بهراستی که موجودات عجیب و غریب زیادی از طرف خداوند خلق شدهاند. یکی از این موجودات که هنوز بهصورت کامل شناخته نشده، انسان نام دارد. میگویند انسانها چیزی بهنام عقل دارند که در بعضیها زیاد است و در بعضیها کم. به همین خاطر است که شاهد تفاوتهای جدی در این نوع خلقت (انسان) هستیم. از آنجایی که ما الحمدالله تقریباً صد درصد مسلمان هستیم، طبعاً که پشت علوم و آموزههای اسلامی سرگردان نیز هستیم و در هرجایی که ممکن باشد، برای فراگیری آن همت به خرج میدهیم. ما در گذشته نشان دادیم که حتا برای نجات اسلام، حاضریم از جان خود بگذریم و تا میتوانیم جان دشمنان اسلام را نیز به دوزخ بفرستیم. بارها ثابت کردیم. حتا چند سال که احساس خطر در وجود ما شعلهها میکشید، به جان هم افتادیم و تا توانستیم همدیگر را زدیم و کشتیم. مکتبها را خراب کردیم، مساجد را تیرباران! خلاصه از بس که مهارت داشتیم، وطن را فلج کردیم. با آنکه وطن خویش را فلج نموده بودیم، اما احساس یادگیری علوم اسلامی ذرهای هم در وجود ما فروکش نکرد و هر روز بیشتر احساس میکردیم که باید اسلام را بشناسیم. همین شد که بچههای نوجوان و نابالغ را فرستادیم به مدارس دینی پاکستان. خدا را شکر که تنها پسران را فرستادیم تا از اسلام بفهمند، دختران خویش را نگهداشتیم تا نفهمند. چند سال بعد متوجه شدیم که پاکستان با ما غلطی کرده، بهجای اسلام، انتحار و انفجار را به فرزندانمان یاد داده تا بیایند در کابل و هرات و قندهار و کجا و کجا خود را بترقانند و زن و مرد این وطن را به خاک و خون بکشانند. تصمیم گرفتیم دیگر فرزندان خویش را به پاکستان نفرستیم. خواستیم برای آنها در وطن خود مرکز یادگیری علوم اسلامی بسازیم. خود ما که 99 درصد مسلمان هستیم، هزینهی ساخت یک مرکز اسلامی را نداریم، چرا؟ چون ما پولهای خویش را در جنگ و قتل مصرف کردیم. به همین خاطر از کشور عربستان سعودی خواهش کردیم که بیاید برای ما مرکز تعلیمات اسلامی بسازد. با آنکه ما وزارت تحصیلات عالی داشتیم، وزارت معارف داشتیم، از طریق وزارت حج وارد مذاکره شدیم. شاید ربطی به فرستادن کاروان متقاضیان حج داشته باشد، مخصوصاً به قیمت ویزهی زیارتی، شاید هم نداشته باشد. به هر روی، ما فکر کردیم که وزارت تحصیلات عالی از تعلیمات اسلامی چیزی نمیفهمد؛ چون تحصیلات عالی نمیفهمد، وزارت معارف که اصلاً از کوچهی تعلیمات اسلامی هم نگذشته است. بناءً، ناچاراً از وزارت حج و اوقاف تقاضا کردیم که وارد معامله شود. مذاکره انجام شد. دولت عربستان سعودی موافقه کرد و یک چک سفید را امضا کرد و به وزارت حج و اوقاف سپرد. کار مرکز اسلامی شروع خواهد شد و طی دو یا سه سال آینده تکمیل خواهد شد. نصاب درسی آن را وزارت حج و اوقاف ترتیب خواهد داد. (آی بمیرم برای وزارت تحصیلات عالی).
یکی از غاصبین عربستان سعودی که در افغانستان سفیر مقرر شده، عرض کرده است که هدف از ایجاد مرکز آموزشی ملک عبدالله (نام این مرکز یادگیری علوم اسلامی، ملک عبدالله میباشد)، تعلیم و آموختاندن اسلام معتدل است. اینجاست که خر هردو طرف میلنگد. ما که شکر عربستان هم نرفتیم، میدانیم که اسلام امروز عربستان چقدر معتدل است. اسلامی که در آن مذهب شیعه رسمیت ندارد، با آنکه شیعهمذهب بسیاری در آن کشور کار و زندگی دارند. کسی حق ندارد در عربستان دم از حقوق بشر و دموکراسی و حقوق زن بزند. فعالیتهای بشردوستانه، با مُچگیریهای دولت مواجه است. عربستانی که مدارس دینی پاکستان را نیز تمویل و کنترول میکرد، همان مدارسی که برای ما انتحاری و طالب میفرستاد. اتهامهای حمایت عربستان از شبکههای تروریستی چون طالبان و القاعده هنوز سر جایشان باقی اند، درست مثل خود ملک عبدالله مقتدر و پابرجا. با تمام این حرفها، دولت خردمند ما عنان کار بهدست وزارت حج و اوقاف سپرده تا مرکز آموزشهای اسلامی ملک عبدالله را روی تپهی مرنجان بسازد و در آن اسلام معتدل را به فرزندان این کشور، بیاموزاند. اینجاست که برای من سوال خلق میشود که ما چقدر عاقلیم؟
برای سنجش میزان عقل خود باید یکبار دیگر بخوانیم که دولت وزارت تحصیلات عالی دارد؛ اما در خصوص آموزشهای اسلامی این مرکزِ هنوز آباد نشده، باید وزارت حج و اوقاف نصاب تعیین کند. این به معنای جدایی آموزههای اسلامی از بخشهای دیگر تحصیلی میباشد که فقط نبوغ آدم افغانی به آن رسیده است. از کشوری خواهان یادگیری اسلام معتدل یا در کل اعتدال هستیم که تمام تصامیم آن را یک نفر میگیرد: پادشاه! برای سایر کشورهای اسلامی نسخهی محرمیت میپیچد و شاهزادگان خودش، در پاریس و لندن و بارسلونا و واشنگتن، مصروف عیاشی اند. ما همهی اینها را میدانیم. این را نیز میدانیم که اگر این مرکز آباد شود و چنان که توقع میرود، به ثمر بنشیند، فرداها حتا یک نفر حق نخواهد داشت سیاهی و سفیدی این مرکز را زیر سوال ببرد و تا بخواهیم نقدش کنیم، کارت فاتحهیمان بهدست دوستان و بازماندگانمان میرسد. با تمام اینها، ما چقدر عاقلیم؟ به قدری که با پول دیکتاتور، سراغ اعتدال میرویم!