عزیز نیکیار
این روزها شاهد موج بیم گسترده دربارهی خروج نیروهای خارجی از افغانستان و نزدیکشدن به نشست استانبول هستیم که هنوز هم مشخص نیست. با هربار نزدیکشدن به این نشست و با نزدیکشدن به روز موعود خروج کامل نیروهای امنیتی از کشور، پرسشهای بسیاری در ذهن مخاطب فعال افغانستانی شکل میگیرد. یکی از این پرسشها، افق دید و چگونگی برخورد گروههای اسلامگرای مسلح و گروههای تروریستی فعال افغانستان، منطقه و جهان دربارهی خروج بزرگترین قدرت نظامی جهان است. گروههای اسلامگرای مسلح چه برداشتی از این خروج دارند و در برابر آن چه واکنش عینی و ذهنی از خود نشان میدهند؟ در کنار گروههای اسلامگرا، انتظار چه حرکتی از دیگر گروههای مسلح غیرمسئول و یا ضدحکومتی مانند قاچاقچیان مواد مخدر و ملیشههای خودسر را داشته باشیم؟ در این یادداشت تلاش شده است دربارهی این پرسشها و بیمی که پس پرسشهای مطرحشده پنهان شده است، پاسخ داده شود.
قبل از همهچیز باید گفت آنچه که مسلم است، این امر است که نیروهای امنیتی افغانستان تنها با یک نوع جنگجو به نام طالب که شیوه و تاکتیکهای خاص عملیاتی داشته باشد، روبهرو نیستند، نیروهای امنیتی افغانستان با لیست بلندبالایی از جنگجویان مختلف با تاکتیکهای متفاوت روبرو اند و این امر کار نیروهای امنیتی را در مقابله، شناسایی و شکست این گروهها دشوارتر میسازد.
به تازگی احمد ضیا سراج، رییس امنیت ملی افغانستان در یک نشست خبری جنگجویان گروه داعش را که در زندانهای امنیت ملی به سر میبرند، شهروندان ۱۴ کشور اعلام کرد. آقای سراج توضیح داد که ۲۹۹ نفر آنان شهروندان پاکستان، ۳۷ نفر شهروندان ازبکستان، ۱۳ نفر شهروند تاجیکستان، ۱۲ نفر شهروند قرقیزستان، ۵ نفر شهروند روسیه، ۱۶ نفر شهروند چین، ۵ نفر شهروند اردن، چهار نفر شهروند ایران، سه نفر شهروند ترکیه، ۵ نفر شهروند اندوزی، دو نفر شهروند بنگلادیش، چهار نفر شهروند هند، دو نفر شهرند مالدیو و یک نفر شهروند الجزایر است.
به گفتهی آقای سراج، علاوه بر این افراد، ۳۰۹ شهروند خارجی دیگر مربوط به شبکه القاعده، جیش محمد، لشکر طیبه پاکستان و جنبش ترکستان شرقی نیز در افغانستان زندانی هستند که جرایم آنان بزرگتر و مطابق بر جرایم علیه امنیت داخلی و خارجی است.
با این ارقام به سادگی میتوان دریافت، جنگی که کابل با آن روبهرو است، بزرگتر از جنگ در برابر یک گروه مسلح بنیادگرا است که ادعای رسیدن به قدرت سیاسی دارد، کابل عملا در یک جنگ کلان منطقهای و نیابتی دستوپنجه نرم میکند.
بسیاری از کارشناسان امنیتی – سیاسی به این باورند که با خروج نیروهای امنیتی، امکان ایجاد باتلاق امنیتی در کشور وجود دارد و با تجربهی که کابل از حضور جنگجویان مختلف در دوران جنگ سالهای اخیر دارد، سرازیر شدن بیشماری از جنگجویان گروههای مختلف تروریستی به کشور به دور از واقعیت نیست.
