این یادداشت به اختصار به معرفی اندیشه و میراث فکری راناجیت گوها، اندیشمند و مؤسس حلقه مطالعات فرودستان میپردازد که در ۲۷ اپریل درگذشت.
در سالهایی که آنتونیو گرامشی، فیلسوف مارکسیست ایتالیایی در زندان فاشیسم موسولینی به نوشتن متنهایی مشغول بود که پس از مرگش بهنام «یادداشتهای زندان» منتشر شد، احتمالا در ذهنش خطور نمیکرد روزی نظریههایش در سفری دور و دراز از ایتالیا به جنوب آسیا، مورد توجه متفکران رادیکال آن منطقه واقع شود. در میان حجم انبوه یادداشتهایی که تعدادشان ۳۳ دفتر است و به موضوعات گوناگون از دولت، ایدئولوژی، روشنفکران و جامعهی مدنی گرفته تا فرهنگ عامه و نقد ادبی اختصاص دارد، گرامشی دفتر شمارهی ۲۵ را با عنوان «در حاشیهی تاریخ» به گروههای اجتماعی فرودست (Subaltern Social Groups) اختصاص داد که اشاره به گروههایی دارد که «از تاریخ رسمی غایب اند اما هنگامی که وارد عمل شوند، میتوانند نظم اجتماعی را بر هم بزنند» (کوچیان ۲۰۱۲). گرامشی خودش در هیچ جایی تعریف مشخصی از اصطلاح فرودست (subaltern) ارائه نکرد اما با بررسی یادداشتهایش در مورد این مفهوم، میتوان دریافت که او به «بردگان، دهقانان، گروههای مذهبی، زنان، گروههای نژادی مختلف، اجتماعات سدههای میانه، پرولتاریا، و بورژوازی پیش از ریسورجیمنتو[۱] (در ایتالیا) اشاره دارد» (گرین ۲۰۱۱). بهطور کلی، اشارهی گرامشی به گروههایی از جامعه است که تحت هژمونی طبقات حاکم قرار دارند (اشکرافت و همکاران ۲۰۰۷: ۱۹۸). فرودست به گروهها و طبقاتی از جامعه اطلاق میشود که به علل سیاسی، اقتصادی، مذهبی، جنسیتی، قومی یا جغرافیایی به حاشیه رانده شده و صدا و عاملیتشان در تاریخ از سوی طبقات مسلط نادیده گرفته و انکار میشود.
در اوایل دههی ۱۹۸۰ گروهی از محققان جوان زیر نظر تاریخنگار مارکسیست هندی، راناجیت گوها گروه مطالعات فرودستان را بهوجود آوردند. آنان با الهام از ایدههای گرامشی و نیز با تأثیرپذیری از جریان تاریخنگاری مارکسیستی بریتانیایی بهخصوص ادوارد تامپسون که از پیشگامان رویکرد تاریخ از پایین (history from below) است، آغازگر جریان جدیدی در تاریخنگاری شبهقاره شدند. آنان بهدنبال انطباق میراث نظری گرامشی در شرایط تاریخی شبهقارهی هند و در چشمانداز پسااستعماری برآمدند.
نقطه عزیمت مطالعات فرودستان نقد رادیکال نخبهگرایی حاکم بر تاریخنگاری معاصر هند است: نخبهگرایی استعماری و نخبهگرایی بورژوا-ناسیونالیست. این دو جریان در این ایده که ایجاد ملت هند و آگاهی ملی دستآورد نخبگان است، اتفاق نظر دارند. اولی این دستآورد را به رهبران، مدیران، استراتژیها، نهادها و فرهنگ استعمار بریتانیایی نسبت میدهد و دومی آن را نتیجهی مبارزات شخصیتها، نهادها، فعالیتهاو افکار نخبگان هندی میداند (گوها ۱۹۸۲). در حالیکه تاریخنگاری استعماری، ناسیونالیسم هندی را بهعنوان «فرایند یادگیری» توصیف میکند که از آن طریق نخبگان بومی درگیر سیاست شدند و بعدا توسط مقامات استعماری برای ادارهی کشور معرفی شدند، تاریخنگاری ناسیونالیستی نقش نخبگان بومی را به مثابه کسانی که مردم را از وضعیت انقیاد به آزادی هدایت کردند، توصیف میکند (همان). پیدا است که از چنین دیدگاهی، سیاست قلمرو فعالیت گروه اقلیتی است که در قدرت رسمی شریک اند. مردم عادی در بیرون از سپهر کنشگری سیاسی قرار میگیرند، آنان فاقد ظرفیت تصمیمگیری و مشارکت سیاسی اند. طبق این ایدهی استعماری، «بیرون از آنچه که به دولت مربوط است، سیاستی وجود ندارد و از آنجایی که هر چیز مربوط به دولت استعماری در جنوب آسیا، موضوع معامله میان نخبگان استعماری و نخبگان بومی است، به غیر سیاست نخبگان، سیاست دیگری وجود ندارد (گوها ۲۰۰۱).
گوها با انتقاد از دیدگاه نخبهگرایانهای که «سهم مردم به تنهایی یعنی مستقل از نخبگان را در تکوین و توسعهی این ناسیونالیسم» نادیده میگیرد، تصور محدود نخبهگرایانه از سیاست را زیر سؤال میبرد و در مقابل، خودش مفهوم «سیاست مردم» را مطرح میکند (گوها ۱۹۸۲). سیاست مردم متمایز از سیاست نخبگان است. حوزه خودمختاری است که در آن بازیگران اصلی مردم اند، در سنت ریشه دارد و به دورهی پیش از استعمار میرسد اما کهنه و ارتجاعی نیست. این سیاست بر بسیج افقی، سازمان سنتی خویشاوندی، منطقهای یا بر آگاهی طبقاتی استوار است. خودانگیختگی، دیگر در آن وجود ندارد و ایدئولوژیاش بازتابدهندهی تنوع ترکیب اجتماعی آن است و بهرغم این تنوع، یکی از ویژگیهای ثابت آن، ایدهی مقاومت در برابر سلطهی نخبگان است (همان).
در مطالعات سابالترن، همانطوری که گوها نشان میدهد، فرودست معنای وسیعتر از آنچه مد نظر گرامشی بود، مییابد. فرودست مترادف با «مردم» بهکار برده میشود که دربرگیرندهی تمام جمعیتهای خارج از دایرهی نخبگان است: دهقانان، کارگران، خردهبورژواها و بقیه.
مفهوم «سیاست مردم» به مثابهی قلمرو خودمختار و تأکید بر عنصر آگاهی در شورشهای دهقانان هندی در عصر استعمار معرف سهم مطالعات فرودستان در توسعه میراث گرامشی است. گوها معنا و قلمرو سیاست را توسعه داد، آن را از حوزهی عمل نخبگان و نهادهای قدرت بیرون آورد و آن را به زندگی روزمرهی گروههای ستمدیده و بدون قدرت نهادی پیوند زد.
او با تأکید بر عنصر آگاهی در جنبشهای دهقانی دورهی هند استعماری، دو مفهوم «پیشاتاریخ» و «پیشاسیاسی» که به این جنبشها نسبت داده شده است را زیر سؤال برد. براساس تاریخنگاری بورژوا-ناسیونالیستی و تاریخنگاری چپ، شورشهای دهقانی عصر استعمار «پیشاتاریخ» جنبش آزادیخواهی و «جنبش سوسیالیستی و کمونیستی» است (گوها ۱۹۸۳). دادن نسبت پیشاتاریخی و پیشاسیاسی مبتنی بر این فرض است که آنها حرکتهای فاقد آگاهی و نسبتا خودانگیخته هستند. به نظر گوها، خطای کسانی که رد پای آگاهی را در جنبشهای تودهای نمیبینند به این دلیل است که آنان سازماندهی و سیاست را یکی میگیرند و به عبارتی آگاهی معادل سازماندهی است. مطابق این دیدگاه، یک جنبش زمانی آگاهانه و سیاسی تلقی میشود که دارای سه ویژگی رهبری آگاهانه، هدف و برنامهریزی مشخص و حاوی ابزارهای لازم برای دستیابی به اهداف باشد (همان).
کار اصلی گوها و همکارانش نقد تاریخنگاری رایج نخبهگرا، محافظهکارانه و کلونیالیستی بود که در آن گروههای مسلط، قدرتمندان و طبقات فرادست سازندگان اصلی تاریخ اند و در عوض، مردم عادی، اقلیتها و گروههای به حاشیهرانده عاری از عاملیت و سوژگی در تاریخ هستند. آنان منفعل اند، کنشهایشان مبتنی بر عواطف و هیجانات گذرا و فاقد عنصر عقلانی است.
امروزه مطالعات فرودستان بخش مهمی از حوزهی انتقادی و مطالعات پسااستعماری به شمار میآید و در خارج از شبهقارهی هند، تا افریقا و امریکای لاتین هم نفوذ کرده است. راناجیت گوها بهعنوان چهرهی کلیدی این سنت، بیشترین تأثیرگذاری را بر گسترش آن در خارج از شبهقاره داشته است. بعضی از مهمترین آثار او مانند «جنبههای ابتدایی شورشهای دهقانی در هند استعماری» (۱۹۸۳) و «سلطه بدون هژمونی»(۱۹۹۷) امروزه به متون کلاسیک تاریخنگاری از پایین و مطالعات پسااستعماری بدل شده است. کتاب دوم چنان که از نامش هم پیدا است، تأثیر عمیق ایدههای فیلسوف ساردنیایی و آنتونیو گرامشی بر تفکر گوها را نشان میدهد.
