریکایی تصمیم برای آینده کشور در دست خود افغانها است.
از طرفی، هستند کسانی که معتقدند امریکا موظف است از دستاوردهای اجتماعی و دموکراتیک افغانستان محافظت کند. اما علاوه بر مصرف بیش از ۸۰۰ میلیارد دالر هزینه حمایت از تلاشهای ارتش امریكا در درگیریها، این کشور بیش از ۴۰ میلیارد دالر در زمینه حمایتهای انکشافی و توسعه اجتماعی در افغانستان سرمایهگذاری كرده است. امریکا میتواند تعهدات ملتسازی و بشردوستانه در این مقیاس را در سایر نقاط جهان، حتا در همسایگی خود انجام دهد اما نمیکند، زیرا چنین سرمایهگذاریهایی در بلندمدت پایدار نیست. با آنهم، کمکهای انکشافی به افغانستان میتواند ادامه یابد، مشروط بر مدیریت بهتر برای جلوگیری از تقلب، اتلاف و سوء مدیریتی که از سال ۲۰۰۹ بیش از ۱۹ میلیارد دالر برای امریکا هزینه داشته است.
حمایت، لزوما نمیتواند حمایت نظامی باشد
این نوشتهی من از نگاه یک ناظر بیطرف نیست: من از سال ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۶ سفیر امریکا در کابل و در تصمیمات مربوط به مذاکره با طالبان در سالهای ۲۰۱۸ و ۱۹ مشاور ارشد وزیر امور خارجه بودم. من میدانم که بازگشت طالبان خارج از محدودیتهای یک روند صلح موفقیتآمیز، باعث ایجاد فاجعه برای زنان، تعلیم و تربیه و کل کشور افغانستان خواهد شد. و میدانم آینده نامشخص است.
من این را هم میدانم که ۲۰ سال درگیری نظامی ما در افغانستان راهحل نظامیای را در پی نداشته است، و دهها مرتبه دیگر هم در پی نخواهد داشت. واشنگتن هم نباید دچار این توهم باشد که اگر نیروهای امریکایی بمانند، آنها بیشتر هدف حمله قرار میگیرند، بلکه در پی حضور گستردهتر دپلماتیک امریکا نیز چنین خواهد شد. آنهایی که تصمیم رییسجمهور بایدن را مورد انتقاد قرار میدهند، باید این سوال را از خود داشته باشند که چرا در پی تلفات گسترده امریکاییها در سالهای گذشته، تصمیم به ماندن گرفته بودند؟ امریکا همچنین نمیتواند علیرقم پیشنهاد بسیاری از تحلیلگران، یک توافقنامه سیاسی را بر افغانستان تحمیل کند. از طرفی هم واشنگتن نتوانسته است مانع دخالت كشورهاي منطقهاي شود، آنها به دخالتهای خود ادامه خواهند داد.
بااینحال، تصمیم رییسجمهور بایدن صرفا یک پیشنهاد نیست. از طرفی هم امریکا مجبور نیست چون که نیروهای خود را بیرون میکشد افغانستان را فراموش کند. واشنگتن هنوز هم میتواند با همکاری با کشورهایی که در حمایت از مذاکرات همکاری میکنند، نقشی اساسی در رسیدن به یک قطعنامهی صلحآمیز در افغانستان داشته باشد. حتا میتوان از عقبنشینی اعلامشده بهعنوان اهرمی برای اتحاد و تلاش بیشتر در میان رهبران سیاسی افغانستان در کابل استفاده کرد.
وزیر امور خارجه آنتونی بلینکن در ۱۵ اپریل به افغانستان سفر کرد و «بر همکاری امنیتی» کشورش با کابل بار دیگر تأکید کرد. خروج نظامی نباید کمکهای امریکا و شرکای بینالمللیاش را در کمک به نیروهای امنیتی افغانستان و حمایت از توسعه اجتماعی بهویژه حفظ دستاوردهایی که زنان و دختران طی ۲۰ سال گذشته داشتهاند، متوقف کند. علاوه بر این، ممکن است که امریکا بخواهد سطح کمکهای انکشافی خود که در واقع دولت قبلی در کنفرانس کمک کنندگان افغانستان در نوامبر ۲۰۲۰ کاهش داد، را افزایش دهد. امریکا میتواند به کار منطقهای خود در زمینه مقابله با تروریسم و سایر تهدیدات بالقوه ادامه دهد. هیچ یک از دولتهای منطقهای حتا کشور ایران، علاقهمند به دیدن فروپاشی افغانستان یا باز شدن درها برای القاعده نیستند. همسایگان افغانستان و حتا دشمنان ما در پایداری این کشور سهم بزرگی دارند.
اما فدا کردن زندگی امریکاییها – در قالب ادامه حضور نظامی – بیش از این تصمیمی کاملا اشتباه خواهد بود. همانطور که اخیرا ائتلافی از انجمنهای پیشکسوتان به رییسجمهور نوشتند که ما نباید «از زنان و مردان خود بخواهیم که با یونیفورمهای خود در مناقشهای بدون هیچ توجیه نظامی مشخص و یا امیدی برای پیروزی حضور داشته باشند.» همانطور که در سالهای حضورم در کابل در مراسم عزای سربازان ازدسترفته امریکایی و قوای ائتلاف شرکت میکردم و در عینحال میدیدم که طالبان در میدان نبرد همچنان به موفقیت دست مییافتند، غم شریکی با آنان برایم دشوارتر میشد.
دربارهی چارچوب زمانی که رییسجمهور بایدن پیشنهاد کرده است، بحث و گفتوگوها جریان خواهد داشت، اما زمان برای درگیری نظامی تمام شده است. دولت پیشین جمهوریخواهان هنگام تعیین مهلت خروج کامل در اول ماه می سال جاری، مهر تأیید بر این واقعیت زده بود. امریکا اکنون باید نگرانیهای شدیدتر ملی و بینالمللی دیگری را که از سال ۱۹۴۵ تاکنون به آن نپرداخته است، دنبال کند. درگیریهای دیروز و نوع نگاه دیروز نسبت به تهدیدهای امنیتی، به پیشرفت کشور کمک نمیکند. آینده امریکا، به هر سمتی که برود، در ادامهی «جنگهای ابدی» نخواهد بود.