داوود عرفان، کارشناس مسایل سیاسی، در یکی از نوشتههای خود تحت عنوان گذار از باتلاق امنیتی مینویسد: «با خروج نیروهای امریکایی از افغانستان، احتمال خلای قدرت در افغانستان زیاد است و با حضور دهها نیروی تروریستی در افغانستان، احتمال سرریز شدن بحران امنیتی افغانستان به آن سوی مرزهای افغانستان محتمل است. چنین وضعیتی میتواند برای مدت مدیدی افغانستان و منطقه را با آشوب بیسابقهای روبهرو سازد. ایجاد باتلاق امنیتی در افغانستان، در قدم نخست میتواند باعث نفوذ گروههای افراطی به آسیای میانه به عنوان حیات خلوت منافع روسیه و مناطقی از چین شود و مرزهای شرقی ایران را تهدید کند. باتلاق امنیتی میتواند پهلوی دیگری هم داشته باشد و آن نقش هند به عنوان نیروی بازندهی بازی جدید در افغانستان است. طبیعی است که هند به عنوان رقیب پاکستان، به سادگی شکست در میدان جنگ نیابتی افغانستان را نپذیرد و باتلاق امنیتی در افغانستان را به جای کشور متحد پاکستان ترجیح دهد.»
طبعیت و شیوه عملکرد گروههای تروریستی این چنین است که همواره برای مصروف شدن به آنچه که جهاد میخوانند، راههایی پیدا کنند که در آن پیروزی و دستاوردشان به سادگی به دست بیاید و فربهتر نمایان گردد، برای همین افغانستانِ پس از امریکا میتواند به یکی از میدانهای مانورهای جهادیهای مختلف و گروههای بنیادگرای تروریستی تبدل شود، از سویی گروههای تروریستی مختلفی با الهام از آنچه که برد طالبان و شکست ایالات متحده در طولانیترین جنگ این کشور علیه تروریسم خوانده میشود، افغانستان را به چشم یک پایگاه قوی برای اهداف بزرگ تروریستی و به عنوان یک پناهگاه برای اجرای این اهداف ببیند و طالبان را به عنوان پیشرو انتخاب کنند.
از سویی در کنار گروههای تروریستی، خطر بالقوه دیگری نیز امنیت افغانستان و منطقه را تهدید میکند و آن حضور قاچاقچیان بزرگ مواد مخدر در افغانستان و منطقه هست که پس از خروج نیروهای خارجی به راحتی میتوانند، قاچاق مواد مخدر را از افغانستان گسترش بدهند و این کشور را به بازار منطقهای و جهانی فروش و قاچاق مواد مخدر تبدیل کنند، گزارشهایی نیز وجود دارد که در این اواخر، اعضای گروههای خارجی قاچاق مواد مخدر در جنوب کشور در هلمند دیده شدهاند، اعضای این گروههای خارجی قاچاق زیر ساحه نفوذ طالبان به راحتی به معامله مواد مخدر میپردازند، معاملهای بخش عمدهی از مفاد آن به چرخهای جنگ طالبان علیه کابل را به چرخ میآورد، این احتمال بسیار قوی است که فرماندهان طالبان پس از ایجاد باتلاق امنیتی در کشور، همکاری خود را با شبکههای منطقهای قاچاق گسترش بدهند.
در کنار این نوع تهدیدات، امکان جذب نیروهای جدید برای طالبان از میان نیروهای انسانی غیر مسلح که با طالبان سمپاتی دارند و سالها علیه نیروهای خارجی و نیروهای کابل تبلیغ کردهاند، وجود دارد. یکی از این گروهها حزبالتحریر است، در آستانه خروج نیروهای خارجی تبلیغات گستردهی از سوی گروههای این چنین با ادبیات ایدئولوژیک آغاز شده است. از سویی دهها مدرسه مذهبی در سراسر کشور و مناطق مرزی وجود دارد که طلبههای آن به صورت علنی و یا غیرعلنی خود را سمپات طالبان میدانند و سالانه بخشی از نیروهای طالبان از همین مدارس تمویل میشوند. پیوستن طلبههای این مدارس به صورت گسترده به صف طالبان به دور از واقعیت نیست و احتمال قوی را یدک میکشد.
نگارنده به این باور است که اگر ایالات متحده خطرهای بالقوه و بالفعل این چنینی را در تبدیل شدن افغانستان به یکی از بزرگترین پایگاههای تروریسم جهانی و تهدید منطقهای مدنظر نگیرد و امکان سنجی مبارزه نظامی – اطلاعاتی با آن را روی دست نگیرد، نمیتواند حتا با کمک از راه دور به ارتش افغانستان، جلوی خلق چنین باتلاقی را بگیرد و تنها ارتش و نیروهای امنیتی افغانستان خواهند بود که با چند دشمن مختلف با تاکتیکهای گوناگون در یک میدان میجنگند.