این کتاب نظام اخلاقی و تمام قراردادهای اجتماعی ثابت و غیرقابل تغییر با محوریت اخلاق و بدن انسان را به چالش میکشد. بدن انسان از دید نویسندهی کتاب هرگز دروغ نمیگوید بلکه همیشه طرفدار حقیقت است. انکار نمیکند و نقش بازیکردن را دوست ندارد. نویسنده تناقض بین چیزهایی که ما دوست داریم احساس کنیم و چیزهایی که احساس میکنیم را بررسی میکند. اصل احترام بدون چونوچرا به پدر و مادر و کسانی که به نحوی با ما بیشتر از دیگران در ارتباط اند را باید دوباره بررسی کرد. همهی آنانی که خشونت میکنند در واقع خشونت میکنند و هیچ موقعیت و رابطهای نمیتواند به آزارگری آنان جواز بدهد.
بدن انسان چیزی را فراموش نمیکند و در جریان زندگی ممکن است آن را به شکل اعتیاد به مواد مخدر، جرم، خشونت و حتا خودکشی بروز بدهد. عشق به والدین از طرف کودکانی که آزار دیدهاند عشق نیست بلکه وابستگی پر از توهم و انکار است که متأثر از نظام اخلاقی موجود است. همه به این باور اند که پدر و مادر و شخصیتهای اینچنینی چون معلم، خواهر بزرگتر و برادر بزرگتر همیشه مورد احترام قرار بگیرند در حالیکه این ادامهی روند خشونتگری و خشونتپذیری است. کودکانی که از پدر و مادرشان عشق دریافت میکنند، میتوانند پدر و مادرشان را دوست داشته باشند، اما آنانی که از والدینشان خشونت و آزارگری دیدهاند مجبور نیستند بازهم پدر و مادرشان را بهخاطری که پدر و مادرشان هستند دوست داشته باشند زیرا به این روند، اینطور نقطهی پایان گذاشته نخواهد شد.
نویسنده، تربیت خشونتآمیز را آزار مینامد. در این نوع رفتار نه تنها به قربانیها خشونت اعمال میشود بلکه آنان دچار سردرگمی نیز میشوند و حتا نمیدانند این عمل آزار است و نباید ادامه بیابد. قدرت تشخیص بیاحترامی و توهین از قربانی گرفته میشود. فرد آزاردیده همیشه برای توجیه، از رفتار و کارهای خوب اعمالکنندهی خشونت یاد میکند. عامل اصلی، قراردادهای اخلاقی غیرقابل نقد جامعه است که کمک میکند اعمالکنندگان خشونت با خیال راحت کارشان را انجام بدهند و حتا نزد خود استدلال کنند که خشونت اعمالشده برای خوبی و صلاح فرد بوده است.
اینگونه است که دیکتاتورها متولد میشوند. در این کتاب زندگی آدمهای مختلف که سرنوشت عادی نداشتهاند مورد بررسی قرار داده شده است. از روزنامهنگار جوان که با مواد مخدر بیشتر مینوشت تا کسانی که سرانجام خودکشی کردند. کسانی که با مردن مادرشان فهمیدند که قربانی بودهاند. زنانی که تا اخیر عمرشان حتا ندانستند چرا گرایش به مرگ خودشان داشتند. افرادی که در کشتار دستهجمعی و قتلهای زنجیرهای دست داشتند. خشونتگران و تجاوزکنندگان و تمام افرادی که بدن شان در مقابل اعمال خشونت، هرگز دروغ نگفتند.
تا زمانی این مشکل پنهان میماند که فرد نتواند رابطه بین ضربههایی که در کودکی میخورد با بیماریهایی که در بزرگسالی به آن گرفتار میشود را پیدا کند و متوجه شود. بدن با تمام نیرو و تلاش دنبال توجهی میگردد که در کودکی از آن محروم بوده است. رنجها در تجربیات نامطلوب و پر از خشونت کودکی افراد ریشه دارد. نکتهی مهم این است که فرد در بزرگسالی نیز نمیتواند از چنین اشخاصی خودش را دور کند و این بیشتر مبنی بر هنجارها و دادههای اجتماعی قطعی و غیرقابل نقد است. بدن واکنش خودش را دارد و قرار نیست غیر از این باشد، اما این قطعیتها منشأ اصلی بروز زخمهای ناسور اجتماعی و روانی است که باید کاوش شود و دوباره زیر زرهبین روانشناسی و جامعهشناسی قرار بگیرد.
