چشم‌دید حنا ربانی از کابل

نوید غورزنگ

اطلاعات روز
عکس: شبکه‌های اجتماعی

حنا ربانی کهر، معاون وزارت خارجه‌ی پاکستان پس از سفرش به کابل و دیدار با سران گروه طالبان، لب به سخن گشوده و چشم‌دیدش را چنین بیان کرده است:

«وقتی از هواپیما پیاده شدم، صف مردانی را دیدم که بی‌صبرانه منتظر تقدیم سلام و خوش‌آمدید به من بودند. من همه‌ی آنان را به دقت نگاه کردم. انتظار داشتم حداقل یکی از آنان واسکت مشکوک پوشیده باشد، اما نپوشیده بودند. بوی عطر می‌دادند، رایحه‌ی عطر همه یک‌سان بود، به‌جز یکی. از همان‌جا فهمیدم که آن یکی که بوی عطرش متفاوت است، هیچ‌ وقتی قطر نرفته و بقیه یا قطر رفته‌اند یا هم از قطر برای‌شان عطر آورده‌اند. موقع احوال‌پرسی، هیچ‌کدام شان از من رو نگرداندند، من شنیده بودم که طالبان به زنان نگاه نمی‌کنند و نگاه کردن به زنان را گناه می‌دانند، اما انگار یا من آن‌جا زن نبودم یا آنان فراموش کرده بودند که طالب اند. چون هیچگاه کسی، حتا در ایام نوجوانی و جوانی چنین دقیق به‌ طرفم نگاه نکرده بود. از نگاه‌های دقیق شان فهمیدم که قصد دردسر درست کردن ندارند، بلکه خیلی‌ هم به خود شان افتخار می‌کنند که برای خوش‌آمد‌گویی به من به میدان آمده‌اند.

از میدان رفتیم به دیدار بزرگ‌ترهای طالبان. در وزارت خارجه‌ی طالبان نشسته بودیم که متوجه شدم یکی از کسانی که برای خوش‌آمدگویی به میدان آمده بود به دیگری می‌گفت: “والله یو ځل می داسی فکر وکړ چه هغه چی د طیاره نه ښکته کیږی، حنا ځان نشته هغه بهشتۍ حور ده چی الله تعالی مونږته رالیږدلی ده. او کله چی لطیف نظری مو ولیدل، باور می وشو که پریږده مړه دا خو جنت نشته، دا هوایی ډگر ده.” و این قصه‌ی نزدیک باعث شده بود بخندم.

یک چیز جالب دیگر را در جلسات با مقامات امارت اسلامی متوجه شدم؛ مقامات شان به رسم معمول روی چوکی می‌نشینند و حرف می‌زنند. اما یک لشکر دیگر شبیه صنف‌های درسی مدرسه‌های حقانیه در آن طرف صالن روی فرش می‌نشینند، کتابچه و قلم بدست دارند و می‌نویسند.

هنگام رفت‌وآمد در یک قسمت کمی ترافیک شد و موتر ما لحظه‌ای مجبور شد متوقف شود. فکر کردم شاید چراغ ترافیک سرخ است و راننده آن را رعایت کرده، اما خیلی زود متوجه شدم که راه‌بندی بوده و سربازان گروه طالبان با خشونت راه را برای ما باز کردند. البته من فقط یک راننده‌ی تاکسی را دیدم که سروصورتش پرخون بود.

جلسه‌ها به خوبی پیش رفت، جنجالی پیش نیامد. خیلی دلم می‌خواست در حاشیه جلسات کمی کابل را بگردم، اما به‌شدت منع شدم. وزیر خارجه‌ی امارت اسلامی گفت که همه‌ی طالبان مثل ما نیستند که به شما غرض نگیرند. بیرون بروی، رنگ و رخت ماشاءالله تازه است یگان مجاهد از دنیا بی‌خبر شما را خیال شاگرد مکتب یا معلم مکتب کرده چنان شلاق بزند که دنیا پیش چشم تان تاریک شود. خانه‌اش آباد، نگذاشت این رسوایی اتفاق بیافتد. کابل را ندیدم، در کابل هیچ زنی را ندیدم. کابل بیشتر شبیه تشناب مردانه است تا پایتخت یک کشور.»

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
1 دیدگاه