حزب‌التحریک

هادی دریابی

هرچه کوشش نمی‌کنم که کاری به نحوه‌ی برگزاری مراسم عاشورا و عزاداری در کابل نداشته باشم، باز نمی‌شود. مجبور می‌شوم کوشش کنم. دیروز بعد از یک کوشش فراوان فهمیدم که با این جماعت نمی‌شود. نه می‌توان آن‌ها را راه نشان داد و نه هم خودشان متوجه می‌شوند. تا چیزی بگویی، کلاه شمر را برسرت می‌گذارند و با هفتاد و دو دلیل تکفیرت می‌کنند. کاش فقط تکفیر خشک و خالی بود، یک دفعه ببینی که خدای نخواسته یک لشکر قمه‌زن به جانت رسیده و تا نوبت می‌رسد تو را قمه می‌زند. بخدا در یک دقیقه قمه قمه می‌شوی! به نظر من هیچ ارزش ندارد که در برابر این افراط‌گرایی‌ها بایستیم. ارزش به این دلیل ندارد که دولت حسا‌ب‌گر نداریم. کشوری که دولت حساب‌گر نداشت، هیچ ارزشی در آن محترم نیست. وضع ما نیز همین است. شما هرچه به نام ارزش در این کشور سراغ دارید، بروید و گوش بدهید که یک عالم شکایت دارد یا نه؟ حقوق بشر از نقض حقوق بشر می‌نالد. اسلام از انحراف جامعه می‌نالد. جامعه‌ی مدنی، از توحش و افراط‌گرایی می‌نالد. هندوها از تبعیض علیه اقلیت‌ها می‌نالد. دموکراسی از خطر می‌نالد و خطر از دموکراسی می‌نالد و نالد از نالد می‌مانلد…

دیدید! حالا من به جای شما از خودم می‌نالم! به همین دلیل، من کاری به افراط‌گری‌ها و توحش قمه‌زن جماعت ندارم. فقط خودم می‌دانم که این حرکت، یک حرکت عاقلانه نیست و در مغایرت با مکتب کربلا قرار دارد. این نه تمثیل کننده‌ی پیروزی خون بر شمشیر است بلکه به وضوح پیروزی خون بر تنبان و ماتحت‌پوشان را نشان می‌دهد. همان‌گونه که گفتم، من نباید کاری داشته باشم، توجه شما را به خودتان واگذار می‌کنم که بر واقعیت‌های جامعه جلب می‌شود یا نه؟ این هم به من ربطی ندارد. البته ربط دارد، فقط من احساس می‌کنم که نباید ربط داشته باشد. من قبلاً پیشنهاد ایجاد حزب‌التخریب را داده بودم اما انگار یکی هوشیارتر و داناتر از من هم وجود دارد. نمی‌دانم چه کسی، اما رفته حزب‌التحریک را ایجاد نموده. این حزب موفقیت شایانی در عمل‌کرد‌های خویش دارد. فقط کافی است یک بار از بلندگو جیغ بزند، لشکری تهییه می‌کند که دهن فیل از حیرت، یک هفته و 24 و نیم ثانیه باز می‌ماند. اوه اوه ماشاءالله به قدرت این حزب! کاش هنگامی که بچه بودم و وقت رشد استعداد و مغزم بود، این طالبان حرام‌زاده منطقه‌ی ما را تحت تحریم قرار نمی‌داد و ما می‌توانستیم به اندازه‌ی کافی نان داشته باشیم. اما نشد، ما آن‌زمان‌ها سوختیم. به همین دلیل یک نفر هوشیار‌تر از من پیدا شده و رفته حزب‌التحریک را فعال نموده است. این حزب، به تمام معنا ملی است. از آن‌جایی‌که در وطن ما اقوام زیاد زندگی می‌کند، تحریکات زیادی هم وجود دارد. مثلاً همین روزها در غرب کابل کافی است شما بیرق یزید را بلند کنید، دیگر نه حرفی از آزادی عقیده وجود خواهد داشت و نه هم شما! البته این که شما گفتم ببخشید! چون ناخود‌آگاه شما رسیدید به ذهنم! اگر ناراحت شدید، من را به جای شما تصور کنید (به نظرم از بد بدتر شد). به نظر من که اصلاً لازم نیست در هم‌چو شرایط حساس بیرق یزید را یا من یا شما بلند کنیم چون ما برای زندگی خلق شده‌ایم نه برای بلند کردن بیرق یزید! یزید هم شاید هیچ علاقه‌ی به بلند کردن بیرقش نداشته باشد (چندان بیرقی هم نبوده، می‌گوید یک روی بیرق یزید یک خرس چاپ بوده و روی دیگر شعله‌های آتش، فقط نمی‌دانم این دو تصویر با هم تناسب دارد یا نه؟). گفته می‌شود که پشت هر افراط‌گرایی در این وطن، یک مامور حزب‌التحریک خوابیده که کارش تحریک و به جوش آوردن یک جمعیت فوق‌ بی‌نظیر و احساساتی است. مثلاً بارها شده برای دفاع از دین، تظاهرات شده و در آن هرچه از دهن تظاهرکننده‌گان بیرون آمده در مذمت دموکراسی گفته شده. البته این‌گونه نیست که جمعیت زودجوش و احساساتی هیچ نکته‌ی مثبتی نداشته باشد، دارند. فراوان هم دارند. مثلاً یکی از خوبی‌های این جماعت این است که به طور مثال وقتی بخواهی از ایبولا شکایت کنی و از خطرات آن بنویسی، در جوابت می‌نویسند «مگر ایبولا از مرض فحشا خطرناک‌تر است؟ مگر خطر ایدز که نتیجه دموکراسی و سرمایه‌داری است، از ایبولا کم‌تر است؟ مگر انحطاط فکری جوانان اسلام، به خاطر پیروزی نظام سرمایه داری نیست؟ مگر سرمایه‌داری و دموکراسی ما را از پیش‌رفت دور نگه نمی‌دارند؟ یا سوال می‌کند به نظر شما یک نفر در اروپا موتر می‌سازد و کتلاک ساخت موتر را نزد خودش دارد، آیا او نسبت به شما در مورد آن موتر بهتر نمی‌داند؟ وقتی بگویی بلی طبعاً که او بهتر می‌داند، می‌فرماید که خدا مارا خلق کرده و قرآن کتلاک خلقت نظام هستی است، آیا هنوز هم قبول نداری که خدا بهتر از ما می‌فهمد؟». فقط یکی نیست بگوید برادر من! اگر خدا مرا خلق کرده، بدون شک که تو را هم خلق کرده. اگر کتلاک من دست خداست، از تو هم دست خداست.

ببخشید فکر کنم کسی در درون من جای گرفته و از اقارب حزب‌التحریک می‌باشد و نمی‌گذارد من مثل آدم حرف بزنم! اما شما ببخشید.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه