حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر به امریکا، روابط تنگاتنگی را بین پاکستان و امریکا به ارمغان آورده و این یک تهدید برای امنیت هند بود. تنش بین آنها بالا بود و هر دو همکاری ایالات متحده با هند یا پاکستان را بهشدت مورد تردید قرار داده بودند. هند دارای سهم زیادی در زمینه جنگ علیه تروریسم بود، اما پاکستان با توجه به اهمیت موقعیت استراتژیک آن انتخاب شد. هند این اتحاد استراتژیک را چندان به نفع خود نمیدانست. رییسجمهور مشرف توسط ایالات متحده، بهعنوان یک جنگنده در برابر تروریسم مورد قدردانی قرار گرفت. اما هند، در سال ۱۹۹۹ از این موضوع رضایت نداشت. جنرال مشرف بهعنوان معمار جنگ کارگیل، باعث آغاز جنگ در امتداد مرزهای کنترلی کشمیر شد. بدترین جنگ برای بیش از یک سال در اکتبر ۲۰۰۱، منجر به شکست هند شده و در ادامه پاکستان بهدلیل ارتکاب تروریسم فرامرزی محکوم شد.
حمله به مجلس هند
در ۱۳ دسامبر سال ۲۰۰۱، مجلس هند در دهلی نو مورد حمله قرار گرفت و پنج نفر در این حمله تروریستی کشته شدند. هند، کشور پاکستان را مسئول بروز این حمله دانست. آتال بهیاری واجپایی، سخنانی را علیه پاکستان اظهار داشت و ادعا کرد که تروریستها و شبهنظامیان کشمیری توسط پاکستان مورد آموزش واقع شدهاند. پاکستان این اتهام را بهشدت رد کرد و رییسجمهور مشرف، حمله را محکوم کرد و دو سازمان تروریستی (لشکر طیبه و جیش محمد) در پاکستان بسته شدند.
او در سخنرانی خود نسبت به ملت اذعان داشت که کشور وی توسط تروریستها و برای مقاصد نامناسب مورد استفاده واقع نخواهد شد. سفیر هند در اسلامآباد به دهلی نو رفت، جادهها، خطوط هوایی و راه آهن پاکستان به هند همگی متوقف شدند. نخستوزیر واجپایی، نیروهای نظامی را به کشمیر فرستاد تا عملیات پیروزمندانهای را راهاندازی کنند. هند برای یک جنگ محدود در راستای اخراج کردن اردوگاههای شبهنظامی اسلامی در کشمیر آزاد، آماده شده بود. هند در تلاش بود تا حمایت بینالمللی را برای عملیات نظامی خود در کشمیر بدست آورد.
ایستادگی ارتش هند و پاکستان در مقابل یکدیگر
حمله مسلحانه به مجلس هند در دهلی نو، به تجمع چشمگیر نیروها در امتداد مرز بین پاکستان و هند منجر شده بود. یک میلیون سرباز به سمت مرزهای هند و پاکستان حرکت کرده و تهدیدات هستهای ادامه یافتند. هند در حدود ۵۰۰ هزار سرباز را در امتداد مرزهای کنترلی و بینالمللی بسیج کرد. هند از پاکستان درخواست کرد تا بیش از ۲۰ مجرم ساکن در آنجا را به هند بازگردانده تا از تروریسم، تعطیلی اردوگاههای آموزشی در پاکستان و نفوذ ستیزهجویان به کشمیر جلوگیری به عمل آید. جنرال میرزا اسلم بیگ، مقاصد هند را بهصورت زیر مطرح کرد:
۱. افزایش فشار بر پاکستان، بهطوری که مشابه اقدامات انجامشده در افغانستان باشد تا کلیه نیروهای خود را از کشمیر خارج کند.
۲. از بین بردن قابلیتهای هستهای پاکستان به بهانه اینکه پاکستان همدست تروریسم بوده و سلاحهای هستهای در دست پاکستان یک گزینه بسیار پُرمخاطره میباشند.
هند بهطور خاص، تأسیسات ایالات متحده را با گزارشات خود تغذیه کرد و باب ودوارد در کتاب خود نوشت: «پس از حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر، نیروهای جهادی پاکستان در صدد برنامهریزی حملات دیگری به تأسیسات امریکایی بودند.»
۳. برنامهریزی احزاب مذهبی پاکستان بهعنوان حامیان تروریسم و ایجاد ترس و بیاعتمادی در ذهن دولت، ارتش را برای اقدام علیه احزاب مذهبی تحت فشار قرار داد که مشابه این امر در الجزایر یا ترکیه اتفاق افتاده بود.
