کنفرانس خبری

هادی دریابی

بسم‌الله به‌نام خدا!

در قدم نخست، مردم ما در طول تاریخ اثبات نموده که ملت یک‌پارچه هستند و هیچ‌کسی حق ندارد آن را پارچه پارچه نماید. من از ملت پارچه‌پرور افغانستان تقاضا می‌کنم که یک روز قبول نکنند که پارچه پارچه شوند. من برای این ادعایم برنامه دارم. سازمان ملل مختلف جهان برای ما پیش‌نهاد نموده بود که تاریخ افغانستان را از نو بنویسیم. تاریخی که با اتحاد آغاز می‌شود. آن‌ها پنجاه درصد اتحاد ما را خواستار بودند؛ اما ما گفتیم نی! نی! ما دیگر فریب 50 درصد و 60 درصد را نخواهیم خورد. من و داکتر صاحب شمس‌الله توافق کردیم که این تاریخ را صد درصد از نو بنویسیم. ما برای این کار برنامه داریم. مردم کور نیستند، بیایند برنامه‌های ما را ببینند، بشنوند، باز اگر قبول نکردند، ما می‌فهمیم چه‌کار کنیم.

در قدم دوم، انتخابات مثل صرف شام نیست که خبرنگاران را برای آن دعوت کنیم. ما از تمام خبرنگاران و رسانه‌هایی که با پول ما اخبار و روایت‌های انتخاباتی ما را راست و دروغ نشر کردند، تشکر می‌کنیم. دیگر خبرنگاران که نشر نکردند، دعا می‌کنیم خدا جزای‌شان را بدهد. گفتم که انتخابات مثل شام یا چاشت نیست که خورده شود. انتخابات یک پروسه‌ی ملی، ولسواک او سیاسی است که طی آن عشق مردم نسبت به نامزدان و عشق نامزدان نسبت به مردم ثابت می‌شود. در این انتخابات، مردم با ما لبیک کردند. مردم چرا با ما لبیک کردند؟ من برای جواب این سوال، سی ‌سال است که برنامه طرح کرده‌ام. مردم بیایند عشق مردم نسبت به اشرف را ببینند. اگر کور نباشند، اگر کدام فرزند‌شان در اثر شلیک هوایی کشته نشده باشد، خواهند فهمید. در ولایت زیبای بلخ، یک دختر هژده ‌ساله که زیبایی صورتش را حتا در تمام ایالت پنسلوانیا ندیده‌ بودم، می‌خواست مادرش را بکشد. به پیشوای خود قسم خورده بود که مادرش را می‌کشد. اما‌ مادرش از دخترش یک خواهش کرد. این مادر افغان، از دخترش خواست که به وی فرصت رای‌دادن را بدهد. دخترش قبول کرد. این مادر روز انتخابات رفت و رای خود را به صندوق ما انداخت و برگشت به خانه. به دختر خود گفت که می‌توانی مرا بکشی! اما دید که دخترش از خوش‌حالی نزدیک است قهقهه کند. از دخترش پرسید که چه شده؟ دخترش گفت، «مادر جان! من نامم را تغییر دادم. از میان چند سبد نام که در حویلی بود، یکی را برداشتم. دیدم اشرف است. من نام خود را اشرف گذاشتم مادر! از لحظه‌‌ای که نامم اشرف شده، نمی‌توانم خوش‌حال نباشم؛ هرلحظه دلم می‌خواهد بخندم. خوب بلند بخندم. می‌خواهم بروم روی دختر همسایه را ببوسم و از وی بخواهم که نامش را اشرف بگذارد. مادر جان! تو هم نامت را اشرف بگذار. شاید دیگر نخواهی مرا با ماشه‌ی تفنگ بکشی. شاید دهنت مصروف خنده شود و دیگر مرا دختر حرام‌زاده نگویی!»

ببینید، وقتی مردم تا این حد عاشق ما باشند، مگر روده‌ی ما می‌خارد که از عشق مردم، از رای مردم بگذریم؟ مگر خانم ما بولانی را بدون کچالو پخته می‌کند که ما این عشق را هضم کرده نتوانیم. ما حتا برای خانم خود برنامه جور کردیم که چطور بولانی پخته کند. دیگر زمان، زمان دموکراسی است. زمان آن گذشته که بولانی را با ماشه‌ی تفنگ پخته‌کنیم. من از خانم داکتر شمس‌الله هم خواهش می‌کنم که دست خانم مرا گرفته و یک‌جا بولانی پخته کنند. زیاد خود را بحران بحران نکنند.

در قدم سوم، از تمام شخصیت‌هایی که هرکدام نام خدا مثل تانک زور دارند و عاجزانه آمده در مقابل ما نشسته، تشکری می‌کنیم. همین شخصیت‌ها بوده که افغانستان این قدر پیش‌رفت کرده، اگر خدای ناکرده، این شخصیت‌ها در امریکا متولد می‌شدند و ما از نعمت وجودشان محروم می‌شدیم، شما باور کنید که امروز امریکا صد سال از ما پیش می‌بود.

در قدم چهارم، خط سرخ ما قانون است. من شخصاً حاضرم که حتا از هم‌کاری حضرت صاحب بگذرم؛ اما از قانون عدول نکنم. قانون اساسی افغانستان گفته که انتخابات افغانستان باید بیش‌تر از یک‌سال طول بکشد. ما هم با احترام به قانون، تا حالا انتخابات را معطل کرده‌ایم. اگر قانون اساسی بگوید که انتخابات باید ده سال طول بکشد، ما حاضریم ده ‌سال جنجال کنیم، ولو که مردم حتا نتوانند خواب کچالو را هم ببینند. حکومت وحدت ملی هم مطابق قانون است. اگر خدای ناکرده مطابق قانون نمی‌بود، من حاضر نمی‌شدم که برای رسیدن به این حکومت، چهل و هفده میلیون دالر از شیوخ عربستانی بگیرم.

در قدم پنجم، هیچ افغانی از افغانِ دیگر بدتر نیست. ما با رییس جمهور امریکا هم گفتیم، با پیره‌مرد در بستر افتاده‌ی ایران هم گفتیم و با صاحب فعلی عربستان هم گفتیم که هر رای افغان، باید سه مرتبه تفتیش شود. اگر سه مرتبه تفتیش نشود، باز چطور می‌توانیم ظلم پاکستان را تحمل کنیم؟ بناءً، من به هیچ‌کسی اجازه نخواهم داد که خون مردم را بریزد. خون مردم باید خشک شود. این وطن شایسته‌ی خون‌ریزی نیست. هرکسی که عاشق خون‌ریزی است، برود در کدام کشور دیگر خود را نامزد کند و همان‌جا خون مردم را بریزاند. ما از روز اول که خود را نامزد نمودیم، با تحفه‌ی خیر‌المرسلین شروع کردیم.

در قدم ششم، از همه‌ی خبرنگاران دعوت می‌کنیم که این‌قدر قدم نزنند، بیایند نان خود را خورده و زودتر از محل گم شوند! صبر ما فقط برای باز نگه‌داشتن دهان حضرت صاحب است؛ در موارد دیگر، انعطاف‌پذیری داریم.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه