میگوید آدم در دار دنیا هیچچیز نداشته باشد، حداقل یک دوست خوب داشته باشد. من که هرچه زور زدم، نتوانستم این جمله را دروغ بکشم. این جمله هرقدر هم که درست باشد، باز عیب مخصوصش را دارد. بهطور مثال، شما فرض کنید که من هیچ نداشته باشم؛ نه تنبان داشته باشم، نه کلاه داشته باشم، نه خانه و نه هیچچیز دیگر. از سویی هم، یک دوست خوب داشته باشم و آن دوست من مثلاً داکتر احمدزی باشد. اگر اینگونه باشد، آقای احمدزی خیلی به عذاب میشود. مجبور است برای من لباس بخرد. مرا نان بدهد. مرا در ادارهی امور استخدام کند. خریدن لباس و نان برای من، از نظر مردم هیچ مشکلی ندارد. نه تنها مشکلی ندارد، که خیلی هم کار شایسته و نیکو جلوه میکند. اما اگر آقای احمدزی در حق دوستش لطفی بکند و مرا در ادارهی امور استخدام کند، عالم و آدم داد میزند که این رییس جمهور خیلی فاشیست است. تنها رفقا و یاران خود را در تشکیلات سهیم میکند. فرض را بر آن میگیریم که من اهل کار باشم و در کاری که به من داده میشود، هیچ کوتاهی نخواهم کرد، در این صورت، ادعای مردم بیجا خواهد بود. اما اگر طبق معمول، من اهل کار نباشم، حق با مردم است. هرچند که خیلی از اعتراضها بهخاطر شایستگی یا ناشایستگی نیست و رنگ و بوی قومی دارند. به قول یک دوست، «به من چه که وزیر که مقرر میشود، والی که مقرر میشود، یا از کدام قوم و تبار میباشد. من شهر تمیز میخواهم. سرکهای معیاری میخواهم. پارک میخواهم. شفاخانهی مجهز لازم دارم. مکتب لازم دارم. دانشگاه لازم دارم و نیاز به کار و زندگی دارم. امنیت میخواهم تا دنبال آرزوها و اهداف خویش بگردم. کاکایم هم اگر وزیر باشد و اهل کار نباشد، تنها چیزی که به من میرسد، بند کردن هردو طرف کوچه، خاکباد و فلمبازیهای مسخرهی دیگرش به من میرسد، نه چیزی دیگر (من که مفتخور نیستم)!» ما گرفتار نگاه بد به مسایل شدهایم. البته این به هیچ عنوان به معنای این نیست که آقای رییس جمهور در انتخاب و انتصابهای خویش آنطوری که باید و شاید، عمل کرده یا عمل خواهد کرد؛ اما نگاه غالب چنین است و به این زودیها هم تغییر نخواهد کرد.
تغییر این وضعیت با یک دوست خوب میسر است. همین دیروز را به عنوان روز معلم تجلیل کردند. در این روز فرخنده آقای رییس جمهور سخنانی گفت و آقای وزیر معارف هم سخنانی ارائه کرد. رییس جمهور گفت، آنچه را که معلمان امروز تولید میکنند، نیاز فردای کشور است. آقای وزیر گفت، ما فعلاً 217 هزار معلم داریم. رییس جمهور که همانا آقای احمدزی باشد، گفت که نمیخواهیم سال 5 میلیارد دالر را در زمینهی امنیت مصرف کنیم؛ میخواهیم این مبلغ را در راه معارف، صحت و ساخت و ساز مصرف کنیم. وزیر صاحب محترم گفت که افغانستان 11 میلیون و 500 هزار دانشآموز دارد. آقای احمدزی گفت که هر دانشآموزی که از صنف دوازدهم فارغ میشود، باید ظرفیت کار کردن را داشته باشد؛ اما آقای وزیر عرض نمود که 297 هزار مرکز تربیت معلم فعال داریم که سالانه سی هزار آموزگار فارغ از این مراکز جذب معارف میشوند. ظاهراً هیچ یکی از سخنهای گفته شده بد نیستند. اما تفاوتها میان سخن رییس جمهور و وزیر معارف بسیار اند. یکی از این تفاوتها را جایزهی صلح نوبل چنین برشمرده: «خدمت تمام آن عده افغانهایی که از اعطای جایزهی صلح نوبل به خانم ملاله شکایت دارند، عرض شود که عزیزان ما! مگر وقتی ملاله تیر خورد، وزارت شما مراسم دعا برگزار نکرد؟ اگر شما هزاران دختر شبیه ملاله یا حتا شجاعتر از ملاله دارید، یکی از آنها را به ما نشان بدهید. از وزیر خود بخواهید که برای آن لابیگری نماید، تا وقتی که وزیر محترم شما قُدقُدش در خانه و تخمش در صحرا باشد، توقعی بهتر از این نداشته باشد». به نظر من که راست گفته. البته نمیدانم چرا این موضوع را مطرح کردم. من باید در باب دوست خوب سخن میگفتم. خُب حالا شده دیگه. کاری که شد، دیگر نمیشود که نشود. همین لحظه امواجی از گردهام ساطع میشوند که بگویم، این وزیر، وزیر خردمندی نبوده و مناسب وزارت معارف نیست. از سوی دیگر، این شخص آرزو دارد که در عالم وزارت بمیرد، یعنی آن قدر وزیر بماند تا حضرت عزراییل از وی خواهش کند که بس است و باید بمیرد. نمیدانم در مقام یک دوست خوب چه پیشنهادی برای وزیر معارف و چه پیشنهادی برای رییس جمهور کشور بدهم. فقط حاضرم شرط بزنم که ایشان نه بهخاطر لیاقت، بلکه با زور وزیر شده و ممکن وزیر هم باقی بماند، مگر اینکه معجزه شود و وی از وزارت دلسرد شود. کیه باشد که از وزارت دلسرد شود؟ من هم عجب نفهمی هستم بخدا…
Let me get one thing absolutely clear; there is no cure for diabetes.
become familiar with your eating style, then you will have
a better idea of what you need to change. After she uses a test strip she leaves the room with
it, and I never even see a glucose monitor. This is one of the reasons so many overweight and
obese individuals have Type 2 diabetes.