آقای پرویز هدبهو بهعنوان یک پژوهشگر، اذعان داشت که جنرال میرزا اسلم بیگ اعلام کرد: «ما میتوانیم اعتصاب اول، دوم یا حتا سوم را راهاندازی کنیم. شما به هر حال در زمان عبور از خیابان یا در یک جنگ هستهای خواهید مُرد. براهما چلانسی بهعنوان تحلیلگر امنیتی هند بیان کرد: «هند میتواند در هر گوشه و کناری به پاکستان ضربه بزند و مبالغات هستهای آن را خنثا کند». رهبران و پرسنل ارتش هند و پاکستان، همدیگر را به جنگ هستهای تهدید کرده بودند. جنرال کیدوائی در بخش برنامهریزی استراتژیک پاکستان اعلام کرد که سلاحهای هستهای در صورتی استفاده میشوند که این کشور در معرض تهدید ذیل واقع شده باشد.
۱. هند به پاکستان حمله کرده و بخش بزرگی از قلمرو آن را تسخیر نماید؛
۲. هند بخش بزرگی از نیروهای مسلح پاکستان را از بین ببرد؛
۳. هند به محاصره اقتصادی پاکستان بپردازد (این ممکن است شامل هردو محاصره دریایی و محرومیت از دسترسی به آب رود سند باشد)؛
۴. هند سبب ایجاد بیثباتی سیاسی و یا در مقیاس بزرگ، براندازی داخلی در پاکستان شود.
هند شروع به آمادهسازی نیروهای خود کرده و همچنین آنها را برای جنگ هستهای آموزش داد. خطرات سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۲ کاملا پیچیده بود. سلاحهای هستهای پاکستان، سبب جلوگیری از برنامهریزی هند برای حمله گسترده علیه آن نشدند. اما در طرف دیگر، پاکستان اطمینان داشت که حملات در سطح کاملا محدود انجام شده و سلاحهای هستهای در نهایت، در ژوئن ۲۰۰۲ بهعنوان یکی از عوامل مشوق پایاندهنده جنگ در نظر گرفته شدند.
مداخله دیپلماتیک ایالات متحده، بریتانیا و اتحادیه اروپا از وقوع جنگ جلوگیری کرد. هند در اکتبر سال ۲۰۰۲، نیروهای خود را از مرز خارج نمود. پاکستان نیز از مرزها عقبنشینی کرد. پاکستان به گفتوگویی بیقیدوشرط با هند پرداخت، اما هند آن را تا زمان توقف تروریسم مرزی پاکستان در هند رد کرد.
دیکتاتور نظامی بهعنوان یک محدودیت
آقای گوهر ایوب در یک مصاحبه اعلام کرده بود که دیکتاتور نظامی (رییسجمهور مشرف) با هند سروکار داشت. پاکستان به اجرای تمامی اقدامات دلخواه هند پرداخت که برخی از آنها عبارت بودند از: تماس بین افراد، تجارت، خدمات اتوبوسرانی، ملاقات رهبران، اصلاح سیاستهای ویزا و تقسیمبندی خانوارها. هند تحت ماده ۲۷۰، کشمیر را بهعنوان یکی از بخشهای جداییناپذیر آن معرفی کرد.
پاکستان، دیدگاه واضحی در مورد خواستههای هند نداشت. مسأله آب و اجرای قطعنامه سال ۱۹۴۷ نبود. پاکستان خواستار چیزی خارج از چارچوب بود که یک تهدید برای کشمیر به حساب میآمد. دکتر ظفرو نواز جاسپال، رییسجمهور مشرف را بهعنوان یک مانع یا محدودیت معرفی کرد، چرا که وی تنها حزب ارائهدهنده احکام در پاکستان بود.
کشورهای مسلح به سلاحهای هستهای، سالیان طولانی دارای درگیریهای متعدد و جدی متقابل بودهاند. اگر هند و پاکستان به چشمپوشی از ۶۰ سال دشمنی، درگیری و جنگ بپردازند، در آینده مسیر سادهتری پیش رو خواهند داشت. دکتر شیرین ام مزاری نوشت: «اگرا، بحث را بر مسأله کشمیر متمرکز کرد و در حال حاضر هیچ راهی برای بازگشت وجود ندارد. بحث آینده را باید علاوه بر مسأله کشمیر بر سایر مسایل نیز متمرکز کند. تسهیل رویههای سفر و تماس بین افراد، شاید چندان مهم نباشند و مسأله سیاست از اهمیت بیشتری برخوردار خواهد بود.»