ما و مطالعات فرودستان
تورج اتابکی در مقالهی «اروپامحوری و انتساب» عاملیت به دولت را از نارساییهای مطالعات مربوط به مدرنیته در جوامع غیراروپایی میداند (اتابکی ۱۴۰۰: ۱۱۰). در مورد جوامع فارسیزبان ایران و افغانستان این موضع صادق است. موضعگیریهای محققان دانشگاهی، نخبگان قدرت و روشنفکران مؤید این نکته است. ما تقریبا در حوزهی تاریخنگاری از پایین یعنی تاریخ از منظر عاملیت مردم فاقد قدرت نهادی، آثار پژوهشی نداریم. آنچه نوشتهایم تاریخ از منظر قدرت است. بدتر از آن، اینکه فضاهای دانشگاهی ما عمیقا دچار نوعی عارضهی بازتولید دیدگاه شرقشناسانه و کلونیالیستی است. باور رایج در فضاهای دانشگاهی این است که جنوب جهانی فاقد قدرت تفکر و ناتوان از تولید دانش است زیرا «غیر اروپایی نمیتواند فکر کند». اینکه ما هر روز با انبوه ترجمههای آثار نویسندگان گمنامی که در خود اروپا و امریکا چندان جدی گرفته نمیشوند هستیم، تا حدی پیآمد این نوع نگاه است. این مسأله سبب غفلت نابخشودنی ما از مراجعه به آثار ارزشمند متفکران برخاسته از جنوب جهانی است که امروزه نه تنها در جوامع جنوب بلکه در محافل دانشگاهی و روشنفکری شمال هم کاملا شناخته شده و مطرح اند. مایهی تأسف است که تا اکنون هیچ اثری از راناجیت گوها به زبان فارسی ترجمه نشده است. مرگش که چند روز پیش اتفاق افتاد هم در فضای فارسیزبان بازتابی نداشت.
میراث فکری گوها حاوی ایدههای درخشانی است که ما میتوانیم برای تحلیل جوامع خود از آن کمک بگیریم. گوها به ما کمک میکند تا نگاه نخبهگرایانه و محافظهکارانه را در تحلیل اجتماعیمان کنار بگذاریم. به زندگی مردم عادی خیره شویم و عاملیت و مقاومت را در مناسبات مادی زندگی روزمرهی مردمی که هر روز ستم، تبعیض و فشارهای ناشی از سیاستهای اقتصادی ناعادلانه را با تمام وجودشان حس میکنند، ببینیم و فهم کنیم. راناجیت گوها اندیشمند دورانسازی بود. با وجود نقدهایی که بر کارهایش شده است و بعضی منتقدان او را به ذاتباوری راجع به فرودستان و رمانتیزهکردن آگاهی و عاملیت آنان متهم کردهاند، او صدایی آشنا از حاشیه، از جنوب جهانی بود. حتا اگر منتقدانی از درون سنت چپ -سنتی که گوها خودش هم به آن متعلق بود- او را به عدم فهم تاریخ و مناسبات سرمایه و قدرت متهم کنند، از اهمیت میراث نظری او چیزی نمیکاهد. مگر نه این است که اگر برای متفکری، صمیمانه احترام قائلایم، باید لحظهای در نقدش کوتاهی نکنیم؟
Bibliography
Ashcroft, B., Griffiths, Gareth, & Tiffin, Helen. (2007). Post-Colonial Studies: The Key Concepts, Second Edition (Second). Routledge.
Green, M. E. (2011). Rethinking the subaltern and the question of censorship in Gramsci’s Prison Notebooks. Postcolonial Studies, 14(4), 387–۴۰۴. https://doi.org/10.1080/13688790.2011.641913
Guha, R. (1982). On Some Aspects of the History of Colonial India. Selected Subaltern Studies, 37–۴۴.
Guha, R. (1983). Elementary aspects of peasant insurgency in colonial India. Oxford University Press.
Guha, R. (2001). Subaltern studies: Projects for our time and their convergence. In The Latin American subaltern studies reader (pp. 35–۴۶). Duke University Press. https://doi.org/10.1515/9780822380771-004
Keucheyan, R. (2012, July 1). Gramsci, une pensée devenue monde. Le Monde diplomatique. https://www.monde-diplomatique.fr/2012/07/KEUCHEYAN/47970
اتابکی، تورج (۱۴۰۰). تاریخ فرودستان: جستارهایی در تاریخ اجتماعی کارگری و ملی ایران (ترجمه یوسف صفاری). تهران نشر چشمه.
[۱] جنبش آزادی و اتحاد سیاسی ایتالیا (۱۸۷۰-۱۷۵۰)