من کاری به حضرت ابولا ندارم. از همین ابتدا میخواهم سلام و احترامات خویش را خدمت این ویروس کشنده و لعنتی تقدیم کنم. من یک انسانم و گاهی در خیال خویش تصور میکنم که عقل دارم. عقل من حکم میکند که کاری به ابولا و امثال ابولا نداشته باشم و تا میتوانم از ابولا دوری کنم. ابولا دوست و دشمن نمیشناسد، همین که در بدن آدم نفوذ کند، بیخ آدم را میکند. این در حالی است که وزارت صحت عامه خطر انتقال این ویروس را توسط حجاج محترم به داخل کشور محتمل میداند و از اقداماتی برای جلوگیری از آن سخن میزند. جا دارد از همینجا خدمت حجاج محترم یک تبریکی خاص تقدیم کنم و بگویم که زیارتتان قبول! حجاج ما، برای وطن افتخار آفریدند. آنها در حالی به زیارت بیتالله شریف رفتند که شاید 40 درصد خانوادههای کشور زیر خط فقر قرار دارند یا به قول شاعر که پا روی دُم حجاج گذاشته است:
دیشب گرسنه بود دختری که مرد
و همسایهاش زیارتش قبول
برای چهارمین بار از حج برگشته!
چهار گاو نذر کرده
و هدایای رنگارنگ برای خانوادهها و دوستانش گرفته
خاک بر سرش!
اما این شاعر در آخر شعرش اضافه نکرده که یک آدم بسیار بیتربیت میباشد و نمیفهمد که به حاجی بیاحترامی کرده. حاجی هرچه نباشد، به زیارت کعبه رفته و از شاخ و برگش نور میبارد. کاش این شاعر در آخر شعرش میافزود:
ببخشید
من کمی بیتربیت تشریف دارم
و کمی هم بیعقل
اگر نمیتوانم حج و فقر را جمع کنم؛
از روی بیعقلی است
و اگر نمیتوانم ساکت باشم؛
از روی بیتربیتی است
شاید روزی اگر مقتدر شدم
وزارت حج را به وزارت فقرا تغییر بدهم
بلی! مسئلهی اصلی این شعر میانتهی شاعر، وجود فقر و شوق حج است. فقر تباهیست! روایت است که اگر همسایهیمان گرسنه باشد و ما به حج برویم، حجمان قبول نمیشود. به اساس همین روایت و به استناد فقر در کشور، عمل حج حاجیان را باید با دیدهی شک نگریست. هر حاجی هیچ که مصرف نکند، حداقل معیشت چند خانواده را از رفتن به حج تا برگشتن از حج، مصرف میکند. قربانیهای تجلیل از زیارت حج که در برگشتن از حج صورت میگیرد یا بهتر است بگویم به رخ کشیدن عمل حج و هدایای برگشت از سفر، بماند سر جایشان. آیا بهراستی اعمال حج انسان افغانی قبول خواهد شد؟ همینجاست که میتوانیم فقر را ابولای افغانی بنامیم! فقر تباهی بار میآورد. اگر آن روایت همسایهی فقیر و عمل حج درست باشد، میبینیم که همین فقر باعث تباهی عمل حج یک حاجی شده است. به مثال دیگر توجه کنید: اشرف غنی احمدزی به عنوان رییس جمهور کشور به ملاقات زندانیها رفت. وی در جریان این ملاقات کشف کرد که خیلی از زندانیها حتا سیزده سال میشو که در زندان بهسر میبرند، بدون اینکه به پروندهیشان رسیدگی شده باشد. خُب، چرا به پروندهی این زندانیان رسیدگی نشده؟ این حق هر زندانی، ولو هرقدر خطرناک، میباشد که به پروندهاش سریع رسیدگی شود (خواهش میکنم نگویید که حق انسانهای آزاد در طول سیزده سال گذشته کجا مراعات شد که از انسانهای دربند مراعات شود. این را خودم هم میدانم). یکی از دلایل کوتاهی در این زمینه، فقر و ثروت خانواده یا اقارب شخص زندانی میباشد. بارها شنیدهایم که اگر با سارنوالان دست و دلبازی کنیم، کارمان جور میشود. اما اگر به امید عدالت بنشینیم، روزگارمان سیاه است. حالا شما تصور کنید که یکی از آن زندانیهایی که سیزده سال میشود بیسرنوشت در زندان خوابیده، شما باشید. آیا این سیزده سال شما تباه نشده؟ شاید وقتی به پروندهی شما رسیدگی شود، مشخص شود که شما باید 5 سال زندانی میشدید، نه اینکه 13 سال را در بیسرنوشتی محض میگذراندید. یا اگر به قدر کافی پولدار میبودید، مطمئنم کار اصلاً به سیزده سال نمیرسید چه، که ممکن بود کار در همان ماههای اول سامان میگرفت و شما از زندان رهایی مییافتید. میبینید که فقر چقدر باعث تباهی است. بهخدا این فقر از ابولا کمتر نیست. آدم را میکشد. همین چند روز پیش چند نفر از برادران فقیر ما، در مسیر راه چند نفر را کشت تا کمی پول و تجهیزات فردی از قبیل ساعت، موبایل، میموری کارت، انواع لباس، از قبیل زیرپیراهن، نیکر یا شورت، تنبان و پیراهن معهی ایزاربند، لنگی و کلاه گیرشان بیاید. البته فقر تنها به معنای این نیست که نان برای خوردن و لباس برای پوشیدن نداشته باشی، بل گاه به معنای این است که خانه در دبی نداشته باشی، به بازار سکس دوشنبه و دبی دسترسی نداشته باشی، نتوانی خیلی راحت به سیاحت در کشورهای اروپایی بروی و از این بابت مدام در عذاب باشی تا اینکه در کابل بانک موفق شوی رفع فقر کنی! همین فقر که در اول بعضی از آدمها را داشت تباه میکرد، در نهایت به تباهی طیف گستردهای از مردم انجامید و هیچ شکی نیست که طی چند ماه آینده، خیلی از عالیمقامهای دولت را نیز به تباهی بکشاند. البته اگر غنی فقیر نشود.