شوره‌زار وابستگی

سخیداد هاتف
سخیداد هاتف
عکس: آرشیف

یکی می‌گوید که اگر ما دین مبین اسلام را درست بفهمیم و چنان‌که باید به تعلیماتش عمل کنیم، این دین خاصیت رهایی‌بخش خود را آشکار خواهد کرد. می‌گوید در این آیین به انسان‌ها گفته شده که به عدالت عمل کنند، از ستم بپرهیزند، به یتیمان و مسکینان یاری رسانند، به پدران و مادران احترام بگذارند، از اسراف پرهیز کنند و به راستی و پاکیزگی و پارسایی رو بیاورند.

آیا می‌توان در برابر چنین آیینی لب به انتقاد گشود یا دستی به مخالفت برآورد؟

یکی می‌گوید طبقاتی‌بودن جامعه و فاصله‌ی وحشتناک میان دارا و نادار، سرچشمه‌ همه‌ی کژی‌هاست. می‌گوید حق انحصاریِ سرمایه‌داران قدرتمند برای مالکیت بر ابزار تولید، به‌دنبال خود مناسبات اجتماعی و انسانی ویژه‌ی نیز خلق می‌کند و این مناسبات خود هم‌چون ابزاری برای بازتولید بی‌عدالتی و استثمار بیشتر عمل می‌کنند. می‌گوید زمان آن رسیده که فهم‌های غلط و تفسیرهای توطئه‌آمیز از سوسیالیسم را کنار بگذاریم و به آن سوسیالیسمی برگردیم که از ابتدا می‌گفت تا ساختار معیوب تولید کالا و سرمایه به صورت بنیادین دستکاری نشود، اصلاح شاخه‌ها و روساخت‌ها فقط به غلط‌فهمی و توهم اصلاحات می‌انجامد و نابرابری را بیشتر می‌سازد.  

کجای این دیدگاه نادرست است؟ چه کسی می‌تواند اندیشه‌ی صائبی را که در این دیدگاه هست به آسانی به چالش بکشد؟

یکی می‌گوید اسلام و سوسیالیسم در جهان و در ملک ما امتحان خود را داده‌اند. جراحتی‌که سرزمین ما از آن و از این بر پیکر دارد، از هیچ رسم و آیین دیگر ندارد. می‌گوید زمان آن رسیده است که از خرد سرمایه‌داری لیبرال سود بجوییم و به جای این همه پافشاری بر مواضع ایدئولوژیک چپ‌ و راست، به عقلانیت بازار آزاد و مدل‌های فرهنگی، اقتصادی و سیاسی جامعه‌ی باز رو بیاوریم. نمونه می‌آورد و می‌گوید که اگر نگاهی به دنیای پیشرفته بیندازیم، می‌بینیم که آن دنیا هرقدر عیب هم که داشته باشد، خود سیستمِ توان نقد و اصلاح خود را نیز دارد.

با چه چیز در این دیدگاه می‌توان مخالفت کرد؟ آیا نباید پس از آزمودن آن دو گزینه‌ی دیگر این یکی را به‌کار بست؟

واقعیت این است که بر هر سه دیدگاهی که در بالا آوردم، ایرادها می‌توان گرفت و گرفته‌اند. اما فرض ما این است که هیچ ایرادی بر هیچ کدام از این سه دیدگاه نمی‌توان وارد کرد. به عبارتی دیگر، فرض ما این است که هر کدام از این سه تا که در مملکت ما خوب عملی شود، همان سعادتی را که مقصود ماست به بار خواهد آورد.  

اکنون، چه کسی می‌تواند اسلام یا سوسیالیسم یا سرمایه‌داری (هر نسخه‌ی ممکنش را) در افغانستان حاکم کند؟ پاسخ: کسی که قدرت داشته باشد. پرسش: چه کسی قدرت دارد؟ پاسخ به همین پرسش است که بر بسیاری از مشکلات بنیادین ما روشنی می‌اندازد. این طور:

در ملک ما هر گروهی که محتاج قدرت بوده -تا سخن یا مطالبه‌یی را بر کرسی بنشاند- برای کسب قدرت ناگزیر به بیرون رو آورده است. تمام دوران معاصر ملک ما قصه‌ی «کمک خارجی» است. این به انگلیس متمایل بود و آن به تزار روسیه. این به شوروی تکیه کرده بود و آن به امریکا. این از عربستان نقشه‌ی راه (و البته پول و تفنگ) دریافت می‌کرد و آن از ایران. این چشم امید به هند بسته بود و آن به پاکستان.

شما وقتی‌که برای به ثمر رساندن آرمان خود به قدرت نیاز دارید و منبع قدرت‌تان خارجی است، دیگر فرق نمی‌کند فدایی اسلام هستید، پیشقراول کمونیسم هستید یا کشته و مرده‌ی سرمایه‌داری لیبرال. برای این که هیچ‌کس در بند آرمان شما نیست. آن کس که به شما پول و اسلحه و امکان سفر و نفوذ سیاسی می‌بخشد، فکرهایی برای خودش دارد که در همه حال بر نگرانی‌ها و آرزوهای شما مقدم‌اند. اسلام‌تان عالی است، سوسیالیسم‌تان ماه است و سرمایه‌داری‌تان مادر فضایل است. اما زمین‌تان را آن که نان داده فرمان داده که شوره بکارید. شما در شوره‌زار وابستگی زندگی می‌کنید و در این شوره‌زار نه اسلام‌تان ثمر می‌دهد، نه سوسیالیسم‌تان و نه کاپیتالیسم‌تان. حکومت قبلی افغانستان چشمش به کمک خارجی بود. حکومت فعلی افغانستان نیز با پیشینیان خود هیچ تفاوتی ندارد. این یکی هم هی کج و راست می‌رود تا ببیند کدام رفتارش قیفِ کمک خارجی را در پایتخت افغانستان فرود می‌آورد. دلش می‌خواهد دولت متنعمی باشد، اما رفیق بخششگر کم دارد و حیران ایستاده که تا کجا می‌تواند دین مبین را با عصاره‌ی مسموم دالر، سر پا نگه‌دارد.

با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه