در قدم نخست خودم را در غم پکتیا شریک میدانم. امید که دیگر شاهد انفجار و انتحاری نباشیم. دیروز ولایت پکتیکا شاهد یکی از خونینترین رویدادهای امسال بود. انتحاری دیروز در پکتیکا، صدها خانواده را به ماتم نشاند و دل میلیونها انسان را شکست. خدا به همه صبر بدهد.
میگویند که آقای رییس جمهور وقتی این خبر را شنید، به خود لرزید. رییس اجرایی هم طی یک اقدام جداگانه و چند دقیقه بعد از انفجار، لرزیده، اما گفته که انشاالله تعالی این مشکل حل میشود. همینطور، شاید سرپرست وزارتهای دفاع و داخله و ریاست امنیت ملی نیز به خود لرزیده باشند، شاید هم نه. اینکه مقامها میلرزند یا نه، مهم نیست؛ مهم زندگی بیش از چهل نفر بود که فنا شد و سلامتی دهها تن دیگر، که با خطر مواجه شده است. مهم زندگی بقیهی هموطنانمان است که در خطر اند. اما من شک دارم که رییس جمهور و رییس اجرایی حتا خمی به ابرو آورده باشند و بزرگان دیگر، حتا پیشانی ترش کرده باشند. مثل همیشه لبانشان با خندههای تصنعی آراسته بودهاند. نه اینکه من بخواهم آنها همیشه ترش و خشن باشند، نه، میخواهم لبخند آنها واقعی و مدام باشد و مردم نیز حق داشته باشند لبخند بزنند و لبخند تبادله کنند. اما میبینیم که مردم، عذاب میبینند. در پکتیکا اگر انتحاری میشود، صدای نالهی مردم از هرات و غزنی و لوگر و سایر ولایتها بلند میشود؛ اما از ارگ، تقبیحنامه صادر میشود. نمیدانم چند بار دیگر، در کدام ولایتها انتحار شود و چند هزار نفر دیگر قربانی این تاکتیک دشمن شود که آقای رییس جمهور ما، این مسئله را جدی بگیرد؟ مگر این آقای محمد اشرف غنی فعلی و احمدزی قبلی نبود که میگفت ما جدی هستیم و جدی کار میکنیم؟ پس کو آن جدیت؟ نکند حتا روی این مسئله هم میان ریاست جمهوری و ریاست اجرایی کشمکش وجود دارد و توافق نشده است؟ نکند دشمن معنای دیگری هم دارد که آقایان میدانند و ما نه؟ نکند انتحار و نابودی جزو لاینفک صلح است؟ نکند که شما هم عجب بیکار هستید اینقدر نکند نکند میخوانید، انگار که هیچ نکند نخوانده باشید. بابا بروید کمی بکند هم بخوانید. مثلاً بخوانید که اشرف غنی رفته بود پاکستان که به پاکستانیها بگوید، صداقتشان را ثابت بکنند. خُب! اگر پاکستانیها ضرورت ندیدند صداقتشان را ثابت بکنند، چه میشود؟ گزارش میرساند که در آنصورت دولت افغانستان مایل است که رویهی باالمثل بکند. با چه؟ من نمیدانم.
یا اگر در همین زودیها (که از خدا میخواهم واقعاً زودیهایی وجود داشته باشند و تا آن موقع، تار مویی از هموطنانمان کم نشود) بشنوید که رییس جمهور تصمیم گرفته بر مواضع و پناهگاههای طالبان در ولایتهای افغانستان حمله بکند و از تمام نیروهای امنیتی و مردم خواسته که در این راستا با او همکاری بکند، واقعاً از ته دل خوشحال نمیشوید؟ اما نمیکند. یعنی قرار نیست بکند. رییس جمهور شدیداً بر این عقیده است که طالبان، مخالفان سیاسی اند و باید با آنها سیاسی برخورد نمود. طبق این تعریف، هیچ یکی از نیروهای امنیتی ما حق برخورد مسلحانه یا نظامی با طالبان را ندارند؛ چون هیچ دولتی با مخالفان سیاسی خود چنین نمیکند. یکی به رییس جمهور بگوید که گاهی تغییر عقیده لازم است، مخصوصاً که هر روز جان هموطنانت در خطر باشند. البته این بکندها که همیشه خوب نیستند، گاهی جنبهی نمایشی دارند؛ مثلاً حالا که پکتیکا در خون شناور است، شاید رییس جمهور این حمله را شدیداً تقبیح بکند. شاید با ریاست اجرایی یکجا شدیدترین تقبیحات خویش را به جانب تروریستان ارسال بدارد. همینطور وزارتها و ریاستهای مرتبط! میبینید که این نوع بکندها هیچ فایدهای ندارند. کاش میشد شاهد این بکندهای بیفایده در جناح طالبان باشیم، یعنی دولت ما بالای مواضع طالبان حمله بکند و هر روز تلفات سنگینی بر طالبان وارد بکند و رهبران طالبان از روی ناچاری و درماندگی، حملات دولت را شدیداً تقبیح بکنند.
میدانم شما نیز مثل من با سر مغموم و دل درد دیده دچار شدهاید. حالا ما باید چه کار بکنیم؟ بیایید به قدر توان، از هر راه ممکن، بر دولت فشار بیاوریم که فکر مصالحه با طالبان را از سر بیرون کند. از هر دری که باز است، وارد شویم و از عالیجنابان بخواهیم که تنها تلاش سیاسی برای جلوگیری از ترور و کشتار کافی نیست؛ باید از راههای نظامی و مسلحانه نیز وارد شوند. طالبان دشمن انسانیت اند، دشمن شریعت اند. مگر یکی از تفسیرهای شریعت، صلح نیست؟ اگر هست، معلوم میشود که طالبان بدان باور ندارند. حملهی دیروز آنها، نشان میدهد که طالبان با هرچه ارزش و پدیدهی نیکوست، مخالف اند. هرچند طالبان بارها ادعا کردهاند که کاری به مردم عادی ندارند و تنها با همکاران خارجیها و دولتمردان مخالفت دارند؛ اما حمله بر بازار ارگون پکتیا و میدان ورزشی در پکتیکا نشان میدهد که نه، طالبان با همه دشمن اند. پس از هر راه ممکن، به آقای رییس جمهور بفهمانید که دشمن اهل مصالحه نیست. به رییس بگوییم، بیجا تلاش نکند!