همه میدانیم که عشق اجباری آسیبزا است. کسانی که مورد عشق و علاقهی والدین و اطرافیانش باشد بدون شک آنان را دوست نیز خواهند داشت؛ ضرور نیست یک فرمان در این زمینه صادر شود که همه باید والدینشان را حتما دوست داشته باشند. حس قدردانی بیپایان و مقایسهی خوبیها و آزاررسانیهای فرد میتواند کودک یا بزرگسال آسیبدیده را بیشتر وادار به خشونتپذیری کند. آنچه آنان منعکس میکنند از خود اول و خود واقعی فرد دور است؛ باری است که اخلاق بر پشت شان گذاشته است و آنان را مجبور میکنند همیشه حمل کنند.
کسانی که در کودکی و نوجوانی مورد بدرفتاری قرار میگیرند هیچگاه بزرگ نمیشوند. آنان مدام به این فکر اند که قدر خصوصیات خوب شکنجهگرانشان را بدانند. نگاهکردن به نیمهی پر پیاله در این مسأله، خودفریبی و فرار از واقعیت است. حقیقت این است که تحت نام قوانین اخلاقی، کسانی آزار میبینند و باید به آزاررسان هم احترام بگذارند. در اخیر بدنشان بهای این انکار درد را با عواقب خطرناک میپردازد. با احساسات نباید جنگید بلکه با آن باید زندگی کرد. احساس با هیچ قانون و قراداد اخلاقی اجتماعی نباید نادیده گرفته شود. حتا اگر نادیده گرفته شود باز هم در جایی اثرش را خواهی دید.
نویسنده در جایی از کتاب با عنوان «میتوانم بگویم؟» از ترس خودش در بیان این مسأله میگوید. او نوشته است: «اگر بر شکستن این تابو اصرار می کردم با انتقادهای شدید روبهرو نمیشدم؟ ترسهایم در عین حال به من کمک کرد بسیار چیزها را درک کنم. آیا من نیز همانند دیگران از گفتن این حقیقت پا پس میکشیدم تا مورد حمله قرار نگیرم و طرد نشوم؟ اما پس از گفتن حرفم من کشته نشدم، صدایم رساتر هم شد. پس از این کتاب نیز مردم حس خواهند کرد در تجربیاتشان تنها نیستند سپس آنان خودشان را بهتر درک خواهند کرد.» برای نویسنده به چالشکشیدن نظام اجتماعی انعطافناپذیر و مطرحکردن مشکلات روانی با بررسی جامعهشناسانه کار آسانی نبوده است اما مشخص است که این کتاب حرفهای زیادی برای گفتن دارد.
بدن، ارگانیسمی است که خاطرهای هر اتفاقی که برایش بیافتد را در خود نگه میدارد. بدن روراست است و فریبی در کار نیست، اما انتظار عمومی این است که اگر از والدین خود سرپیچی کنی، خدا به دادت برسد. این نظر گمراهکننده است. سندی است که میشود با آن خشونت کرد و در نهایت برای جامعه مجرم آفرید. ارزشهای سنتیای که همهی ما با آن بزرگ شدهایم منطبق و هماهنگ و همنظر است. برای همه این پذیرفته شده است که باید بدون هیچ استدلالی به پدر و مادر و شخصیتهای اینچنینی احترام گذاشت حتا اگر کودکآزار و خشونتگر باشند، هر طور باشند باز هم پدر و مادر هستند. این دیدگاه بستر خشونت و جرم را هموارتر میکند.
برخی معتقد اند که ما با بخشیدن دیگران میتوانیم به آرامش برسیم. اما واقعیت همیشه این نگرش را رد میکند. طلب بخشش میتواند میل به تکرار جرم را افزایش بدهد. تنها چیزی که ما را کمک میکند پذیرش واقعیت است. آنهم تمام واقعیت با همهی عواقبش. وقتی با روشنی متوجه شویم دیگران با ما چه کردهاند دیگر خطر تکرار خشونت وجود ندارد. در غیر اینصورت ما با تمام نیرو در مقابل واقعیت میایستیم و آنان را در تکرار جرم نیز کمک خواهیم کرد.
خشونت در بدن ذخیره میشود و بعد بهطور ناخودآگاه یا بر خود شخص یا بر دیگران خالی میشود. اصل قدردانی با دانشی که در بدن وجود دارد در تناقض است و بهای آن را نسل بعد و در نهایت همهی جامعه خواهد پرداخت. این مسأله نقش بارزی در شکلگیری تاروپود یک جامعه دارد. این دانش روانشناسی، جامعهشناسان و سیاستمداران را به تصویر واضحتری میرساند. در نتیجه میشود به درک خوبتر از جرم و خشونت رسید. نویسنده با تمام حوصلهمندی زیروبم و نحو شکلگیری شخصیت خشونتگر و حتا بزرگترین مجرمان را توضیح داده است. نقطهی نهایی را هم با نکتهبینی کامل توضیح میدهد. خواندن این کتاب به همه اقشار جامعه توصیه میشود. دانشی که از این کتاب به شما منتقل میشود کاربردی و مفید است.