میدان جنگ در افغانستان گرمتر شده است. گروه طالبان بهشدت بر حملات و خشونتطلبیشان افزوده است. در روزهای اخیر چندین ولسوالی در ولایتهای بدخشان، غزنی، ارزگان، غور, فاریاب، تخار، لغمان، بغلان، نورستان، زابل، بادغیس و میدانوردک بهدست گروه طالبان سقوط کرده است. در ۴۰ روز گذشته دستکم ۲۰ ولسوالی سقوط کرده یا نهادهای امنیتی گفتهاند از این ولسوالیها عقبنشینی تاکتیکی کردهاند. جلریز و نرخ در میدان وردک، دوآب و مندول در نورستان، دهیک و جغتو در غزنی، گیزاب در ارزگان، قیصار و دولتآباد در فاریاب، شهرک و تولک در غور، جوند در بادغیس، دولتشاه در لغمان، بُرکه در بغلان، شینکی در زابل، سوزمه قلعه در سرپل، اشکمش در تخار، ارغنجخواه بدخشان و ولسوالی زارع بلخ ولسوالیهاییاند که در ۴۰ روز گذشته سقوط کرده است. البته در شماری محدودی از این ولسوالیها یا دولت موضوع سقوط را رد کرده یا گفته است نیروهای امنیتی عقبنیشیتی تاکتیکی کردهاند.
در تازهترن مورد ولسوالی لاشجوین فراه، ولسوالی ساغر در غور و بازارعلیآباد قندوز نیز سقوط کرده است. چندین ولسوالی در معرض سقوط و تهدیدهای بلند امنیتی قرار دارد. سقوط ولسوالیها در مواردی همراه بوده با تلفات سنگین نیروهای امنیتی. مثلا ۱۸ سرباز در سقوط ولسوالی تولک ولایت غور کشته شدند. طالبان در برخی ولسوالیها پس از سقوط به تجهیزات زیادی نظامی دست یافتهاند. این وضعیت میرساند پس از ماه می و شروع خروج نیروهای خارجی از افغانستان میدان به نفع طالبان در حال رقمخوردن است. همانگونه که پیشبینی میشد، حکومت افغانستان ظاهرا برنامهای برای مهار موج جدید حملات طالبان از قبل آماده نداشته و سقوط پیهم ولسوالیها نشان آشفتگی مدیریت جنگ است.
به سقوط پیهم ولسوالیها هر نامی که گذاشته شود، نتیجه یک چیز است: گسترش قلمرو طالبان و تغییر وضعیت جنگ به نفع طالبان و گروههای شورشی و تروریستی دیگر. یکی از شاخصهای که برتری طرفهای یک جنگ را تعریف میکند، وسعت قلمرو است. در یک ماه گذشته حکومت افغانستان تلاش کرده است که سقوط ولسوالیها را بیاهمیت جلوه دهد. اما این یک خطای فاحش محاسباتی در جنگ است. زیرا سقوط یک ولسوالی به معنای پایان حاکمیت دولت در آن است. اگر از تبعات سیاسی و اجتماعی این دستبهدستشدن چشمپوشی کنیم، از نظر نظامی خارجشدن ولسوالیها از زیر حاکمیت دولت میتواند مسیر اکمالات نیروها را سد و مثل چوب لای چرخ ماشین جنگی افغانستان عمل کند. گروه طالبان عملا جنگ را گسترده کرده است تا از کمکرسانی به نیروهای امنیتی افغانستان بکاهد. بنابراین، سقوط پیهم ولسوالیها مردم را دچار ترس و هراس کرده است.
مسأله مهمتر دیگر، مذاکرات جمهوری اسلامی افغانستان و طالبان است. میان میدان جنگ و میز مذاکره رابطه دوسویه وجود دارد. وسعت قلمرو وضعیت مذاکرات را تعیین میکند. روی این حساب، طالبان از مزایای نظامی و سیاسی دسترسی به قلمرو بیشتر آگاه است و با جنگی سماجتبار و کلافهکننده، قدم به قدم به پیش تاختهاند. گستردهترشدن قلمرو طالبان به این گروه امکانهای بسیار زیادی میدهد: اعمال حاکمیت بر بخشی از مردم، تقویت پایگاه اجتماعی، عبور و مرور آزادانهی جنگجویان و شورشیان از یک نقطه به نقطه دیگر افغانستان، انتقال تجهیزات، مهمات، جنگجو و سربازگیری از مردم، قاچاق مواد مخدر به هدف تأمین هزینه جنگ و در نهایت از نظر سیاسی فربهشدن قدرت چانهزنی در مذاکرات.
به اشتباه تصور نشود که این وضعیت نتیجهی ضعف نیروهای امنیتی است. عملکرد نیروهای امنیتی افغانستان در میدان جنگ بینظیر و فداکارانه است. نیروهای امنیتی و سربازان خط مقدم جنگ تا پای جان از مواضع خود دفاع کردهاند. سربازان تا آخرین مرمی از موضع خود دفاع کرده که در نهایت یا بهصورت گروهی کشته شده یا بهدست طالبان اسیر شدهاند. آخرین نمونهی این فداکاری کشتهشدن دستهجمعی ۱۸ سرباز در ولسوالی تولک ولایت غور است. اما مشکل اصلی ماشین جنگی افغانستان مدیریت ضعیف آن است. عملکرد مدیریتی از سرقومندانی اعلی گرفته تا وزیران جنگ فاجعه است. تاکنون بیشتر ولسوالی زمانی سقوط کرده که کمکرسانی نشده است.
دولت افغانستان باید به خود تکانی بدهد. ادامهی این وضعیت تحقق رویای حصر کابل است. طالبان مثل گذشته دیگر به دنبال عملکردهای صرف هراسافکنانه نیست. این گروه روایت سقوط را پیش میبرد. بنابراین، افغانستان باید برای هر سناریویی آماده باشد. اکنون زمان آن رسیده است که از مردم کمک گرفته شود. حمایت معنوی مردم از نیروهای امنیتی تا کنون ستودنی بوده است. اگر نیاز شود شهروندان از حمایت مادی نیز دریغ نخواهند کرد. ترجیح مردم نیروهای امنیتی افغانستان است. باید جبهات ضد طالب تقویت شود. اما شرطش این است که نیروهای سیاسی و در راس همه رییسجمهور غنی در این تنگنای جنگ و صلح دست از بازیهای سخیف سیاسی بردارند و برای خلق اجماع در محور روحیه ضد طالب و جلب حمایت عمومی آستین بر زنند.