اتحادیه‌‌ی سراسری پُفیوزان!

هادی دریابی

دیشب خواب می‌دیدم که استاد پوهنتون شده‌ام. اسماعیل یون یک عینک به من هدیه ارسال کرده بود. این عینک را یک کچل به اسم بابری به دستم داد و گفت: «تحفه‌ی حضرت یون برای شما که جدیداً استاد مقرر شده‌اید. از این عینک نگاه کنید تا همه‌چیز را روشن و روشن‌تر ببینید». عینک را پوشیدم. اول به کفش‌هایم نگاه کردم. دیدم کفش‌هایم یک رقم بی‌تاب اند. حیران ماندم که چرا کفش‌هایم بی‌تاب اند که ندا آمد و گفت، کفش‌های تو هنوز سهمیه‌بندی نشده، برو کفش‌هایت را سهمیه‌بندی کن تا آرامش مطلق را در کفش‌های خویش حس کنی. بعد از کفش به شلوارم نگاه کردم، شلوارم هم عین مشکل کفش را داشت. وارخطا شدم. به گوشه‌‌ای رفتم، نیکرم را مشاهده فرمودم، نیکرم هم نیاز به سهمیه‌بندی داشت. به جاکت و کت و پیراهن که رسیدم، دیدم که آن‌چه را من دارم، باید سهمیه‌بندی شوند، ورنه داشته‌های من خیلی رنج خواهند کشید. به‌ جاهای دیگرم نگاه نکردم، باور کنید یک رقم ترسیده بودم، گفتم مبادا یک دفعه مشاهده کنم که مثلاً پانقراس من نیاز به سهمیه‌بندی دارد و من مجبور شوم آن آلت نازنین خویش را سهمیه‌بندی نمایم. در همین حال، صدای پای دخترانه به گوشم رسید. با خود گفتم، طرف این دختر نگاه کنم یا نکنم، تصمیم گرفتم نگاه کنم که ببینم این دختر سهمیه‌بندی شده یا نه؟ وجدانم قبول نکرد. در حالی‌ که هنوز رو به طرف دختر نکرده بودم، از وی خواستم که خود را کمی معرفی کند. ایشان گفت، من دختر استاد پوهنتونم! پدرم می‌خواهد مرا سهمیه‌بندی کند؛ اما من جوراب ناشسته‌ام را به دهنش تخته‌ کردم و گفتم، پدرجان احمق! اگر باز هم بخواهی مرا سهمیه‌بندی کنی، دفعه‌ی دیگر، دهانت را گدام مغز روده می‌سازم و خدا را شکر که پدرم سر عقل آمد و دست از سهمیه‌بندی من برداشت و من حالا می‌روم که این وضعیت را به شفاخانه‌ی روانی‌های کابل گزارش بدهم.

دلم خوش شد! رویم را طرف آن دختر کردم و دیدم وی شدیداً نیاز به سهمیه‌بندی دارد. گفتم، دختر استاد پوهنتون هم که باشی، نیاز به سهمیه‌بندی داری! مخصوصاً که حالا اتحادیه‌ی سراسری استادان پوهنتون افغانستان از طرح سهمیه‌بندی اعلام حمایت کرده. استادان باید اول از خانواده‌‌های خود شروع کنند تا قناعت مردمان دیگر را به‌دست بیاورند. به او گفتم که نباید به استادان پوهنتون پشت کنی؛ استادان پوهنتون، مظهر خرد و دانش این مملکت اند. حتماً خیر‌ عظیمی در این سهمیه‌بندی نهفته است که تو نمی‌بینی. ازش خواهش کردم که برگردد و آن جوراب کثیفش را از دهن مبارک و مجهز به دانشِ پدر خود بیرون کرده و دهانش را با آب گلاب بشوید تا پروسه‌ی ارائه‌ی خدمت به خلق افغانستان لنگ نشود. اما امان از دست این دختران! قبول نکرد. فوراً یک چیز ناشسته و چتل را پیدا کرد و می‌خواست به دهن من فرو‌کند که از خواب بیدار شدم. به چشمانم دست کشیدم، دیدم عینک ارسالی حضرت یون واقعیت ندارد. خدا را شکر کردم که استاد پوهنتون نشده‌ام و هنوز آدمم! با خود فکر می‌کردم که چرا باید چنین خوابی ببینم؟ یادم آمد که اتحادیه‌‌ی سراسری استادان پوهنتون‌‌های افغانستان از طرح سهمیه‌بندی کانکور حمایت کرده است. البته‌ نه همه‌ی استادان، بلکه یک مقدار زیاد آن‌ها! همان‌ لحظه از خداوند کریم تمنا کردم که خدایا! اصلاح می‌کنی یا خودم بروم همه را کاغذ تشناب بسازم؟! ببخشید، کمی احساساتی شده‌ام. شما هم باشید، احساساتی می‌شوید. تو را به خدا، تو را به قرآن، تو را به پیامبر و پیر، تو را به هرچیزی که اعتقاد داری قسم! این سهمیه‌بندی کانکور منطقی است؟ نه، اصلاً آدم اگر یک درصد هم آدم باشد، با چنین طرحی موافق است؟ چرا؟ شنیده‌اید که بالای 70 درصد دارایی‌‌های افغانستان به جیب 20 درصد نفوس کشور می‌رود؟ خبر دارید که طراح سهمیه‌بندی کانکور جزو همین بیست درصد است که بالای هفتاد درصد ثروت کلی را به جیب می‌زند؟ گیریم که استادان پوهنتون جزو این بیست درصد نباشند، ولی عقل که دارند! آیا این مسئله در ذهن مبارک دانشمندان عصر خطور کرده؟ منظورم از دانشمندان عصر، همین استادان موافق با سهمیه‌بندی کانکور است. مسلماً که نکرده. این‌ها اگر ذهن می‌داشتند و اندکی هم دانش، منطق این طرح را به چالش می‌کشیدند و به طراح گردن‌کلفت آن که وزارت تحصیلات عالی را به لجن‌زار بدل کرده، می‌گفت که «عاقا! بیا از خیر این چتلی بگذر!»‌ ولی دیدیم که بالاخره اتحادیه‌‌ی استادان پوهنتون، از این طرح حمایت کرد‌، هرچند که مطمئنم تعداد‌ زیادی از استادان پوهنتون با طرح مذکور مخالف بوده‌اند. نمی‌دانم چرا همه در افغانستان با دانش و تحصیل دشمنی دارند. برادران این استادان در قریه‌ی خود مکتب را به آتش می‌کشند و این‌ها در پوهنتون‌ها دست از جفا و دشمنی با دانش و خرد بر‌نمی‌دارند. واقعاً چه سری در این خصوص نهفته‌ است؟ چرا استادان پوهنتون ما دست از فاشیزم برنمی‌دارند؟ می‌دانم که حضور نامتناسب اقوام در عرصه‌ی تحصیلات عالی باعث می‌شود که فاشیستان زمان حتا طرح سهمیه‌بندی کانکور را بریزند؛ اما آیا تنها راه‌حل، سهمیه‌بندی کانکور است یا دست از جنگ و خون‌ریزی برداشتن و رو آوردن به تعلیم و تحصیل؟! حالا باید دید، سردمداران حکومت وحدت ملی که داد از شایسته‌سالاری می‌زنند، به این طرح اتحادیه‌ی پُفیوزان چه واکنشی نشان می‌دهند!

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه