همیشه شنیدهایم که وزیر صاحب فلان، وزیر صاحب بیمدان، وزیر صاحب الحاج چطور و چهکار. همیشه شنیدهایم. مدتیست سرپرست صاحب میشنویم، این سرپرستان لایقالقدر، مدتیست نامشروع اند. نه اینکه خدای ناکرده خود سرپرستان در این نامشروعیت دست داشته باشد، بلکه این صاحبان وزیر اند که باعث نامشروعیت سرپرستان شده اند. گفته میشود که دو تن از وزیرداران مملکت به توافق رسیده که به زودی (طی چند هفته یا شاید چند ماه دیگر)، تعدادی از وزیران خویش را به مجلس نمایندگان جهت قبولی یا عدم قبولی ارایه نمایند که در این میان گفته میشود چهار زن نیز حضور خواهد داشت. این مشخص کردن تعداد زنان در مجموع وزرای آینده، به خوبی میرساند که وزیرداران عزیز ما از همین حالا نشان میدهند که نگاه جنسیتی دارند و هرازگاهی اگر از برابری زن و مرد سخن گفتند، دروغ میگویند. البته این نگاه اگر از هر عینکی تشعشع کند، نشان دهندهی نگاه مریض صاحب عینک میباشد؛ حالا چه فعال مدنی باشد، چه سیاستمدار یا هر هیولای دیگر! حالا شما به جان من نچسبید که چرا این قدر پرخاش میکنم، بجایش بنشینید روی حدود اربعهی یک بیست و چهار ساعت خویش فکر کنید. بیست و چهار ساعتهای ما این روزها، از طرف صبح با انفجار و انتحار همسرحد که چه، بیخی دسترخوان شریک اند. از طرف ظهر، با پارلمانی که انتظار وزرای جدید را میکشند و یک تن از این وکلا هم از رییس جمهور و هم از رییس اجراییه خواهش کرده که به وکلا زنگ نزنند، آنها را شخصاً نزد خویش نخواهند، تطمیع نکنند، وعدههای قدرت یا فریب صلاحیت در ساختار اداری مملکت را ندهند، بهجای آن زود کنند وزرای پیشنهادی خویش را به مجلس معرفی نمایند تا امتحانی پارلمانی از آنها گرفته شود. از طرف شب، با بیبرقی، سردی و اخبار ورزشی-سیاسی همسرحد و همآغوش هستیم. از طرف نیمه شب، بنده هرشب خواب میبینم که ملاعمر رییس جمهور شده و هی از من میخواهد که یک چشمم را کور کنم. یک رقم در خواب فشار میآورد که من مجبور میشوم در خواب خویش اول بترسم، بعد بیدار شوم، بیدار که میشوم، میبینم برق آمده. این از حدود اربعه، اما داستان وزیر صاحب و صاحب وزیر، تازه شروع میشود. از همین حالا سعی کنید ده مرتبه، وزیر صاحب، صاحب وزیر را با صدای نیمهبلند قرائت کنید. اگر بتوانید صدای خویش را ضبط کنید، بعید از لطف شما نخواهد بود.
ماجرا از این قرار است که قرار است هیچ یکی از وزیر صاحبان قبلی، در کابینهی بعدی وجود نداشته باشد (ما میتوانیم فکر کنیم که هیچ یک از این عالیجنابان، لیاقت وزارت را نداشته و سر ما این همه مدت کلاه گذاشته بوده، عجب کلکهای بوده اینها). این را من نمیگویم، صاحبان وزیر چنین فرموده اند. در جای دیگر میفرمایند که صاحبان وزیر، این بار مصمم است آدمهای شایسته را به پارلمان معرفی کنند تا اگر پارلمان خواست، آنها وزیر شوند و بروند از خود شایستگی نشان بدهند. اما خوشبختانه روال یا بهتر است بگویم مورال کار در افغانستان طوری است که، آن عده از دانشمندان و متخصصان ما شایسته است که در انتخابات شایستگی خویش را نشان داده باشند، متباقی دانشمندان با پوپنکزدهگی شایستگی مواجه اند. آنها لطف کنند منتظر نباشند. اما جای نگرانی نیست، چون گفته میشود در «ناامیدیها، بسی امید است». مثلاً همین دیروز که ما منتظر صحبتها و کنفرانس خبری رییس جمهور و رییس اجراییه در مورد کابینه و چگونگی توافق روی تشکیل کابینه بودیم، به یک بارهگی متوجه شدیم که هر دو داکتر صاحب آمدند روی صفحهی تلویزیون نشستند و چند قانون مهم را توشیح کردند و بعدش گفتند که دو تا چهار هفته، معرفی نامزد وزیران به پارلمان طول خواهد کشید. میبینید که نگرانی و ناامیدی عبث است. ما باید امیدوار باشیم. درست همانگونه که هر دو داکتر صاحب برای به قدرت رسیدن امیدوار بود و تلاش کرد و بالآخره به قدرت رسید، ما نیز میتوانیم امیدوار باشیم. حالا شما میتوانید به دلایل نامعلومی میتوانید امیدوار باشید. یکی از این دلایل نامعلوم، قانون دسترسی به اطلاعات میباشد که قبلاً وجود نداشت. مثلاً نظر به این قانون ما میتوانیم از وزارت اطلاعات و فرهنگ بپرسیم که چرا برگرخانههای کابل، همیشه آهنگ پشاوری نشر میکنند؟ به محض اینکه این سوال را از وزارت اطلاعات و فرهنگ بپرسیم، چند ورق را خدمت ما تقدیم میکند و در آن از علایق مردم برای ما حرفهای خواهد گفت.
از بس که نمیدانم این روزها چه رقم زندگی است، باور کنید خودم هم نمیفهمم چه نوشتهام. حالا شما اگر فهمیدید که من چه نوشتهام، به خودم زنگ بزنید و بامن شریک کنید. این شماره تماس من است: صفر هفتصد و هشتاد و شش، سی و هفت، چهل و هفت، پنجاه و نه! اجر تان با پیامبر آخرالزمان! الهی اگر مجردید متاهل شوید و اگر متاهلید، هیچ دیگه، شما متاهلید و من دوست ندارم بازهم متاهل شوید! با خانهی اولی شاد و سالم باشید! اگر فهمیدید چه نوشتهام، نامردی نکنید. زنگ بزنید و خودم را هم در جریان بگذارید.