دیروز قول داده بودم که در مورد «استقلال مگر شاخودُم دارد» توضیحات بدهم. تصمیم دارم امروز به این قولم عمل کنم. میگوید کسیکه به قولش عمل نکند، نزد مردم یک روپه شده و آبرویش از سر تا پا، به طرف بیرون فوران میکند و در ظرف کمتر از چند روز، هیچ آبرو در وجودش نمیماند. ما همانطوریکه دیروز هم گفتم، اگر در هیچ یک از کالاهای اساسی، خودکفا نباشیم، در داشتن آدمهای که تمام آبروی شان رفته، نسبت به تمام ملتها و کشورهای دیگری، خودکفاتریم. اول از کمیسیون مستقل انتخابات شروع کنم، روزهای اول که یوسف نورستانی را میدیدم، فوراً تسبیح خویش را از جیب بیرون میکشیدم و شش صلوات برای وی و مردههای وی میفرستادم. از بسکه فکر میکردم این آدم شریف و نجیب است، بعضاً حتا تا 12 نسل پیش از او و 12 نسل بعد از او را دعا میکردم و میگفتم بار خدایا! این یوسف است یا زلیخا؟ بار خدایا واقعاً به جمالش که مینگرم، دلم میشود عزیز مصر زمان شوم و این یوسف را چنان در کارهایش مختار بگذارم که خیر هفت سال بعد کشور به لطف قادر مطلق و همت یوسف، تامین اندر تامین شود. چرا من اینقدر شیفتهی یوسف شده بودم، من که حتا زلیخا هم نبودم؟! دلیلش این بود که یوسف فردای بهتر، زندگی زیباتر، سرنوشت قشنگتر، کار پربارتر و انتخابات شفافتر را وعده داده بود. اما این نامرد جوالی، به هیچ یکی از وعدههایش عمل نکرد. حالا شخصاً نزد خود من هیچ ارزشی ندارد. وقتی چهرهاش را در تلویزیون میبینم، فکر میکنم کدام شخصیت دروغگوی سریال هندی را میبینم. باور کنید اگر گلاب برروی تان، یک جو استفاده شده هم برایم ارزش داشته باشد. همینطور بقیه کارمندان این کمیسیون، از جمله آقای نور محمد نور! میگوید «خدا که زد، نمیگوید فرزند کی هستی، میزند دیگر». نور محمد نور را هم خدا زده، بابا میرفتی مشاور کدام وزارت میشدی، هم معاشش بهتر بود، هم فشارش کمتر! حالا مجبوری از تمام گندکاریهای کمیسیون دفاع کنی. تمام وعدههای کمیسیون از مجرای دهن آقای نور بیرون میشود، خدا میداند روزگار کیسه صفرای این بنده خدا چه رنگ و روزی داشته باشد.
همینگونه شما به آقای دو رییس جمهور آیندهی مملکت نگاه کنید، بار اول که جان کری آمد و راه و چاه را نشان داد، هردو رییس جمهور آینده، با خوبی و خوشی قبول کرد و در تلویزیونات کشور هم اعلام نمود که بنبست انتخاباتی پایان خواهد یافت و ما روی چگونگی رسیدن به نتیجهی لازم توافق کردهایم. جان کری هنوز در تایلند نرسیده بود که دعوا شروع شود. جان کری مجبوراً دوباره آمد. این دو رییس جمهور آیندهی مملکت، به وعدههای که به کری و مردم افغانستان داده بود؛ عمل نکردند. از همین رو، به نقل از سخنگوی جان کری که مبایلش است، این دو نفر حالا نزد جان کری، حتا به اندازهی رهبر داعش اهمیت و اعتبار ندارد. همینگونه شما در سطح یک فرد نگاه کنید. مثلاً شما ماهیچهی گوسفند را بسیار دوست دارید، مخصوصاً اگر با روغن شفتالو بریان شده باشد. دو دوست شما همزمان شما را به نان شب دعوت میکند! یکی قابلی پلو با خورشت ماهی قرلآلا پخته و دیگری با تاکید به شما میگوید که ماهیچهی گوسفند را در روغن شفتالو بریان نموده است. شما طرف ماهیچهوالا میروید. اما وقت نان متوجه میشوید که برای شما، آش مرغسوخته آورده. آشِ که در قاشق پنجم، در رودههای خُرد و بزرگ شما تظاهرات راه میاندازد که شعارهای آن را حتی صاحب نان نیز میشنود، اما هنوز هم به رخش نمیآورد و هی از فواید آش خودش تعریف میکند. در یک همچو لحظه، شما به این نتیجه میرسید که این آدم دیگر قابل اعتماد نیست. (حالا شما خود را زیاد معنویخواه جلوه ندهید و نگویید که غذا برای ما مهم نیست)
راستی میخواستم بگویم که چرا استقلال به شاخودُم نیاز ندارد. خیلی ساده است، مگر استقلال گاو است یا خدای ناکرده مگر استقلال کدام بز بیتربیت که شیر هم نمیدهد، میباشد؟ معلوم است که نه، از همین رو استقلال شاخودُم ندارد. حتی اگر از لحاظ سیاسی نگاه کنیم، مگر کدام وزیر را ایالات متحده یا عربستان در افغانستان مقرر کرده که ما بگوییم استقلال نداریم؟ هیچ وزیری را. وزیر مبارزه با عواید داخلی را نگاه کنید، میبینید چهقدر تشنهی انجام وظیفه است؟ آنقدر درست مبارزه نموده که یک اخطار از واشنگتن مبنی بر قطع کمکهای بینالمللی، قیمت یک سیر کچالو را اتومات به 250 افغانی بالا میبرد. حالانکه در اوایل کچالو سیر 70 افغانی بود. حتی اگر بخواهیم کار ما ساده باشد، کافی است به تعداد آدمها و شخصیتهای ملی کشور نگاه کنیم که قول میدهند و به قول خویش وفا نمیکنند؛ میبینیم که استقلال کامل داریم. هیچ جای تشویش نیست، در دزدی و آدمکشی در روز روشن، هم کم کم داریم به استقلال میرسیم. در آزار و اذیت مردم که هر کدام ما به تنهایی، اندازهی یک کشور مستقل عمل مینماییم. دیگر چه چیزی باید باشد تا استقلال ما را ثابت کند؟! چند نکتهی مختصر وجود دارد که روز بعد خواهم گفت! به امید روز بعد…