می‌رسد و نوبت‌شان کَی کَی، کَی‌یْ‌یْ‌یْ!

هادی دریابی

یک بحث فلسفی در باره‌ی انسان وجود دارد و آن این‌که انسان موجود ناشناخته است. این بحث در اول فلسفی نبوده؛ اما به مرور زمان که بادنجان سیاه در منوی غذایی آدم‌ها قرار گرفته و قبل از آن نیز آدم‌ها آتش را کشف کرده بودند و علف‌ها را بریان کرده نوش جان می‌نمودند، به شکل بحث فلسفی درآمده و تا امروزه روز که عصر انترنت و انفجار اطلاعات به شمار می‌رود، به حیث بحث فلسفی باقی مانده‌ است. اما این بحث فلسفی به چه معنا؟ خیلی راحت است. چند روز قبل، دولت حبیب استالف را به عنوان یک مجرم و تبه‌کار به دار کشید. هرچند سازمان‌های حقوق‌ بشری خیلی تلاش کردند که این اعدام‌ و اعدام‌های دیگر، صورت نگیرند؛ اما مرتیکه اعدام شد. جسدش را به خانواده‌اس تسلیم نمودند. جمعیت کثیری جمع شدند و او را خیلی محترمانه دفن کردند. حالا اگر همین مردم از حبیب استالف نیکی دیده باشند، که حتماً دیده، تصمیم بگیرند برای شادی روح او، چند روز سرک را بسته کنند یا اصلاً بروند در چهار دروازه‌ی کابل، بادنجان‌فروشی حبیب استالف را باز کنند و به مردم بادنجان مرغوب و ارزان عرضه نمایند، آیا هنوز شکی باقی می‌ماند که انسان موجود ناشناخته نباشد؟ به نظر من که شک باقی نمی‌ماند. این اتفاق نیفتاده و ممکن است بیفتد، ممکن است نیفتد. ما موارد‌ زیادی دال بر ناشناخته بودن نوع انسان داریم که اتفاق افتاده و از رسانه‌ها نیز پخش شده. به‌طور مثال: شواهد و قراین نشان می‌دهند که تمام وکلای مجلس انسان اند. در کنارش، شهردار کابل نیز انسان است. هم جامعه‌ی جهانی این مسئله را قبول دارد، هم ما. اگر یادتان باشد، بعضی از این وکلا، به‌شمول حضرت رییس پارلمان، از شهردار زمین مجانی خواسته بودند. این یک مسئله! مسئله‌ی دیگر این است که شهردار این خواسته‌ی آن‌ها را غیرقانونی می‌دانست و جمع کثیری از ما نیز فکر می‌کردیم که این نمایندگان به‌خدا بسیار بی‌شرم اند. حالا این دو مسئله قابل جمع نیست. وکلای محترم حق خود می‌دانستند که زمین مجانی بگیرند؛ اما ما نمی‌دانستیم. دقیقاً به همین خاطر است که انسان موجود ناشناخته است، وگرنه همه‌ی ما ادعا داریم که انسان هستیم. گذشته از این وکلای چیز، دیگر موارد‌ بسیاری نیز وجود دارند. مثلاً بارها اتفاق افتاده که برادرزاده‌ی وزیر یا اصلاً خود ارجمندی وزیر، برنده‌ی داوطلبی‌های پروژه‌های میلیونی شوند و آخر کار هم سرکی بسازند که بعد از سه ماه، قیرش به جغل تبدیل شده و خاک‌بادش مردم را کور کند. در چنین یک حالت که آقای کرزی رییس جمهور بود، بارها از این موارد شکایت نمود. متوجه باشید که فقط شکایت نمود. چون همه‌چیز در شکایت خلاصه می‌شد. هیچ مقامی احساس ترس نمی‌کرد و حس وطن‌دوستی از دلش بیرون نمی‌شد و در نتیجه از وطن فرار نمی‌کرد. هم‌چنان در وطن می‌ماند و خدمت می‌کرد. اما بعد از آن‌که آقای احمدزی به ریاست جمهوری رسیده، وضع کمی فرق می‌کند و حس وطن‌دوستی در قلوب مقام‌ها به لرزه درآمده. رفتن آقای احمدزی به زندان و اخطار دادن به سارنوالی و قضا، روی‌ کار کردن قضیه‌ی اختلاس و پول‌شویی کابل‌بانک و دست‌گیری چند متهم آن، باعث شده که ستون احساس وطن‌دوستی خیلی از مقام‌ها به لرزه بیافتد و آهنگ فرار کوک کنند. گفته می‌شود که رییس جمهور غنی، در یکی از شب‌های ریاست جمهوری، بی‌خبر به یکی از حوزه‌های امنیتی شهر کابل سرک کشیده و خواستار وضاحت تشکیلات روی کاغذ و تشکیلات واقعی آن حوزه شده است. وقتی بررسی کرده، دیده که تشکیلات روی کاغذ به مراتب بیش‌تر از تشکیلات واقعی و موجود آن حوزه می‌باشد. تشکیلات روی کاغذ به این معنا که فرضاً حوزه‌ی مذکور برای 500 نفر‌ بودجه می‌گرفته؛ در حالی ‌که کل نیروی موجود و معاش‌خور آن حوزه به 150 نفر هم نمی‌رسیده. در چنین یک حالت، آقای احمدزی مثل کرزی به اخطار و هشدار اکتفا‌ نمی‌کند، بلکه مستقیماً رییس محترم حوزه‌ی مذکور را که در تمام این سال‌ها دزدی می‌کرده، از وظیفه سبک‌دوش نموده و خواستار تحقق عدالت در مورد وی می‌شود. می‌بینید که انسان موجود ناشناخته است. از یک طرف دزدی رییس حوزه و از طرف دیگر، جدیت رییس جمهور! حالا به نظر شما، بهترین کار برای رییس حوزه‌ی مذکور چه می‌باشد؟ بعضی از فرصت‌شناسان می‌گویند که رییس مذکور باید فرار کند. این سرک‌ کشیدن‌های شبانه به نهادها و ادارات دولتی، زنگ خطری است پای گوش مقام‌هایی که در تمام سال‌های حکومت کرزی، مصروف دزدی و تبه‌کاری بوده‌اند. اگر وضع به همین منوال پیش برود، یکی یکی نوبت همه خواهد رسید! البته فرار کردن‌ها هم زیاد شده. می‌گویند که رییس نوی کابل‌بانک و بانک ملی افغان از همین حالا دل به دریا زده و از کشور فرار نموده‌اند.

البته این به معنای این نیست که خیلی امیدوار باشیم. شما به حضور عمر زاخیلوال که یکی از متهمان اصلی فساد در حکومت کرزی می‌باشد، نگاه کنید. وی هم مشاور اقتصادی رییس جمهور است، هم سرپرست وزارت مالیه! اگر آقای احمدزی قصد دارد فساد را از بین ببرد، چرا زاخیلوال را کنارش نگه ‌داشته است؟ این پرسش باید پاسخ یابد، یا حد‌اقل ثابت شود که تمام اتهام‌ها علیه آقای زاخیلوال دروغ و بی‌پایه می‌باشند. البته یک احتمال دیگر هم وجود دارد و آن‌ این‌که، آقای زاخیلوال بزرگ‌ترین و خطرناک‌ترین مقام فاسد 13 سال گذشته است و آقای احمدزی برای این‌که روز محاکمه‌ی او برسد، وی را نزدیک خویش نگه ‌داشته؛ چون می‌گویند، «دوست را نزدیک نگه‌دار و دشمن را نزدیک‌تر».

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه