برقراری امنیت یکی از چیزهایی است که طالبان نه تنها به آن افتخار میکنند بلکه بهعنوان دستآورد به رخ مردم افغانستان و جامعهی جهانی میکشند. از نگاه اکثر مردم افغانستان معنای این افتخار و منتگذاری این است که این گروه پیش از به قدرت رسیدن، کشور را ناامن میکرد اما پس از به قدرت رسیدن دست از ناامنسازی کشیده است. با آنهم ادعای تأمین امنیت ورد زبان طالبان است اما این ادعا، بر تحریف معنای امنیت استوار است.
مصادرهی مفاهیم وجه مشترک تمام حکومتهای توتالیتر و استبدادی است. این نوع حکومتها تمام حوزههای زندگی، از اقتصاد گرفته تا حقوق، اخلاق، سبک زندگی، رسانه و زبان مردم را هم در چنگال خونین خود میگیرند. حتا به این هم اکتفا نکرده بلکه تلاش میکنند افکار مردم تحت حکومت خود را نیز مدیریت کنند. از این رو، بخش اعظم بودجهی این حکومتها هزینهی پولیس مخفی و جاسوسان میشود. طالبان نیز با انتقال صلاحیت سارنوالی به استخبارات، تمام شهروندان افغانستان را که در جرگهی این گروه نیستند، مجرمان بالقوه در نظر گرفته تا اگر کسی زبان باز کرد را بازداشت و بعد از محاکمهی نظامی جرمش را ثابت کنند. ادارهی استخبارات طالبان وظیفه محاکمهی متهمان را انجام میدهد. در این محکمه از وکیل مدافع و حقوق متهم خبری نیست. این وضع غیرانسانی را روایت کسانی که از بند طالبان آزاد شدهاند، تصدیق میکند. طالبان نام چنین خفقانی که با میل تفنگ بر مردم افغانستان تحمیل کرده را «امنیت» گذاشتهاند.
طالبان برای ادعایشان مبنی بر تأمین این گونه امنیت، سند میآورند که مردم افغانستان وقتی از خانه بیرون میشوند دیگر نگران حملههای انفجاری و انتحاری در بیرون نیستند، با خاطر آسوده از یک نقطه تا نقطهی دیگر کشور سفر میکنند، دزدان و زورگیران در کوچه، پسکوچه و گردنه در کمین مردم نمینشینند، دکانها و خانههای مردم از شر دزدان مسلح در امان است. این ادعاها در حالی مطرح میشود که تقریبا هر روز خبر کشتهشدن، ربودهشدن، مفقودشدن، دزدی و… در اطراف و اکناف کشور از رسانهها نشر میشود. این خبرها با تأیید مسئولان طالبان و در رسانههای تحت کنترل شان منتشر میشود. اما حتا اگر این ادعاهای طالبان راست باشد که نیست، مردم افغانستان در ناامنی و ناامیدی خطرناک زندگی میکنند.
گرچه طالبان بهعنوان یک رژیم خودکامه و توتالیتر این واقعیت را که معیار راستآزمایی ادعای تأمین امنیت مردم است نه حکومت، سرکوب میکنند اما مراجع معتبر بینالمللی، مانند سازمان ملل و عفو بینالملل، و رسانهها تا حدی حقایق جاری دربارهی امنیت مردم افغانستان را مستند و منتشر میکنند. گرچه حکومتهای توتالیتر و استبدادی، مثل حکومت طالبان، سعی میکنند با پروپاگندای رسانهای تصدیق ادعای خود را از زبان مردم بگیرند اما این تصدیقها بیشتر ناامنی را نشان میدهند زیرا کمتر کسی جرئت تکذیب ادعای طالبان را در برابر دوربین رسانه دارد! گرچه این گروه آزادی بیان را سرکوب میکند اما خواهی نخواهی یکی از واقعیتهای انکارناپذیر بشر امروز این است که معیار راستآزمایی ادعای تأمین امنیت مشاهدهی وضع روانی و ذهنی مردم افغانستان است، زیرا بدیهی است که خونخوارترین رژیم سیاسی هم ناکامی در تأمین امنیت مردم تحت حکومت خود را نمیپذیرد یا به عوامل خارجی و داخلی فرافکنی میکند.
بنابراین، برای راستآزمایی این ادعای طالبان باید وضع «روانی و ذهنی» مردم را در شئون مختلف زندگیشان مشاهده کرد زیرا امنیت یک آرامش ذهنی و روانی است که مردم تجربه میکنند. در ادامهی این نوشته با نگاه گذرا به مسائل اقتصادی، حقوق زنان، سبک زندگی، اطمینان از آینده، آزادی بیان و قانون، ناامنی و خفقان حاکم بر مردم افغانستان نشانی میشود.
اقتصاد
به لحاظ اقتصادی وضعیت مردم افغانستان بحرانی است. پس از تسلط طالبان بر افغانستان فقر و گرسنگی عمیقتر و گستردهتر شده است. آیا مردمی که نگران نان برای فردای خود اند، امنیت دارند؟ پدران و مادرانی که بهخاطر گرسنهنماندن فرزندانشان شب به خواب نمیروند احساس امنیت میکنند؟ پاسخ منفی است زیرا امنیت فقط به معنای اطمینان از کشتهنشدن در یک انفجار نیست بلکه بیمنداشتن از گرسنگی نیز جزو پارامترهای مهم سنجش امنیت یک انسان است.
آموزش و کار زنان
زنان افغانستان از آموزش و کار محروم شده و زنان معترض به این محرومیت از سوی طالبان سرکوب و زندانی میشوند. از سوی دیگر، طالبان پافشاری جامعهی جهانی بر حقوق زنان را مداخله در امور داخلی افغانستان قلمداد کرده و به هیچ اصل حقوق بشری پابند نیستند. از اینرو، هیچ امیدی باقی نمانده است که سیاست طالبان دربارهی حقوق بنیادین زنان تغییر کند. پیآمد مستقیم این ناامیدی بلندرفتن آمار خودکشی زنان افغانستان است. آیا نام این وضعیت را میتوان «امنیت» گذاشت؟
سبک زندگی
مردم افغانستان، بهویژه زنان از حق انتخاب سبک زندگیشان نیز محروم شدهاند. زنان در کوچه و بازار هر لحظه نگران اند که مبادا محتسبین وزارت امر به معروف و نهی از منکر طالبان آنان را بهخاطر پوشش و آرایش شان تحقیر و توهین کنند. زنان از تفریح و سفر بدون محرم و از رفتن به حمام عمومی محروم شدهاند. رانندهها لحظهبهلحظه میزان صدای موسیقی را تنظیم و با دیدن هر طالب آن را خاموش میکنند تا مجازات نشوند. مردان برای اینکه از سوی طالبان تحقیر و توهین نشوند لباس محلی میپوشند و موی و ریش خود را در قالب مورد پسند طالبان آراسته میکنند. آیا این وضعیت خفقان است یا امنیت؟
اطمینان از آینده
امنیت وضعی است که مردم نگران آیندهی نزدیک و دور خود نباشند. این در حالی است که مردم افغانستان بهخاطر نگرانی برای فردای خود از ناراحتیهای روانی رنج میبرند. میلیونها شهروند کشور به امید پیداکردن یک لقمهنان و به این آرزو که دخترانشان بتوانند درسهای خود را ادامه دهند، آواره شدهاند. در آوارگی، مشکلاتی چون توهین و بیم اخراجشدن و به زندان افتادن و دوری از خانه و وطن و… دست به گریبان شان است. از سوی دیگر، از آنجا که طالبان هیچ نرمشی در سیاستهای خود نشان نمیدهند، مردم نگران فردای خود و کشور اند. از همینرو، طولانیترین صف در ادارههای طالبان صف کسانی است که میخواهند پاسپورت بگیرند. هجوم میلیونی مردم برای گرفتن پاسپورت یکی از بحرانهایی است که از روز به قدرت رسیدن طالبان تا اکنون حل نشده است. آیا این بیاطمینانی از آینده به معنای تأمینبودن امنیت در کشور است؟
آزادی بیان
اکثریت مردم افغانستان از ترس طالبان سکوت پیشه کردهاند زیرا این گروه، هر شهروند را بهخاطر کمترین انتقاد به کنج زندان میاندازد. طالبان به اعتراضهای مشروع مردم برچسب تخریب نظام زده و معترضان را بدون محاکمه مجازات میکنند. در کل، این گروه شهروندان کشور را در شرایطی قرار دادهاند که نتوانند زبان به انتقاد و دادخواهی بگشایند. طالبان نام این سکوت ناشی از ترس را امنیت گذاشتهاند. از سوی دیگر، رسانههای ناهمسو با طالبان تبعید و خبرنگاران آزاد یا آواره شدهاند یا از خبرنگاری دست کشیدهاند. و نیز، شماری از خبرنگاران و منتقدان اکنون در زندان طالبان در شرایط دشوار بهسر میبرند. آیا این امنیت است که انتقاد جرم باشد و مردم نتواند سخنی خلاف میل طالبان بر زبان/قلم آورد؟
قانون
رفتارهای شهروندان یک جامعه باید در چارچوب قانون تنظیم شود. تمام کشورها با تصویب قانون شهروندان کشور تحت حاکمیت خود را از رفتارهای مجرمانه و رفتارهای مجاز آگاه میکنند. قانون به شهروندان یک کشور اطمینان خاطر میدهد که اگر مرتکب رفتارهای مجرمانه نشدند، احساس ناامنی نکنند و اگر کسی حق قانونی کس دیگر را پامال کند، حکومت از مجرای نظام عدلی و قضایی آن حق را جبران خواهد کرد. این در حالی است که طالبان قانون جزای افغانستان را لغو و شریعت را بهجای آن نافذ کردهاند. پیشفرض طالبان این است که شهروندان افغانستان به حکم مسلمان بودن باید از تمام احکام شرعی باخبر باشند اما این گروه، این واقعیت را که شریعت مجموعه آرای متشتت، متناقض و حتا متضاد فقها است نادیده میگیرد. در حالیکه خود طالبان هم در مورد احکام شریعت با هم اختلاف دارند. از همین رو است که حکم آموزش دختران از نظر یک مقام طالبان فرض و از نظر مقام دیگر این گروه مباح است. در این میان، شهروندان کشور سردرگم اند و در اضطراب زندگی میکنند زیرا میترسند که بهانهی شرعی توهین، تحقیر، شکنجه و زندان بدست طالبان ندهند.
پس، اشارات فوق نشان میدهد که طالبان نه امنیت بلکه خفقان را در کشور برقرار کردهاند.
تحلیل جالب و گویا از وضع مختنق کشور که طالبان به ان “وضع امن” مدهند، بدست داده است. در یک جمله یک زندان بزرگی به پهنای کشور برای مردمان و بویژه برای زنان و دوشیزگان مکتب رو دارای آرزو های انسانی برای تخصص و اموزش رشته های گوناگون علوم ایجاد کرده اند، بر موسیقی بند وضع کرده اند و زنان عملن زندانی منزل اند و روی جاده ها و پارکها دیده نمیشوند. یک قوم، یک جنس و یک مذهب دارد در کشور حکومت میکند
و این استبداد، توتالیتاریسم وحوش و خفقان کشنده است.
باید کاری کرد!
و نباید سکوت کرد!