آمینه محمد، معاون دبیرکل سازمان ملل متحد پیشنهاد کرده است که مسألهی به رسمیتشناختن حکومت طالبان مورد بحث و ارزیابی قرار گیرد. او از طرفداران تعامل با طالبان است و فکر میکند که عدم تعامل با طالبان مخصوصا وضعیت زنان را بدتر خواهد کرد.
واقعیت این است که برای اکثر کشورها به رسمیت شناختهشدن یا نشدن طالبان اساسا مسألهی مهمی نیست. به همین خاطر، این مسأله حتا اگر در سازمان ملل متحد هم مطرح شود، مسألهیی برای اکثر «ملل» جهان نیست. بود و نبود طالبان برای اکثر کشورهای جهان تفاوت چندانی نمیآورد. طالبان تنها برای شماری کوچک از کشورهایی مسأله هستند که از نظر سیاسی، اقتصادی و امنیتی از رفتارهای طالبان متأثر میشوند. امریکا، روسیه، ایران، هند، پاکستان، عربستان، چین و دو-سه کشور قدرتمند اروپایی در همین مجموعه هستند. شاید کسی بگوید که همینها جهان را میگردانند. این تا حدی درست است، ولی خوب است روشن باشد که وقتی گفته میشود به رسمیت شناختهشدن طالبان با «کشورهای عضو ملل متحد» مورد بحث قرار میگیرد، صورت واقعی این ترکیب را ببینیم.
حال، برای همین چند کشور مهم عضو ملل متحد چه چیزهایی مهم هستند؟ به عبارتی دیگر، طالبان چه رفتارهایی در چه زمینههایی از خود نشان بدهند تا این کشورها حکومت طالبان را به رسمیت بشناسند؟
در پاسخ به همین سؤال است که ناکارآمدی رادارهای سازمان ملل (یا سیستم ارزیابی همان اعضای مهم پیشگفته) آشکار میشود. تا اکنون، آنچه این کشورها بهگونهی مستقیم و غیرمستقیم بهعنوان معیارهای به رسمیتشناختن طالبان مطرح کردهاند سه چیز بوده است:
تضمین امنیتی، حقوق زنان و حکومت فراگیر.
اگر طالبان در این سه زمینه از خود رفتارهای مساعد نشان بدهند، یعنی کمترین نمرهی لازم برای قبولی را بگیرند، مشکل به رسمیت شناختهشدن خود را حل کردهاند.
تضمین امنیتی: گروهی از کشورهای قدرتمند میخواهند که طالبان ضمانت بدهند که امنیت و نهادها و ساختارهای تأمین منافع آن کشورها را مورد تهدید قرار نمیدهند.
حقوق زنان: طالبان باید اعلام کنند که با تحصیل زنان در مقاطع عالی و همینطور اشتغال زنان در بیرون از خانه مشکلی ندارند.
حکومت فراگیر: طالبان باید شمایل یک حکومت فراگیر را به کشورهای نگران نشان بدهند و برای آنان اثبات کنند که در حکومت طالبان همه به شکلی نماینده دارند.
در میان این سه شرط کلان شرط اصلی همان اولی است: اینکه طالبان منافع کشورهای قدرتمند جهان را مستقیما یا بهواسطهی حمایت از گروههای تروریستی مورد تهدید قرار ندهند. حقوق زنان و تشکیل حکومت فراگیر در شمار نگرانیهای اصلی هیچ یک از اعضای سازمان ملل متحد نیستند. این دو شرط فقط ابزارهای فشار هستند.