سیاستگذاری مناسب به نوبه خود باعث میشود تا تماس بین افراد افزایش یافته و تنشزدایی روابط بهصورت خودکار آغاز شود. در پایان دهه و در حالی که هیچ انتظاری برای معجزه وجود ندارد، روشن است که هند در نهایت به آغاز مذاکره در کشمیر پرداخته و حتا اگر در صدد بحث در مورد نفوذ در سراسر آن باشد، این کار را انجام خواهد داد. آگرا به تنظیم چارچوبی میپردازد که باید حفظ شود. روابط بین هند و پاکستان، زمینهای از پذیرش واقعیت و انعطافپذیری منطقی است. آگرا نشان داده که این امر، اعتقاد به صحت علل همراه با نیت پیگیری صلح در یک چارچوب منطقی و محترمانه میباشد.
«مبارزه آزادی بر سر سرزمین کشمیر باید تا زمانی ادامه پیدا کند که یک حرکت سیاسی اساسی میان پاکستان و هند، برای حل اختلاف انجام شود. این امر با احیای مذاکرات همهجانبه تحقق خواهد یافت. هر تماسی که سبب تشدید مبارزات شود، به سادگی باعث راکد ماندن موقعیت میگردد. پس از همه، جامعه بینالمللی بدون واقعیت مبارزه مجاهدین بر سر کشمیر همراه با نیروهای اتمی جنوب آسیا، نیازی به وارد کردن فشار بر هند در زمینه مذاکره با پاکستان ندارد.»
در حال حاضر، هند معتقد است که تا زمان وجود جنگ بر سر مسأله کشمیر بین پاکستان و هند، روابط خصمانه بین آنها ادامه داشته و این امر منجر به لطمهخوردن صلح و توسعه در جنوب آسیا خواهد شد. شاید بروز چنین حالتی برای انواع کشورها مطلوب نباشد، اما این یک واقعیت است. سابقه تلخ روابط بین هند و پاکستان، رهبران دو کشور را وادار به احیای روند لاهور کرده، بهطوری که این کشورهای همسایه به ایجاد رفاه آتی برای مردمان خود خواهند پرداخت.
خطرات ناشی از جنگها و تسلیحات هستهای، درگیری بین این کشورها را افزایش خواهد داد. پاکستان و هند باید بین جنگ و صلح، عشق و نفرت، تخریب و توسعه و فقر و رفاه، گزینه مناسب را انتخاب کنند. این تنها از طریق روند مذاکرات و بحث در مورد مسایل مختلفی محقق میشود که سالها بین دو کشور مذکور وجود داشته است. همانطور که سیاستهای خارجی به انعکاس نقاط قوت و ضعف داخلی یک کشور میپردازد، محدودیتهای داخلی پاکستان نیز در روابط آن با هند باید تحت کنترل واقع شوند.
در یک دوره تقربیا پنج سال، رهبران پاکستان و هند سهبار یکدیگر را در جلسات مختلف ملاقات کردهاند. این جلسات تنها به شروع دوباره مذاکرات و صلح و امنیت در جنوب آسیا و غیره، محدود بودهاند. بهطور خلاصه، میتوان گفت که نیت و خواستههای معقول برای برقراری صلح و ثبات بین هند و پاکستان، کافی نیستند. تمامی وعدهها و چشماندازها، بهدلیل تفاوت منافع طرفین همیشه فقط بر روی تکهای کاغذ باقی میمانند. پاکستان، خواهان حل مسأله کشمیر با توجه به منشور سازمان ملل متحد است. اما در طرف دیگر، هند به واسطهگری شخص ثالث علاقه دارد.
بنابراین، قدرت بیشتر هند و تسلط آن بر پاکستان، باعث تحمیل اراده آن شده و موقعیت واسطهگری تحقق پیدا میکند. عدم صداقت و جدیت، در هند مشهود است. هند بهعنوان یک تهدید برای امنیت پاکستان مورد ملاحظه قرار گرفته و ترس از سلطه هند رواج دارد. کشمیر بهعنوان یک مسأله اصلی برای بروز تنش در نظر گرفته شده و رهبری بین هند و پاکستان باید عقلانیت، صداقت و عزم و اراده بهسوی پیشرفت در روابط را به ارمغان آورد.