لوی سارنوالی (مگر لوی سارنوالی نیاز به شرح دارد؟) خدمت ما به عرض رسانده که پروندهی اختلاس و سوء استفادهی پنج وزیر از صلاحیتهای قانونیشان را به دادگاه عالی فرستاده است. لوی سارنوالی ادعا میکند که سه وزیر دیگر نیز در تیررس قرار دارند و به امید خدا، پروندهی آنها نیز به دادگاه فرستاده خواهد شد. اما دادگاه عالی نیاز به شرح دارد. قبلاً دادگاه عالی جایی برای تبرئهی مقامها شمرده میشد؛ اما حالا شایعه است که آنها به تخمینالوژی جدید مجهز شده و هر قاضی به جای اینکه به جیب و شلوارش فکر کند، پیش خود تخمین میزند که اگر خدای نخواسته حین پرکردن جیب، شکار چشمان حضرت رییس جمهور شود، روزگارش چه، که رویش هم سیاه میشود. بر اساس این تیوری بیاساس، حالا گفته میشود، دادگاه عالی بهجایی تبدیل شده که در آن به اتهام متهمان رسیدگی میشود. حالا دیده شود که وزیرهای متهم به اختلاس و سوء استفاده از صلاحیتهای قانونی، مجرم ثابت میشوند یا نه؟
خُب، همهچیز که بدون شرح نیست. مثلاً وقتی وزارت اطلاعات و فرهنگ مأمور بررسی برداشته شدن لوحهی فیض محمد کاتب هزاره شده، نیاز به شرح دارد. شرحش این است، شما فرض کنید اسم من زلگی سیلاب باشد. من در گذشته مثل سیل خانه و زندگی مردم را خراب کرده باشم. حالا هم مثل سیل زور داشته باشم. اگر بخواهم، بتوانم صدها خانه را با یک حرکت ویران کنم و ساکنان قیمتی آن خانه، از قبیل طلا و پول نقد، را به خزانهی خود انتقال بدهم و ساکنان مزاحمش که عبارت از آدمهای خانه باشند را زیر گِل و لوش کنم. طبعاً که من آدم قابل احترامی هستم و هرکسی در مقابل من بیاحترامی کند، اجرش با سیلاب میشود. حالا فرض کنید من از سوی مردم چهاردهی به عنوان رییس مردم تعیین شده باشم و از سوی دیگر، از تنها کسی که در این مملکت متنفرم، فیض محمد کاتب هزاره باشد. در یک همچو شرایط، آیا من حق دارم نام دشمنم را از سرک منطقهی خود بردارم یا نه؟ معلوم است که حق دارم. شورای وزیران بیخود فیصله کرده که نام آن سرک را فیض محمد کاتب هزاره بگذارد. شهرداری هم گلاب بر رو، بادنجان سیاه را خام خورده که آمده آن تابلو را در سرک مربوط من نصب کرده. گفتم که همهچیز بدون شرح نیست. مثال هم دادم. حالا به شرح بعضی از چیزها میپردازم.
اختلاس: یک عده میگویند که اختلاس به گرفتن پول از مردم یا نهادها از مجرای غیرقانونی گفته میشود. باید گفت که این عده ذهن کوچک دارند. آنهایی که ذهن بزرگ دارند، دنبال تعریف اختلاس نمیگردند، بلکه تلاش میکنند به خود اختلاس برسند. زیاد تلاش هم نمیکنند، زمینهی رسیدن به اختلاس فراهم است. مثلاً رییس جمهوری وجود دارد که اختلاس برایش مهم نیست. شرکتها و نهادهایی وجود دارند که در وقت رشوه دادن میگویند، «مثل شیر مادر برایت حلال باشد» و رشوهی خویش را تقدیم میکنند. معاملهی سودآور هم که حی و حاضر سر میز نشسته و شخص وزیر آن را به رشوهدهنده تقدیم میکند و دعا میکند که موفق باشی! مردم هم دسترسی به اطلاعات ندارند. قوهی مجریه و قضائیه هم از خرس مو میکنند. هرنوع خاطرجمعی از سوی پارلمان هم متصور است. وقتی هم پای کار میلنگد، همیشه وزیر دیگری وجود دارد که ضمانت میکند. در نهایت، اگر فشارها جدی شدند، راه رفتن به کشورهای خارجی باز است و خانه و زندگی مجللی هم آماده.
صلاحیتهای وظیفهای: در این قسمت به دوبیتی زیر توجه کنید.
پسران وزیر ناقص عقل
به گدایی به روستا رفتند
روستازادهگان دانشمند
به وزیری پادشاه رفتند
در این دوبیتی بهخوبی واضح شده که پادشاه حق انتخاب وزیر خویش را دارد. پادشاه اگر آدم عاقل باشد، به فکر پسرخاله و کاکای خویش نیست، بلکه دنبال آدمهایی است که اهل خرد و دانش باشند. این صلاحیت بهنحوی به وزیران هم اعطا میشود. مثلاً وزیر پیشین ترانسپورت حق داشته که پسرمامایش را در گمرک هرات مقرر کند تا درآمدهای میلیونی این گمرک، حداقل بیجای نشوند. البته خدا پسرمامایش را عمر بدهد؛ چون تمام درآمد آن گمرک را عادلانه تقسیم میکرده و در خیلی از جاها شکستهنفسی هم میکرده. میگوید، آخر یک هفته بوده و وقت تقسیم پیسه، پسرمامای د ترانسپورت پخوانی وزیر، از سهم خود یک خانه برای شخص وزیر صاحب در کرانهی شرقی دریای شیخ الیزابت دوم در انگلیس خریده (خودم هم میدانم که گمرکات مربوط وزارت مالیه میشود؛ اما بدبختی این بوده که وزیر مالیه آن وقت پسرمامایش را به حیث سفیر مقرر کرده بوده).
همین وزارت اطلاعات و فرهنگ نیز را ببینید، یک رقم بیخیال است که انگار هست نیست، همین وزارت اطلاعات و فرهنگ است. من بارها از این وزارت خواستم مرا تقدیر نماید؛ اما هیچ توجه نکرده است. من هم اعصابم خراب شده و این بیت را خدمتش تقدیم میکنم:
یک روز کلچر میشوی، یک روز فرهنگ میکنی
گویا که با تنبان خویش، یک عمر است جنگ میکنی