برق آمد

هادی دریابی

از وقتی که وحدت ملی در افغانستان حاکم شده، برق شهر سوزاک شده است. هی می‌رود، هی می‌آید. زود می‌رود، دیر می‌آید. می‌دانم این کار عمدی نیست. گفته می‌شود دو تن از کشور‌های برق‌دهنده به افغانستان، جریان برق‌شان به افغانستان را قطع کرده‌اند. این‌که چرا قطع کرده، به خدا معلوم است و به حکومت وحدت ملی مربوط. خوب کشوری که از خود برق نداشته باشد، باید این وضع را بکشد. خوب، از این‌‌ها بگذریم. مولوی گوگل می‌فرماید که هوا سرد شده، سردی هوا بیش‌تر از هر‌جا و هر شهر دیگر، در کابل ‌محسوس است. این گوگل که منبع تحقیقات عظیمی در افغانستان شمرده می‌شود و حتا اگر نام سگ را در آن وارد کنی، مطالب و تصاویر فراوانی از سگ برای ما هدیه می‌کند، بر این باور است که بی‌برقی افغانستان حل خواهد شد. قرار است آن دو کشور که برق خویش را قطع کرده‌اند، طی یک توافق‌نامه‌ی دوباره، مقدار بیش‌تر برق برای افغانستان بدهند. البته کارشناسانی که بیکار اند و هی نظر‌های مفت‌شان را حواله‌ی بازار می‌نمایند، بر این باور اند که حکومت وحدت ملی توافق قبلی را برهم زده تا مدتی شهر را در تنگنا قرار بدهد. وقتی فغان مردم برآمد، توافق‌ جدید را به مرحله‌ی اجرا بگذارد و با این کار دل مردم را به‌دست بیاورد. بناءً، از مردم شریف کابل تقاضا می‌شود که روی روند به فغان رسیدن‌شان کار بکنند و هرچه زودتر به فغان برسند. شاید برق‌ها دوباره آمد و الافی مردم کم شد. همین‌طور، من به عنوان قوغ‌روده‌ترین شهروند این شهر که مطابق معیارهای عقلی، تذکره دارم و از شهروندان اصلی افغانستان محسوب می‌شوم، فغان خویش را ذیلاً به سمع دولت وحدت ملی می‌رسانم:

محترما وحدت ملی،

السلام علیکم و رحمته‌الله و برکاته!

بعد از استدعای سلامتی برای شمایان وحدت و ملی، شرح حال خویش را چنین می‌نگارم:

من صبح که از خواب بیدار می‌شوم، برق نیست. مبایلم چارج ندارد. بعد از انجام واجبات، دلم می‌شود که برق باشد؛ چرا که من یک دیگ برقی خریده‌ام که داخلش هر‌نوع غذا خوب پخته می‌شود. در کتلاگش نوشته است که حتا می‌توانید بهترین کباب فیل را با این دیگ تهیه نمایید. اما تصمیم دارم این دیگ را به یک رفیق خود که بچه‌ی کدام منصب‌دار است، بفروشم؛ چرا که برق آن‌ها هیچ نمی‌رود. گاز هم که به لطف احتکار‌کنند‌‌گان قیمت شده و قانون با آن‌ها کاری ندارد. یکی دو گیلاس چای را با هزار تشویش دم می‌کنم و نوش جانم! جای شما خالی…

بعدش خدا را شکر که رنگ بوت به برق کار ندارد، وگرنه مجبورم الخ ملخ بیرون شوم. خوب سر سرک می‌روم که سر کار بروم. داخل موتر سوار می‌شوم. یک هم‌صنفی سابق یا کدام آشنا را می‌بینم و برایش سلام می‌دهم؛ چون من باید به مردم احترام بگذارم. بعد از احوال‌پرسی، از او می‌پرسم، چه خبر؟ محترما، می‌دانید به من چه می‌گوید؟ می‌گوید که از خبر مبر هیچ خبر ندارم. برق ما این روزها بیخی قهر کرده. البته خدا می‌داند که همان لحظه مبایلش چارج دارد یا نه؟ به محل کار می‌رسم. سابق خوب بود برق بود و کار نداشتیم، گیم بازی می‌کردیم. این گیم پدرنالد (پدرنالد اصطلاح لاتینی پدر‌لعنت می‌باشد) آدم را معتاد می‌کند. خداوند کریم گیم‌ها را نیامرزد که جوانان مردم را به خودشان معتاد می‌کنند. اما حالا که برق نداریم، از گیم خبری نیست. دفتر سرد است. طرف هرکسی که نگاه می‌کنم، یک رقم طرف من سیل می‌کنند که انگار من گفته باشم برق را قطع کنید. چند ساعت می‌نشینیم، برق می‌آید. من کامپیوترم را روشن می‌کنم. پاسوردش را وارد می‌کنم. پاسورد کمپیوتر من «برق آمد» می‌باشد. روی کامپیوتر می‌نویسم، «برق‌ آمد». کامپیوتر روشن می‌شود. تا کامپیوتر روشن می‌شود، من مبایلم را به چارج می‌زنم. اول مثل کدام واجبات، فیس‌بوک را باز می‌کنم. در فیس‌بوک هم یک عده از بی‌برقی شکایت دارند. هنوز چند تا استاتوس را نخوانده‌ام که برق دوباره می‌رود. باز می‌نشینیم تا برق بیاید. وقتی دوباره آمد، من دوباره روی کمپیوترم می‌نویسم که «برق آمد»، کمپیوترم روشن می‌شود. البته که قبلاً برق‌ها زیاد سوزاک نبود، پاسورد کمپیوتر من «خفه شو احمق» بود. آن‌ وقت‌ها روی کامپیوتر می‌نوشتم که «خفه شو احمق»، کامپیوترم روشن می‌شد. اما حالا به کمپیوترم احمق نمی‌گویم. برایش مژدگانی می‌دهم که برق آمد. شاید روز بیست بار، شاید هم بیش‌تر روی کامپیوترم بنویسم که برق آمد؛ اما می‌بینیم که برق هنوز نیامده.

بناءً از مقام محترم وحدت ملی تقاضا به عمل می‌آورم که حال کامپیوتر بنده را درک نماید و نگذارد که من هر روز بیست یا سی بار به کامپیوترم بگویم که برق آمد؛ اما آخر روز هیچ کاری نکرده باشم؛ چون برق نیست.

والسلام علی‌الرییس‌البرشناءِ و البرقونه! خدا از شما کم نکند و شما از مردم کم نکنید!

تا یادم نرفته بگویم که اگر سرانجام این بی‌برقی، صاحب برق خودی شدن است، باید گفت که دست شما از بوسیدن است؛ اما اگر چنان که کارشناسان می‌گویند، باشد، از ما توقع نداشته باشید که باز هم شما را روی دو چشم خویش نگه‌‌داریم!…

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
170 دیدگاه