برای فهم تعاملی که آمینه محمد از آن سخن میگوید، میتوان از این زاویه به قضیه نگاه کرد: اگر طالبان بهخاطر فشارهای بیش از حد جهانی بسیار ضعیف شوند، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ پاسخی که کشورهای قدرتمند غربی به این سؤال میدهند این است که چنان سناریویی بیشتر منافع آنان را در خطر خواهد انداخت. برای آنان مسأله این نیست که اگر افغانستان در آشوب مطلق غرق شود، مردم افغانستان متضرر خواهند شد. مسأله برای آنان این است که اگر حکومت طالبان بیش از حد ضعیف شود یا از هم بپاشد، زیان چنان وضعیتی برای امریکا و غرب سنگینتر از سودش خواهد بود. به بیانی دیگر، حکومتی که حساب و کتابش با غرب روشن باشد -حتا اگر بدترین حکومت ممکن برای شهروندان خود باشد- بهتر از هرجومرج کامل است. به همین خاطر، امریکا میلیونها دالر به طالبان میدهد تا طالبان را از نزدیکشدن به پرتگاه یک تصمیم رادیکال و افغانستان را از چشمانداز «بیحکومتی کامل» دور کند. کمکهای امریکا به طالبان کمک به طالبان است و نه به مردم افغانستان. دلیلش هم این است که آنکه ممکن است منافع امریکا را تهدید کند طالبان است و نه مردم افغانستان. شما به کسی که نمیتواند تهدیدتان کند (مردم افغانستان) پول نمیدهید. به کسی که میتواند منافعتان را بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم تهدید کند (طالبان) رشوه میدهید.
آمینه محمد، معاون دبیرکل سازمان ملل متحد یک فرد از همین شبکهی تعامل است. آمینه محمد وقتی رادارهای سازمان ملل را برای تشخیص سیگنالهای داخل افغانستان به کار میگیرد، همان سیگنالهایی را میگیرد که برای امریکا و غرب و متحدانشان در خاور میانه مهم اند. طالبان از یک جهت مردم افغانستان را بهشدت زیر فشار قرار دادهاند و از جهتی دیگر رفتاری بسیار قابل قبول در برابر امریکا و غرب از خود نشان میدهند. در افغانستان، ماجرا فقط این نیست که طالبان مکاتب را بهروی دختران بستهاند؛ قصه تنها این نیست که طالبان از تشکیل یک حکومت فراگیر خودداری کردهاند. طالبان سیستم آموزشی افغانستان را برای مرد و زن نابود کردهاند؛ طالبان بهصورت سیستماتیک رسانههای افغانستان را به تعطیلی کشاندهاند؛ طالبان تمام نهادها و سازمانهای مدنی و نظارتی در کشور را از میان بردهاند؛ طالبان عملا تمام مکانیسمها و زیرساختهای انتخاباتی را برداشتهاند؛ طالبان بهصورت گسترده به تعقیب، آزار، بازداشت، شکنجه و قتل فعالان سیاسی، مدنی و رسانهیی پرداختهاند؛ طالبان بهصورت صریح اعلام کردهاند که حقوق انسانی شهروندان افغانستان در چارچوب گفتمانهای مدرن حقوق بشری و جامعهی مدنی را قبول ندارند؛ طالبان به اشکال مستقیم و غیرمستقیم به غصب زمین و بیجاسازی شهروندان در نقاط مختلف کشور دست زدهاند؛ طالبان با سرسختی و شتاب پالیسی محرومسازی مردمان دیگر کشور از رشد و توسعهی اقتصادی، فرهنگی و سیاسی را در افغانستان تطبیق کردهاند. و دهها مورد دیگر.
این رفتارها که باید بهعنوان سیگنالهای مهم از ویرانسازی افغانستان توسط طالبان بر رادارهای سازمان ملل متحد تشخیص و ثبت شوند، توسط آمینه محمد و دیگران کنار گذاشته میشوند. کل تمرکز افرادی چون آمینه محمد بر رفتارهای امنیتافزا یا امنیتزدای طالبان برای امریکا و غرب گذاشته شده است. از آنجا که طالبان در این زمینه امتحان قابل قبولی پس دادهاند، حالا خانم محمد و دیگران کارزار میکنند که به طالبان نمره و پاداش مناسب داده شود. اینکه بر مردم افغانستان چه میرود، برای این خانم و سازمان ملل و کشورهای قدرتمند اهمیت چندانی ندارد. به عبارتی دیگر، رادارهای سازمان ملل طوری عیار شده که فقط سیگنالهای خاص را منعکس کند و آن سیگنالهای خطر برای امریکا و متحدانش است. هر سیگنال دیگری مربوط می شود به امور داخلی افغانستان.