کمیسیون مستقل انتخابات در مجموع 9 کشمشنر دارد. هرکدام از این کشمشنران در دوران کشمشنری خویش، حق داشته با رسیدن هر عید، 30 کیلیو کشمش، 30 کیلو نخود، 30 کیلو چاکلیت، 10 کیلو بادام (مغز بادام)، 15 یا 65 کیلو کلچهی بیسکویتی (خدا گردنم را نگیرد، سند کمی خیره بود و درست فهمیده نمیشد)، 12 قالب کیک دو کیلویی که میشود 24 کیلو کیک از سوی کمیسیون مستقل انتخابات به خانه ببرد تا به علت زیادی مراجعین و مهمانان، خدای نخواسته بیآبرو نشوند. خداوند یک تار مو از سر حامد کرزی کم نکند که کشمشنران کمیسیون را در این راستا تا پای جان حمایت نموده است. جا دارد از قهرمان همهجانبهی خویش، آقای ضیاالحق امرخیل نیز تشکری کنیم که در خلق این افتخار، کشمشنران را افتخار بخشیده و ملت را از شرمندگی نجات بخشیده است. اینکه میگویم قهرمان همهجانبه، به این خاطر است که وی هم پروای گوسفندان را داشت، هم به فکر انتخاب مردم و تعیین سرنوشت مردم بود و هم خدازده وقتی رسوا شد، سر از مکه درآورد و کمک به خرید کشمش و نخود هم بماند سرجایش. حالا این کشمشنران حاضر شده به ملت غیور و از همهچیز بیخبر افغانستان حساب پس بدهند.
کشمشنر یک: من خیلی مهمانات دارم. من تنها در روز اول عید، 32 بخاری آبجوش مصرف کردم. پول آب جوش مرا این کمیسیون بیپدر نداد. مجبور شدم سفر دوبی را کنسل کنم تا مهمانات بنده بدون چای نمانند! گفتم که بنده خیلی مهماندار هستم، نام خدا گلهی ملخواری زیاد است. من در روز عید دیدم که طرفداران داکتر صاحب آمده بودند و خیلی کشمش-نخود و چاکلیت و کلوچه میخوردند و کیک مصرف میکردند. آنها هنگام رفتن حتا در جیبهای خود نخود و کشمش و بادام میبردند. همینطور شد که در روز عید در یک بغل مهمانخانه نوشتم که از بردن چاکلیت و نخود و کشمش و بادام، جداً بپرهیزید! خدا را شکر که سرنوک رسیدیم.
کشمشنر دوم: تنها خدا است که میماند! ما همه رفتنی هستیم. وقتی ما برویم، این نخود و کشمش چه بدرد میخورد؟ هیچ! پس شما هم اگر جای ما باشید و نام خدا رمه رمه مهمان خانهیتان بیاید، 30 کیلو را بان، اگر 80 کیلو، 100 کیلو، 500 کیلو هم که باشد، مهمانان را خدمت نمیتواند. شما آمدید از من سوال میکنید که 30 کیلو کشمش کجا شد؟! خوب معلوم است که کجا شده، رفته به شکم مردم! ما که خود نخوردیم، فامیل ما شکر همه مرض شکر دارند! هیچکس کشمش نمیخورد.
کشمشنر سوم: برو گمشو! تو که هستی که از من حساب میگیری؟ من امرخیلت را حساب نمیکردم، تو دیگه که هستی؟ خوب کردم که هر کجا کردم. مرد ببینم طرفم چپ سیل کنه…
کشمشنر چهارم: ما از اول هم پلان داشتیم عید را در دوبی باشیم. تمام خانوادهی ما در دوبی است. من به کمیسیون پیشنهاد کردم که قیمت اینها را بدهد، مرا قبول است. کمیسیون هم قبول کرد. قیمتش را داد و من هم رفتم دوبی کنار فامیل خویش! البته خدا ریا نکند، دخترعمهی خود را که پوهنتون میخواند هم همرای خود بردم. او پس نیامد. همانجا نشست و گفت دوبی خوب است، بلا ده پس درس و پوهنتون! پدرش هم میگوید، او در دوبی باشد. اینجا هیچ اعتبار نیست. ملا سر دختری که برای یاد گرفتن قرآن میرود، تجاوز میکند. خدا میداند در پوهنتون چه حال باشد؟!
کشمشنر پنجم: از اینکه مرا قابل دانستید، خیلی متشکرم. واقعاً سوال بهجاست اینکه میپرسید 30 کیلو نخود و کشمش را چطور مصرف کردید. خوشحالم که در این وطن جوانان روشن را میبینم. آینده از شماست به گفتهی اتصالات ههههههه. اما من از شما یک سوال دارم، شما آیا خبر دارید که ما چقدر تحت فشار بودیم؟ از هر طرف سر ما فشار بود که آرای فلان ولایت را زیاد کن، از فلان ولایت را کم. بهخدا اگر خر میبود، زیر این فشار شغال میشد. حالا 30 کیلو کشمش و نخود به نظر شما چقدر پیسه میشود؟ اگر دولت اعتراض کند، من همین 30 کیلویش را 300 کیلو کشمش میدهم. چُرتم هم خراب نیست!
کشمشنر هفتم: یک بیت یادم میآید که مرحوم بیبی من میخواند. «بلا میکنی و بلا میکنی/ نخود را ز کشمش جدا میکنی». شما هم بلا میکنید. این سی کیلو کشمش به نظر شما چند میارزد؟ کیلوی 500 افغانی هم که حساب کنیم، میشود 15 هزار افغانی. به نظر شما، این 15 هزاریها زیاد اند. تنها کرایهی خانهی ما ماه 100 هزار افغانی میشود. موتر زرهی و خرج دسترخوان را خو بان سر جایش! بروید دنبال این چیزها نباشید. همین لحظه که شما اینجا نشستید، مطمئنم در هر وزارتخانه، لکها افغانی حیف و میل میشوند.
کشمشنر ششم و هشتم و نهم از ساحه خارج اند و گفته میشود بعد از آن همه جانفشانی برای انتخابات، رفتهاند که هواخوری کنند. بعضیها میگویند که کشمشنران کمیسیون مستقل انتخابات، اگر این همه کشمش نمیخوردند، آن همه کار نمیتوانستند (گوسفند چاق نمیتوانستند). نوش جان کشمشنران!